این نامه‌ی وارده را رضا رادمنش، نویسنده‌ی وبلاگ «به همین سادگی»، در پاسخ به مطلب «چهارراه»، که بصورت نامه‌ی وارده‌ی دیگری از «خارپشت» عزیز در همین وبلاگ منتشر شده بود، فرستاده است. اگر شما هم مطلبی نوشته‌اید، اما وبلاگ ندارید، یا به هر دلیل مطلب را نمی‌خواهید در وبلاگتان بگذارید، یا می‌خواهید لذت مهمان‌داری را به کمانگیر بدهید، نوشته/عکس/ویدئو، یا هر چیز دیگری را، بفرستید به arash@kamangir.net. واضح است که استانداردهای وبلاگ نویسی را در این کار لحاظ خواهیم کرد.

نقد قسمتی از چهارراه، تردید در رفتار عقلانی

این روزها کم هستند نوشته هایی که از شعار تهی باشند و سره را از ناسره تمییز دهند؛ اما نوشته خارپشت آونگ زنگار گرفته ذهن را جلا می دهد. آنجا که خارپشت به جای دو قطب، چهارقطب قدرت را در نظر می گیرد به خطا نمی رود و حتی زمانی که به نیروهای اجتماعی و سیاسی وزنی می دهد باز مورد توافق است. اما اختلاف از زمانی آغاز می شود که بازگشت به سمت آیت الله خامنه ای جهت حذف احمدی نژاد طلب می شود. «انتظار چنین رفتاری امکان پذیر است؟» البته پیش از پاسخ دادن به این سوال می توانستیم سوال خود را بازتر مطرح کنیم: «آیا جامعه همیشه عقلانی تصمیم می گیرد؟» پاسخ به این سوال بماند برای مجالی دیگر.

نخست– مقاله به این موضوع توجه نداشته که رخدادهای اجتماعی آنهم بدون داشتن رهبری مقتدر و مهمتر جدا از قدرت،بیشتر از اینکه در پی چانه زنی و توافق باشند در راستای تغییرات آنی حرکت می کنند. حقیقت هم همین است نمی شود با تحلیل هایی که بیشتر پشتوانه ای عقلانی-سیاسی دارند شرایط حاضر را تفسیر کرد. به این دلیل که جو حاضر همکنون دو خصلت دارد: اول در دراز مدت شکل گرفته است دوم احساسی است. دراز مدت از چه تاریخی؟ از شروع هاشمی هرچه طبقه متوسط (حواسم هست مرزهایش زیاد پررنگ نیست) قدرتمندتر شد بیشتر منتقد تمام ساختار حکومت گردید و این انتقاد آنقدر چالش برانگیز شد که  وقعی به حمایت خاتمی از مصطفی معین ننهاد و دامن اصلاحات را هم گرفت یعنی آگاهی و رادیکالیزه شدن در دراز مدت شکل گرفته است و خصلتی تاریخی-اجتماعی دارد تا سیاسی. دوم حضور خیابانی منجر به کنش متقابل می شود و سرکوب هرچه بیشتر خواسته ها بزرگتر. استفاده از مردم تیغ دولبه است. سعید شریعتی در مورد پیشنهاد پیوستن مردم به تحصن مجلس ششم گفته بود: « هم آقای نبوی و هم آقای صفایی به من توپیدند که بیخود کرده ای که مردم را به خیابان بیاوری مگر الکی است که مردم را به خیابان بیاوریم، اصلاً ما مگر می توانیم جوابگو باشیم؟ هیأت اجرایی تحصن با این اقدام مخالفت می کردند چون با آوردن مردم به خیابان وارد یک فاز جدیدی می شدیم، یعنی از شیوه های پارلمانتاریستی عبور می کردیم و وارد فاز مقاومت مدنی می شدیم.» از یک زمانی دیگر دولتمردان مجبور به ادامه مسیر به رهبری مردم می شوند وقتی پای مردم وسط می آید در جامعه نظیر ایران دیگر رهبران نمی توانند به بهانه فشار از پایین دلخوش به چانه زنی باشند. حضور خیابانی اگر به دستاورد درخور نرسد به عقب بازنمی گردد.عقلانی نمی شود!

