آخرهفته را در مونترآل گذراندم. برای کنفرانس Rose 2011. از ۴۸ ساعت ِ شنبه و یک‌شنبه نزدیک ۱۶ ساعت را صرف نشستن و گوش‌کردن به مقالاتی در زمینه‌ی روباتیک و بینایی ماشین کردم. حاصل سرخوردگی بود. رفیقی سر ِ نهار از قول یکی از اساتیدش این‌طور مساله را جمع‌بندی کرد «از هر ده هزار مقاله‌ی علمی، هزار تا ارزش خواندن دارد، صدتا حرفی برای گفتن دارد، ده تا نکته‌ی جدیدی دارد، و یکی تکانی در یک شاخه‌ی علم ایجاد می‌کند». حساب کردم که هزینه‌ی رفت‌وآمد، هتل، و ثبت‌نام ِ ۵۰ تا ۱۰۰ شرکت‌کننده در کنفرانس نزدیک ِ ۵۰ هزار دلار است. قابل تصور است که کارهای بهتری با این مبلغ می‌شود کرد. جایی می‌خواندم که موسسه‌ی جهانی مهندسین برق و الکترونیک IEEE هر روز یازده کنفرانس در جهان برگزار می‌کند. اعداد را در هم ضرب کن؛ نجومی می‌شود. بخش ِ عمده‌ی این هزینه‌ها از محل ِ بودجه‌های عمومی ِ تحقیقات پرداخته می‌شود؛ مثلا در کانادا بودجه‌های تحقیقاتی از موسسه‌ی دولتی NSERC می‌آید. سوال مهم این است: در ازای این هزینه‌کردن‌ها چه چیزی به‌دست می‌آید؟

اینطور به مساله نگاه کنیم؛ هزینه‌ی شرکت در یک کنفرانس ِ نوعی، چند صد دلار است. بخشی از این پول به نهادی که اسمش روی کنفرانس است می‌رود، اینجا IEEE. اما این بخش ِ کوچکی از سود ِ این نهاد است. برای دسترسی به مجموعه مقالات IEEE باید چیزی بین ۱۵ دلار برای هر مقاله یا صد و خرده‌ای هزار دلار برای یک‌سال دسترسی کامل پرداخت کرد. پس IEEE دلیل ِ خوبی برای برگزاری بازده کنفرانس در روز دارد.

سمت ِ دیگر مساله، دانشگاه و استاد ِ دانشگاه هستند. ساختار ِ پیشرفت ِ شغلی در خیلی از دانشگاه‌ها، اگر نه همه، مبتنی بر انتشار مقاله در کنفرانس‌ها و مجلات «معتبر» است. معتبر اینجا معمولا یعنی این‌که اسم یکی از نهادهای معتبر، IEEE، Elsevier، یاSpringer، قبل از اسم کنفرانس بیاید؛ پس استاد انگیزه‌ی خوبی برای مقاله نوشتن برای این کنفرانس‌ها، و تشویق/اجبار دانشجویانش برای انتشار مقاله، دارد. هزینه‌ی بالای این روش ِ ارزیابی را دانشگاه‌ها، و موسساتی مثل NSERC، می‌دهند.

این همه یعنی پول‌دهنده با رضایت پول را می‌دهد و پول‌گیرنده با رضایت پول را می‌گیرد. اینکه محصول ِ تولیدشده در این دادوستد چه کیفیتی دارد البته تحت ِ نظارت هیات ِ داوران ِ مقالات است، که خودشان اساتید دانشگاه و دانشجویان تحصیلات تکمیلی هستند؛ و دلیلی برای شرکت‌نکردن در این بازی ندارند. اما آیا این همه یعنی کنفرانس‌های علمی کار بی‌ربطی هستند و باید آنها را از ریشه کند؟

سرعت ِ رشد علم پایین است. خیلی اوقات ایده‌ها تا زمانی که پیاده و سنجیده نشوند قابل ارزیابی نیستند. علم، از نوعی که می‌شناسیم، در یک شبکه از افراد رشد می‌کند. کنفرانس‌های علمی روشی برای ارزیابی و انتقال ایده‌ها و شبکه‌سازی هستند. روش ِ دیگری که می‌شناسیم تحقیق در فضای شرکت‌های خصوصی است، که جای دیگری می‌شود بهش پرداخت، و چندان بهینه‌تر نیست. این همه یعنی سازوکار ِ فعلی ایرادهای زیادی دارد، اما، حداقل فعلا، روش ِ بهتری نمی‌شناسیم، و حتی اگر همین فردا راه خیلی بهتری پیدا کنیم تغییر مسیر ِ این ساختار ِ بزرگ، کار یک روز و یک هفته و یک ماه نیست.

من به این قضیه این‌طور نگاه می‌کنم؛ ساختاری هست که می‌شود بهش ایراد گرفت، اما بهترین گزینه‌ای است که دم دست داریم. من به این می‌گویم «راه ِ حل ِ زمینی». نوع دیگر راه حل‌ها «آسمانی» هستند؛ محدودیت‌های ساختار را به‌رسمیت نمی‌شناسند و «ایراد داشتن» را مترادف ِ «باید برود» می‌دانند. راه‌حل‌های آسمانی مال همان آسمان هستند. روی زمین مجبوریم زمینی باشیم.

پس‌نوشت – این‌جا دارم حرف رشته‌ام را می‌زنم، یعنی علوم کامپیوتر و تخصصی‌تر روباتیک و بینایی ماشین. رشته‌های دیگر علمی شاید قضیه‌شان طور ِ دیگری باشد. من نمی‌دانم.

عکس از اینجا