رئیس پلیس اطلاعات و امنیت عمومی قم گفت «کاری می‌کنیم که حتی یک دیش ماهواره در منظر عمومی قم رویت نشود».

او ادامه داد «در یک تا دو ماه آینده کاری خواهیم کرد که حتی یکی از گیرنده‌های شیطانی ماهواره بر روی پشت بام واحدهای مسکونی و غیرمسکونی نباشد.»

اسمش را می‌گذارم «وسوسه قاطعیت». این یعنی،

۱- مشکلی هست، مثلا «هنجارشکنی»، به هر معنی که رییس پلیس یا هرکس دیگری برای آن تعریف می‌کند.

۲- یک نماد بیرونی به‌عنوان ریشه‌ی اساسی مشکل تعیین می‌شود. فرض ِ ناگفته این است که با از بین بردن نماد ِ بیرونی مشکل از بین خواهد رفت. این یعنی نماد ِ تعیین‌شده و مشکل رابطه‌ی علی و معلولی دارند و مشکل علت دیگری ندارد.

۳- برنامه‌ی عملی به‌صورت از بین بردن کامل نماد تعریف می‌شود.

اما این قاطعیت ِ وسوسه‌برانگیز چه مشکلی دارد؟ اولا از بین بردن قاطع هرچیزی هزینه‌ی بسیار زیادی دارد، اگر اساسا عملی باشد. دوما حتی خود آقای پلیس هم بین «حتی یک دیش در قم رویت نشود» و «حتی یک دیش در قم روی پشت‌بام نباشد» نوسان می‌کند، یعنی برنامه‌ی عملی دقیقا مشخص نیست. سوما دلیلی در دست نیست که با حذف همه‌ی دیش‌های ماهواره در قم مشکل ِ مورد نظر حل شود.

اما این همه یعنی چه؟ این یعنی آقای پلیس فرض می‌کند باید همه‌ی دیش‌های ماهواره نابود شوند تا مشکلاتی که او از آنها ناراضی است حل شوند. او بوضوح قادر نیست ماموریتش را تمام کند، چون همیشه آخرین دیشی وجود دارد که صاحبش زیر چیزی مخفی‌اش کرده‌است. به این دلیل نمی‌توانیم به وضعیتی برسیم که فرض آقای رییس پلیس را بشود آزمود. و این مشکل بزرگ «وسوسه‌ی قاطعیت» است؛ همیشه می‌شود به کمک «نگذاشتند کار را تمام کنیم» این نوع نگاه را برای بار بعد که رگ ِ گردن بیرون می‌زند حفظ کرد.