دوم– نویسنده بنا را بر این نهاده که حمایت از آیت الله خامنه ای به جای محمود احمدی نژاد می تواند شباهت زیادی به انتخاب هاشمی در انتخابات دور دوم ریاست جمهوری ۸۴ داشته باشد و آیت الله خامنه ای می تواند بیشتر به روند دموکراسی خواهی کمک کند.آیا چنین است؟به گذشته نزدیک بر می گردیم؛ ائتلاف با ناطق نوری جهت کاستن از آرا احمدی نژاد و حتی توافق بر سر میرحسین در ظاهر چرخش از رادکالیسم اصلاح طلبی به سوی اصول گرایی بود که نیت اصلاحات داشتند و هدف جداکردن بخشی از آرا احمدی نژاد بود. اما هیچ یک از این خواب ها تعبیر نشد و در کوتاه مدت هیچکس چون احمدی نژاد خویشتن را تجدید قوا ننمود در واقع گرایش به پیروزی و حذف احمدی نژاد اصلاح طلبان را به سمتی کشاند که به حداقل ها رضا دهند اما این راهکار پیش از انتخابات بود نه بعد از آن. اما وقتی رهبران جنبش تمام سیاست ورزی را در انتخابات خلاصه کردند هیچ راه بازگشتی باقی نگذاشتند. تحلیل خارپشت در واقع تحلیل تمام کسانی است که اعتقاد دارند با توافق بهتر می توان به هدف رسید تا با کشمکش. اما نکته دوم اینجاست اگر اعتقاد داشته باشیم کارکرد سیاستمدار و نقش آن متمایز از تغییر و تحولات اجتماعی است دیگر نمی توان انتظار داشت رفتاری که از جامعه سر می زند شبیه رفتار سیاسیون سرشار از عقلانیت باشد.در واقع تحولات اجتماعی همیشه بر اثر توافق شکل نمی گیرند….

سوم– رویکرد دیگر این نوشتار عدم توجه به تاریخ در تحلیل جنبش است. برای حوادثی که بعد از انتخابات رخ داد نقش تاریخی قایل نیست. نه اینکه با تاریخ ستیز کند اما در تحلیل نویسنده نقش تاریخ نادیده گرفته می شود. به این معنا که این اتفاقات در یک شب رخ نداد بلکه بستری چند دهه ای پشت این جریان خوابیده بود.اگر معتقد باشیم این اتفاقات با ریشه ای دو دهه ای موجب تولد جنبش شده و بعد از انزوا دو سال تمام سرکوب شده دیگر نمی توان از آن انتظار داشت که به ریز مطالب بپردازد یا حتی اینگونه فکر کند که اگر رفتار تنش برانگیز و پرهزینه ای انجام دهد چه نتیجه مخربی دامنش را خواهد گرفت؟ یا اینکه این حرکت چقدر می تواند به عقلانیت کمک کند؟ حقیقت این است که بخشی از جنبش که اتفاقا بخش فعال آن نیز هست در پی تغییرات بنیادی است و بیشتر از اینکه توجه داشته باشد که کدام رفتار عقلانی تر است در پی این است که کدام رفتار حکومت را با چالش بیشتر می تواند مواجه کند. به جز آن بعید است بخشی که دو سال فعالیت داشته اند، هزینه داده اند اما حتی درصدی از خواسته های خود نرسیده اند این تمایز احمدی-خامنه ای برایشان مهم باشد. در واقع عوامل مهمتری را برای توجیه رفتار خود در نظر می گیرند تا فکر کردن به اینکه بیعت کدام جریان می تواند به دموکراسی خواهی کمک کند. دقیقا مثل حمایت توده ها از احمدی نژاد،برایشان آنچه باارزش تر است که ملموس تر!

