مغزی که خود را تغییر می‌دهد The Brain That Changes Itself، فصل ۴، مزه‌ها و عاشق‌شدن‌ها، صفحه‌ی ۱۲۱

موم‌سانی* به آدمی این امکان را می‌دهد که مغزی داشته‌باشد که دقیقا برای تجربه‌ی شخصی‌اش از زندگی بهینه‌سازی شده‌است. به همین دلیل، بسیاری اوقات درک این که دیگران جهان را چگونه می‌بینند و از آن چه می‌طلبند و همکاری با دیگران دشوار است. اما نکته‌ی اساسی این است که تولید مثل ِ موفق ِ در نوع انسان وابسته به سطح ِ مناسبی از ارتباط اجتماعی است. آن‌چه طبیعت در پاسخ به این خواسته پدید آورده است، نورومدولاتوری مانند آکسی‌توسین است. به کمک آکسی‌توسین، دو مغزی که عاشق شده‌اند از یک دوره‌ی شدید موم‌سانی عبور می‌کنند. در این وضعیت آنها این امکان را دارند که با هم جوش بخورند و درک و خواسته‌های هم را شکل بدهند.مغز در دیدگاه فریمن اساسا یک ابزار ارتباط اجتماعی است، به‌همین‌دلیل لازم است که مکانیزمی برای برگرداندن تغییرات و برگشتن از وضعیت ِ شخصی‌شده‌ی بیش‌ازاندازه وجود داشته باشد. در این وضعیت فرد از موجودی خودمحور و خودمرکز بیرون می‌آید و توان درک دیگری را پیدا می‌کند.

اینجا هم درباره‌ی این کتاب حرف زدیم: موضوع انشا: آخر هفته‌ی خود را چطور گذراندید؟

* در پست قبلی Plasticity را «سیالیت» ترجمه کرده‌بودم. رفیق عزیزی زیر پست توضیح داد که «موم‌سانی» ترجمه‌ی بهتری است. ممنون.