متن مصاحبه‌ی مسعود شفیعی، وکیل سه آمریکایی متهم به جاسوسی، را می‌خوانم. دو جوان از ۷۸۱ روزی که در اوین گذرانده‌اند روایتی می‌کنند که وکیل‌شان معتقد است «به آنها ارتباطی ندارد». البته وکیل توضیح می‌دهد که «اساسا بنده در زندان با آنها نبودم و با آنها خصوصی هم صحبتی نداشته‌ام». اما قضیه‌ی من این نیست.

آقای وکیل جایی می‌گوید،

خانواده‌های موکلانم پس از مذاکره با حقوق بشری‌ها ۵ نفر را کاندیدا کردند و از بین آنها به دلیل آنکه تصور داشتند بنده فردی مستقل هستم، مرا انتخاب کردند. (تاکید از من)

اصطلاح «حقوق ِ بشری‌ها» را داریم کم‌کم زیاد می‌شنویم. مثلا گوگل ۳۷۰۰ مورد برای جستجوی «آمنه بهرامی حقوق بشری ها» پیدا می‌کند. جستجو برای «حقوق بشری ها» هم منجر به ۵۴۰۰۰ مورد می‌شود.

من اینطور قضیه را می‌بینم. از یک طرف، «حقوق ِ بشری‌ها» موی دماغ ساختار شده‌اند و قادر هستند موجی ایجاد کنند که به اندازه‌ای بزرگ است که باید با آن برخورد شود. از طرف ِ دیگر، و قضیه‌ی آمنه مثال ِ خوبی برای این موضوع است، «حقوق ِ بشری‌ها» قاعدتا دغدغه‌شان «بشر» است، اما اتفاقی که در عمل افتاد این بود که آمنه، که یکی از «بشر»‌هایی بود که «حقوق»ش باید حفظ می‌شد، از «حقوق ِ بشری‌ها» شاکی شد و بخش ِ قابل ِ توجهی از ۳۷۰۰ یافته‌ی گوگل درباره‌ی «آمنه بهرامی حقوق بشری ها» شکایت‌هایی بود که آمنه از «حقوق ِ بشری‌ها» کرد.

اینکه ساختار نمی‌تواند گشتاور «حقوق ِ بشری‌ها» را نادیده بگیرد و مجبور است کلامی و عملی با آنها درگیر شود البته اتفاق فرخنده‌ای است. اما مهم است که «حقوق ِ بشری‌ها» گوشه‌ی اهرم‌شان حقوق ِ بشری را نقض نکند. که انگار گاهی می‌کند.

عکس از شین بائر