یک وبلاگ‌نویس ادعا کرده‌است که سوبارو برای تبلیغ ماشین‌اش از عکسی از زیرگرفته‌شدن چند جوان فلسطینی استفاده کرده‌است. کمی تحقیق نشان می‌دهد که مستندی برای این ادعا وجود ندارد. شواهد نشان می‌دهد که گزینه‌ی محتمل‌تر این است که کسی لوگوی سوبارو را روی عکس گذاشته است. همین را در پستی می‌نویسم: «درباره‌ی مثلا تبلیغ سوبارو». رجانیوز در جواب می‌نویسد «اسرائیل خیلی هم نازنین است!» و جملاتی را به من نسبت می‌دهد که من نگفته‌ام**. چند وبلاگ‌نویس ِ «ارزشی» هم به این موضوع می‌پردازند، اما حرفی درباره‌ی شواهد زده نمی‌شود؛ مساله انگار این است که کسی در ذات نسبت‌داده‌شدن این عکس به سوبارو، و اسراییل، شک کرده است.

چند روز پیش با بهاره مستند «چه‌کسی ماشین برقی را کشت؟» را دیدیم. من قبل از این نمی‌دانستم که جی‌ام، تویوتا، و چند شرکت بزرگ دیگر خودروسازی، برنامه‌هایی برای تولید ماشین الکتریکی داشته‌اند و نمونه‌هایی هم به بازار عرضه کرده‌اند. نکته‌ی جالب توجه این است که این شرکت‌ها بعدا همه‌ی این نمونه‌ها را، علی‌رغم خواست مشتریان به حفظ ِ آنها، از بازار جمع کردند. تریلر ِ مستند را در گوگل‌ریدر می‌گذارم. رفیقی کامنت می‌گذارد «Conspiracy theory!» و می‌رود. اینجا این تریلر را ببینید.

(لینک مستقیم به ویدیو)

وقتی جی‌ام جابه‌جایی آخرین مجموعه‌ی خودروهای برقی، برای انتقال به گورستان و تبدیل به فلز، را شروع کرد گروه‌های شهروندی دست به مخالفت زدند. وقتی روز موعود فرارسید، گروه بزرگی راه تریلی‌های حاوی این ماشین‌ها را بستند و کار به پلیس و دست‌بند کشید. می‌شود تصور کرد که جی‌ام تصمیم گرفت تولید و ارایه‌ی خدمات به این خودروها را متوقف کند، و دلایل ِ تجاری برای این امر داشت. می‌شود هم تصور کرد که شرکت‌های بزرگ نفتی توطئه کردند که بازار نفت حفظ شود. مستند به این نکات می‌پردازد و موارد بیشتری را هم اضافه می‌کند، مثلا این نکته که برای مصرف‌کننده‌ی آمریکایی «صرفه‌جویی در مصرف سوخت» مترادف «زندگی در خانه‌ی سرد و راندن ماشین ِ کوچک، مثل اروپایی‌ها» است. اما می‌شود همه‌ی این جزییات را فراموش کرد و مثلا با این پیش‌فرض شروع کرد که «این حرف‌ها توهم‌ه، اگر می‌شد ماشین برقی بسازند، می‌ساختند» یا بالاعکس از اینجا شروع کرد که «این شرکت‌های نفتی فقط مهم براشون پول‌ه، دنیا رو هم رو انگشت‌شون می‌چرخونن». اما مساله پیش‌فرض نیست. مساله این است که آیا توانایی شنیدن استدلال ِ متفاوت را داریم یا نه.

قضیه‌ی تبلیغ ِ سوبارو دقیقا قضیه‌ی تبلیغ سوبارو نیست. قضیه گویا این است که اسراییل بد است و شک در هر استدلالی در این زمینه ممنوع است. به‌عبارت دیگر، هر روایتی که نشان بدهد اسراییل بد است، فارغ از اینکه چه مستنداتی پشت ِ آن وجود دارد، پذیرفتنی است. کسی که در صحت و دقت چنین روایتی شک کند، روحش را «بدها» فروخته‌است. اما حرف این پست رویکرد رجانیوز به وقایع نیست.

آزمایشات زیادی نشان می‌دهد که آدمیزاد دارای خاصیت تمایل به تایید Confirmation Bias است. این یعنی آدمیزاد بیشتر به اطلاعی توجه می‌کند که پیش‌فرض‌هایش را تایید کند. و اتفاقا در وضعیت ِ بمباران ِ اطلاعاتی این کار جذابیت بیشتری دارد؛ وقتی که اتفاقات را برمبنای «من چطور در این باره فکر می‌کنم» قضاوت می‌کنی کار سریع‌تر از وقتی پیش می‌رود که می‌خواهی از خودت بپرسی «این ادعا چه مستنداتی دارد؟»

حالا سوال مهم این است، آیا من می‌خواهم دور خودح حبابی از «همه چیز همان‌طور است که من فکر می‌کنم» بسازم یا می‌خواهم گاهی هم به مستندات ِ ادعاها نگاه کنم. در وضعیت ِ دوم دنیا پر از دیوار و سرازیری و سربالایی است. در وضعیت اول دنبا جای امنی است که همه‌چیزش قابل پیش‌بینی است اما ناگهان از هم می‌پاشد.

پس‌نوشت‌ها

* عبارت «زندگی در دامنه‌ی کوه آتش‌فشان» گویا از نیچه است. اولین بار در نوشته‌ای از آوینی این عبارت را دیدم.

** مثلا این ادعا که،

(کمانگیر) همچنین انتشار این عکس را تلاش دستگاه امنیتی جمهوری اسلامی ایران و فلسطینی‌ها برای معرفی چهره دروغین از رژیم صهیونیستی و جریح دار کردن افکار عمومی دانسته است! (منبع)