چهارم– بیانیه هفده موسوی دقیقا یک عقب نشینی خردمندانه بود منتها کمی دیر قلم بر کاغذ بوسه زد آنقدر دیر که حکومت به جای تایید بیانیه ای که دست تمنا دراز کرده بود در پی توبه نامه سران فتنه رفت. در واقع بیانیه هفده قصد داشت اصلاح طلبان از قدرت خارج نشوند و منزوی نگردند و حتی شاید با بی طرفی اجازه بدهند که با افزایش کشمکش بین رهبر و احمدی نژاد، حکومت نیاز دوباره به اصلاح طلبان پیدا کند. اما به این دلیل که دیر نگارش شد و حکومت هزینه های زیادی از حضور خیابانی پرداخته بود تن به بیانیه نداد و هدفی که میر در سر داشت شکل نگرفت. این بیانیه به نوعی همراستا شدن با تمامیت نظام و تایید زیرپوستی مطلبی شده بود که خارپشت در سر داشت. اما صد حیف!

پنجم– هرچه جلوتر رفتیم نقش پرداخت هزینه کم اهمیت تر شد اندازه هزینه با رفتار عقلانی رابطه مستقیم دارد اتفاقات بعد از انتخابات دیگر در پی هزینه ها نیست یعنی یک بخش فعالی از این بدنه دیگر به این فکر نمی کند که با رفتارهای رادیکال ممکن است خیلی ها بازداشت شوند، عددی کشته شوند و حتی برخورد حکومت خصمانه تر گردد و یا مهمتر به جو ناآرامی که احمدی نژاد می تواند از آن ماهی صید کند دامن زنند. به آخرین یادداشت مرحوم مختاری پیش از درگذشتش در صفحه فیس بوکش نگاه کنید. برای بخشی از جنبش شکاف عمیق تر از این شده که بر سر یک میز نشینند و بازگشت به عقب را تجربه کنند و مهمتر دیگر حیات جنبش را منوط به بیانیه ها و برخورد خصمانه حکومت نمی دانند. برای بخشی از این جنبش اصلاحات مرده است. فقط پیروزی مهم است و از مشروعیت و شان حکومت کاستن. در واقع این بخش از جنبش یک بخش بزرگ منفعلی بوده و شاید اگر صفحه آخر شناسنامه شان دیده شود اثری از هیچ مهری نباشد!

نتیجه– با ذکر چند مورد نشان دادیم که انتظار لبخند به آیت الله خامنه ای از معترضان انتظار نابه جایی است اول- جنبش ریشه ای تاریخی-اجتماعی دارد نه سیاسی دوم- جنبش متعاقب کنش های حکومت رادیکال شده است در نتیجه به حداقل هایی که در دراز مدت می تواند ثمربخش باشد تن نخواهد داد سوم- جنبش تن دارد اما سر ندارد و چون دستش از قدرت سیاسی کوتاه است توان چانه زنی هم ندارد چهارم- همکنون بیرق جنبش در دست جریان رادیکال است که دارای رسانه است یا اصلا بخشی از آن اهل نقد نیست و قسمتی از آن هم تاکنون منزوی بوده است و با فعالیت حداقلی (از لحاظ زمانی) در پی خواسته حداکثری است.با این حال سوال این روزهایمان از ادامه قدرت گرفتن محمود احمدی نژاد گذشته است در واقع به نظر نمی رسد کسی را یارای مقابله با دولت احمدی باشد پس می توانیم سوال را گونه ای دیگر مطرح کنیم: «چه فرصت هایی می تواند در دوران مشایی-احمدی رخ دهد؟» اگرچه رفتارهای سیاسیون مدام در تغییر است و سیاسیون مدام به دیروز بازمی گردند اما تحولات اجتماعی بازگشت ناپذیرند……

پی نوشت: اما به اینجا نرسیدیم که آیا برای رسیدن به دموکراسی همیشه باید از مسیر سالم آن گذشت یا خیر؟پاسخ به این سوال پاسخ به این است که محمود احمدی نژاد چقدر می تواند موجب تسریع فرایند دموکراسی خواهی شود؟