دیروز خبرنگار ِ یکی از روزنامه‌های چپ‌گرای تورنتو زنگ زده بود و درباره‌ی یک وکیل/فعال حقوق‌بشر ِ ایرانی ِ آمریکانشین سوال می‌کرد. گفتم که با هم دو سال پیش عضو یک کمپین بوده‌ایم و من کارهای اطلاع‌رسانی را می‌کرده‌ام. توضیح داده‌ام که تماس دیگری نداشته‌ام. قبلا تلفن‌های رسمی‌تری درباره‌ی این «همکاری» داشتم و همین‌ها را گفته بودم و طرفم گویا سوال دیگری نداشت و تشکر کرده بود. فهمیدم که قضیه حالا از مرحله‌ی پیگیری قانونی گذشته است و رسانه‌ای شده است، که لابد صدایش را به‌زودی این‌طرف آب و آن‌طرف آب می‌شنویم.

تلفن که تمام شد گوگل کردم و متن حقوقی را پیدا کردم. جابه‌جای متن اسامی زندانیان سیاسی گذشته و دیگرانی بود که حالا زندانی سیاسی هستند و از «فعال حقوق بشر» شکایت کرده‌بودند یا گواهی داده‌بودند که «فعال حقوق بشر» حقوق کسانی را زیر پا گذاشته‌است.

امروز که ویدیوهای جدید حمایت از اعتصاب غذای ۱۲ نفره را دیدم خواستم برای خانم خبرنگار بفرستم. زود اما به خیالم رسید که حتما خانم «فعال» هم تا قبل از این همین کار را می‌کرده است؛ مصاحبه می‌کرده است، و این‌طرف و آن طرف از «جنایات رژیم» می‌نوشته است. شاید حتی همین حالا هم دارد همین کارها را می‌کند.

گاهی برای زمین زدن ِ یک جنبش اجتماعی احتیاجی به زور و خشونت نیست؛ کافی است یک عده‌شان را به تبعید خودخواسته و یا نخواسته بفرستی و تماشا کنی که چطور همدیگر را نردبان می‌کنند.

پس‌نوشت – ویدیو (لینک مستقیم)