در کمتر از یک هفته ویدیوی فرنود را صد و ده هزار نفر دیده‌اند و صفحه‌ی «فرنود راستگو» بیست و پنج هزار عضو دارد. حتی ویدیویی وجود دارد که یک جوان انگلیسی‌زبان قضیه‌ی فرنود را برای مخاطبان‌اش توضیح می‌دهد.

قضیه‌ی فرنود را یک وبلاگ نویس این‌طور توضیح می‌دهد،

قضیه از آنجا شروع شد که فرنود در یک برنامه تلویزیونی از وظایف شخصی‌اش سخن به میان آورد و گفت که «من شوشولم رو خودم میشورم» و خاله نرگس در حالی که جا خورده بود و هی رنگ به رنگ می‌شد گفت ماشین لباسشویی؟ نه کار اشتباهیه نه نه

اما این اتفاق چرا مهم است.

یک دور کوتاه در یوتیوب کافی است بزنی تا ویدیو پشت ویدیو از «شیرین‌کاری»‌های بچه‌ها ببینی. خیلی از این ویدیوها احتمالا وقتی همین بچه‌ها بزرگ‌تر شوند مایه‌ی خجالت‌شان خواهد شد. در یک نسخه‌ی ایرانی، بچه‌ای که دم صبح سراغ بستنی رفته‌است توسط پدرش گیر افتاده و برای خلاصی خودش را به گیجی می‌زند. نویسنده‌ی «روزگار زاغ‌زنی» مثالی از یک ویدیو می‌زند که در آن پسر چاقی ادای شخصیت‌های جنگ ستارگان را در می‌آورد. گویا پسرک بعد از اینکه ویدیو مشهور شد خانه‌نشین شد و نتوانست طعنه‌های «هی! تپلی! شمشیرت کو؟» را تحمل کند. پس در اینکه چنین ویدیوهایی وجود دارد و اینکه کودکان از جمله قربانیان ِ مهم ِ آن هستند شکی نداریم. این یعنی این مساله به‌هیچ‌وجه مختص ایران نیست.

اینکه کودکی در یک برنامه‌ی زنده‌ی تلویزیونی حرفی مثل این بزند و حرف و تصویرش در مقیاس بزرگ پخش شود اتفاقی نیست که بتوان از آن پیشگیری کرد. اینکه ویدیوی چنین اتفاقی پربیننده شود هم کاملا قابل پیش‌بینی است. اما این همه به این معنی نیست که این دنیای ِ بی‌مرز و نظام ِ مجازی، لجام‌گسیخته است و خط و قاعده‌ای نمی‌شناسد. در قضیه‌ی فرنود نشانه‌هایی وجود داشت که وبلاگستان فارسی تلاش کرد بعنوان ترمز عمل کند و وجهه‌ی انسانی اتفاق را یادآوری کند. مثلا این مطلب «بخندیم، بخندانیم، اما فرنود را تباه نکنیم» و این مطلب «بهوش! به حقوق فرنود دارد تجاوز می شود» را بخوانید. این اتفاق ِ مهمی است.