اینکه The War Within فیلم «خوب»ی بود یا نه را اهل فن بگویند. برای من چند ثانیه‌ی آخر فیلم بی‌بها بود.

حسن در پاریس دزدیده می‌شود و در در زندانی در کراچی چشم باز می‌کند. حسن فعالیتی نکرده‌است اما برای بازجو سکوت ِ حسن جواز ِ شکنجه‌ی بیشتر است. سه سال بعد حسن مسافر ِ قاچاق ِ یک کشتی باربری به مقصد نیویورک است. تجربه‌ی زندان او را قانع کرده است که باید با دنیای «جاهلیت» بجنگد.

میزبان ِ حسن دوست ِ قدیمی او سعید است. حسن به خانواده‌ی سعید می‌گوید برای کار به آمریکا آمده است. حسن از زیرزمین سعید برای ساختن بمب استفاده می‌کند. وقتی سعید با پلیس تماس می‌گیرد، حسن با بمب فرار می‌کند و به ساختمانی حمله می‌کند. پلیس سعید را خرکش‌کنان می‌برد.

تلویزیون اعلام می‌کند در نیویورک یک حمله‌ی انتحاری انجام شده‌است. تصویر سعید بعنوان مظنون روی صفحه می‌آید. همسر ِ سعید نگران سراغ پسر ِ کوچکش می‌رود که از حسن نمازخواندن یادگرفته است و در سجده است. زن کنار پسر زانو می‌زند. سجده‌ی پسر طولانی است.

نسخه‌ی کاملی از فیلم در یوتیوب هست. مطمئن نیستم عنوان فیلم را چطور باید ترجمه کرد.