آدم‌های مختلف برای مسایل یکسانی راه‌حل‌های متفاوت، و خیلی اوقات متضادی، پیشنهاد می‌کند. گذشته از این‌که این آدم‌ها اطلاعات یکسان و یک‌اندازه‌ای درباره‌ی مساله ندارند، مهم است که نظام سود و زیان هریک از آنها چطور تعریف شده است. مثال ِ زیادشنیده‌شده برای این مساله، احتمال پذیرفتنی‌بودن ِ شکنجه «درشرایط خاص» است. «اگر یکی در گوش یک نفر بزنیم و حرف بزند و بشود جان چند نفر را نجات داد چرا نزنیم». نمونه‌ی آلمانی‌اش همین چند روز پیش اتفاق افتاد (اینجا).

در برخورد با چنین مساله‌ای، آدم‌های مختلف حرف از «ارزش جان چند انسان» «بی‌اهمیتی کتک‌خوردن یک متهم که احتمالا مجرم هم هست» «شرافت انسانی» و از این دست می‌زنند. این همان نظام سود و زیان است.

خیزران زیر عنوان «زمان خداحافظی با بشار اسد رسیده است»‌ می‌نویسد،

بس است دیگر. خیلی از شما حمایت کردیم آقای بشار اسد. خیلی هم طبیعی بود. منافع استراتژیکی داشتیم … اما حالا خود شما کار را به جایی رسانده اید که نمی شود به این حمایت ادامه داد. نمی شود سکوت کرد و از جنایات سربازان ارتش شما در شهرهای آشوب زده سخن نگفت. می دانیم که با سقوط شما، کمک کردن به حزب الله لبنان مشکل می شود … سید حسن نصر الله و بچه های حزب الله هم درک می کنند …

من این نوشته را می‌فهمم. نویسنده دارد می‌گوید در چرتکه‌ی سود و زیان‌اش هزینه‌ی ازدست‌دادن حزب‌الله خیلی بیشتر از هزینه‌ی کشته‌شدن ِ چند صد سوری است، و من می‌گویم هرکس ادعا کند از این نوع حساب سود و زیان بری است بی‌ربط دارد می‌گوید. وبلاگ‌نویس اضافه می‌کند که وقتی رفم تلفات بالاتر برود، و مثلا از هزار بگذرد، دیگر احتمال ِ از دست دادن حزب‌الله هم یک موضوع ِ قابل بررسی است. مهم نیست که کسی که این مطلب را نوشته است «سبز» است یا «ارزشی» یا هر چیز دیگری. این آدم دارد می‌پذیرد که «بازی» «رویه سیاسی» و «رویه انسانی» دارد. این نگاه ِ آدمی است که خاک را با همه‌ی محدودیت‌هایش پذیرفته است. من برایش کلاهم را از سر برمی‌دارم.

عکس از یمن – اینجا