گجت‌ها هفته به هفته به‌روز می‌شوند، حکومت‌های چند ده‌ساله در چند ماه سقوط می‌کنند، و ما چند ده‌هزار کیلومتر دورتر از جایی که به‌دنیا آمده‌ایم و درش بزرگ شده‌ایم بساط ِ زندگی پهن می‌کنیم. ایرانی به زبانی حرف می‌زند که در مدرسه یاد گرفته است و در فرهنگی نفس می‌کشد که باید در اتوبوس و خیابان ازش سر در بیاورد. ما به زندگی در دنیایی که به‌سرعت در حال تغییر است داریم عادت می‌کنیم. یا بهتر، ما داریم عادت می‌کنیم که در خط ِ سرعت زندگی کنیم اما این دقیقا به این معنی نیست که ما بلدیم با این محیط ِ جدید به‌طور امنی تعامل کنیم.

اوایل همین ماه، در شمال تورنتو، کاوه همسر ِ سابق‌اش نسرین را در خانه با چاقو کشت و سپس خودش، در حالیکه خودزنی کرده‌بود، با شلیک پلیس کشته شد. جزییاتی که از اتفاق می‌دانیم، داستان ِ زیاد شنیده‌شده‌ی اختلافات ِ خانوادگی بعد از مهاجرت است که این‌بار به یک قتل ِ فجیع انجامیده است. آماری ندارم، اما اطمینان دارم همین داستان با شدت ِ کمتر درهمین لحظه در صدها خانه‌ی ایرانی در تورنتو درحال اتفاق‌افتادن است؛ دختر نوجوانی که با پدرش برسر مسایل فرهنگی درگیر است؛ زوجی که بعد از مهاجرت دلایل جدیدی برای اختلاف پیدا کرده‌اند و از این دست.

دکتر تاج‌دولتی ِ عزیز می‌نویسد «خودفریبی نکنیم! کامیونیتی ایرانی- کانادایی دچار بحران است». من می‌گویم مساله بزرگ‌تر از جامعه‌ی ایرانی ِ کانادا، یا حتی جامعه‌ی ایرانی ِ خارج از ایران، است. ما در یک اجماع ِ ناگفته و ناشنیده فرض کرده‌ایم تغییر خوب است و تصور ِ خلاصی از شرایط ِ نامساعد آن‌قدر هوس‌انگیز است که فرصتی برای پرسیدن ِ این سوال نداریم که «در شرایط ِ جدید چه خواهیم کرد؟».

عکس مال لیبی است، جایی که همین حالا دارد از تونل ِ تغییرات ِ شدید می‌گذرد.

پس‌نوشت – کاوه و نسرین هنوز پروفایل ِ فیس‌بوک‌شان فعال است. نسرین در جواب این سوال که «آن چیست که هیچکس ندارد وهمه توقع دارند تو حتما آن را داشته باشی؟» جواب داده است «صبر و تحمل» و «حوصله».