شنبه Z را دیدیم. تا چند دقیقه مانده به انتهای فیلم، همه چیز به خوبی پیش می‌رود؛ دست ِ ژنرال‌ها در دسیسه‌ی ترور ِ سیاست‌مدار ِ مخالف رو می‌شود و اوباش ِ دولتی رسوا می‌شوند. آخر ِ فیلم اما بیشتر شبیه سرانجام ِ واقعه‌ی کوی دانشگاه است؛ مجریان ِ ترور به ۵ سال و ۱۰ سال زندان محکوم می‌شوند، شاهدین در تصادف و انفجار کشته می‌شوند، و ژنرال‌ها سرکارشان برمی‌گردند.

کسی در جمع توضیح داد که در دیدگاه ِ انقلابیون ِ ایران، این نشانه‌ای بوده‌است از اینکه کوستا گاوراس ِ کارگردان برای CIA کار می‌کرده است؛ چون نشان داده است که مخالفت با ساختار، هرقدر که پیش هم برود، باز بی‌حاصل است. یک نفر دیگر مخالف بود. می‌گفت پیروزی یک نقطه نیست، یک بردار است؛ بسیار بهتر می‌بود اگر ژنرال‌ها دادگاهی می‌شدند، اما این خود یک پیروزی است که ژنرال ِ بزرگ همه‌ی مدال‌هایش را روی سینه زد و روبروی نماینده‌ی دادستان نشست که اتهامش را برایش بخواند و عکس‌اش با فهرست اتهامات در روزنامه چاپ شد. می‌گفت پیروزی صرفا رسیدن به نقاط ِ بهینه‌ای نیست که در ذهن داریم، اتفاقاتی که منجر به نزدیک‌شدن به وضعیت ِ بهتر می‌شوند هم پیروزی هستند.

من می‌خواهم جلوتر بروم. حالا می‌دانیم که انتخابات ِ مشکوکی که منتهی به برگشتن ِ محمود احمدی‌نژاد به کاخ ریاست‌جمهوری شد هم یک پیروزی بوده‌است. دیروز رهبر ایران به مجلس برای حذف ِ انتخابات ریاست‌جمهوری چراغ‌سبز نشان داد. احمدی‌نژاد ریاست‌اش بر قوه‌ی مجریه را با بوسیدن دست رهبر آغاز کرد و همین مرد نفر اول ساختار قدرت را به جایی رساند که تیشه به جمهوریت نظام حکومتی ایران بزند. این پیروزی ِ کمی نیست.

دشمن اصلی دیکتاتور خودش است. گاهی باید صبر کرد تا خودش خودش را از ریشه بکند.