عمارت یعقوبی را یک تاجر ارمنی در سال‌های ۱۹۳۰ در قاهره می‌سازد. بنای خوش‌ساخت ِ لوکس، خانه‌ی تجار، سیاست‌مداران، و خارجی‌های ساکن قاهره می‌شود. پس از کودتای ۱۹۵۲، که منجر به سرکارآمدن ِ جمال عبدالناصر در مصر می‌شود، ساکنان ِ عمارت فراری می‌شوند و نظامیان و خانواده‌هایشان به ساختمان کوچ می‌کنند. روی سقف ِ عمارت ۵۰ اتاقک هست که در روزگار ِ خوشی بعنوان انباری از آن‌ها استفاده می‌شده‌است. ساکنان ِ جدید عمارت از این اتاق‌ها بعنوان مرغداری استفاده می‌کنند. با گذشت ِ زمان «فرماندهان پول‌دارتر می‌شوند و از عمارت بیرون می‌روند». موج ِ سوم ِ ساکنان، بنا را بین خودشان تقسیم می‌کنند؛ پول‌دارها در آپارتمان‌ها ساکن می‌شوند و خانواده‌های فقیر در انباری‌های روی سقف جاخوش می‌کنند.

عمارت یعقوبی The Yacoubian Building براساس کتابی به همین نام در سال ۲۰۰۶ ساخته شد و در سال ۲۰۰۷ نامزد رسمی مصر در اسکار ِ بهترین فیلم ِ خارجی بود. فیلم در مصر پخش شده‌است و بیشترین رکورد ِ فروش ِ یک فیلم در مصر را دارد.

ویکیپدیا می‌گوید عمارت یعقوبی استعاره‌ای از مصر است. و فیلم پر از کنایه‌هایی به وضعیت ِ مصر است؛ حاجی می‌خواهد برای پارلمان نامزد شود و زیر عکس ِ مبارک با وزیر سر میزان رشوه چانه می‌زند، پاشا مست در خیابان عربده می‌کشد که قاهره زمانی با شهرهای اروپا رقابت می‌کرد، و زمانی که طاها به‌دلیل همکاری با یک گروه مسلمان دستگیر می‌شود به او درحین شکنجه تجاوز می‌شود که طاها بعد از آزادی با ترور ِ شکنجه‌گرش به آن جواب می‌دهد.

(لینک مستقیم به ویدیو)

از وقتی که صدای اعتراض در مصر بلند شد، مصر را به‌سادگی یک «دیکتاتوری» و مبارک را به‌سادگی یک «دیکتاتور» نامیدیم. از آن زمان همین کلمات ِ «دیکتاتور» و «دیکتاتوری» را برای توصیف ِ وضعیت ِ تونس، لیبی، سوریه و ایران هم استفاده کرده‌ایم. دارم شک می‌کنم که شباهت‌های مصر، لیبی، ایران، و دیگر کشورهایی که برای توصیف‌شان از لفط ِ یکسانی استفاده می‌کنیم، شاید خیلی بیشتر از همین لفظ ِ یکسانی نباشد که برایشان استفاده می‌کنیم.

نزدیک ِ یک سال ِ پیش، زمانی که مبارک هنوز در کاخ ریاست‌جمهوری بود، در کنفرانسی بودم که یک استاد ِ مصری و دانشجویانش هم در آن شرکت کرده‌بودند. استاد ِ مصری وقتی نوبتش شد به‌شدت به سیاست‌های مبارک و شخص ِ او حمله کرد. حرف‌های استاد اصلا بی‌ربط نبود، اما ما داشتیم با ویدیو کنفرانس با گروه ِ مصری حرف می‌زدیم و استاد و دانشجویانش در اتاقی در دانشگاهی در قاهره یا اسکندریه نشسته بودند. موقع ِ سوال که شد به استاد گفتم «من همه‌ی حرف‌های شما را شنیدم، اما چیزی که بیشتر از همه‌چیز متعجب‌ام می‌کند این است که شما دارید از داخل ِ مرزهای مصر این حرف‌ها را می‌زنید و این یک کنفرانس ِ عمومی است». فکر نمی‌کنم استاد و دانشجویانش توانستند بفهمند که من چه می‌گویم.

وقتی تصاویر ِ مبارک را بعد از سقوط روی برانکارد در قفس دیدم شاید حتی دلم برایش سوخت. در مراتب ِ دیکتاتوری‌ها، مصر خیلی وضعیت ِ بدی نداشت. یا این‌طور بگویم؛ دیکتاتورهایی هنوز سر ِ کار هستند که مبارک پیش‌شان اتفاقا خیلی آدم ِ دموکراتی بود.