کمانگیر
بترسیم از زمانی که کشتن آدمیزاد در جامعه عادی شود
اندرباب صکص و باقی داستان
۱۲ خرداد ۱۳۸۶ | دسته: شخصی, مهاجرت
اینجا: یک دوست کانادایی دارم که از دوست دخترش دو سه سالی کوچکتره. از دوست دختر قبلیش هم هفت هشت سالی کوچک تر بود. یکبار ازش پرسیدم، و با کلی احتیاط که ناراحت نشه، که چرا خوب نمی ری سراغ یه آدم همسن و سال خودت؟ خنده ریزی کرد قبل از توضیح و جمله اش رو اینجوری تموم کرد: “هم ماشین داشت هم خونه”. این دوست من البته به هیچ وجه آدم “بد”ی نیست. مثلا می دونم که می خواست مستقل شه از خونوادش اما حاضر نبود با دوست دخترش همخونه شه. می گفت در اینصورت بعد از ازدواج چی کار کنیم؟ دوست من مصره که باید قبل از چهل سالگی ازدواج کنه “هیچ چی ضایع تر از یه آدم چهل ساله نیست که راه بیافته توی بار دنبال دخترای بیست ساله”.
اونجا: کم نیستند زوجهای ایرانی که می شناسم و شدیدا زندگی به هم ریخته ای دارن. از بیرون که نگاه می کنی شاید چیزی نبینی اما نزدیک تر که می شی معلومه زندگی اتاق خوابی اوضاش خرابه. وقتی رفیق می شی با این آدمها می بینی نمی تونن سفره دلشون را باز کنن و قصه رو طوری برات تعریف کنن که انگار داستان تصادف یه یارو با درخته. همیشه یا موضوع با اشک و آه همراهه یا با فحش و لعنت. اطرافیان من تازه اونهایین که تونستن گذر کنن از “مامانت چرا اینو گفت” یا “عمت چرا به دماغ من گیر داد؟”
اینجا - برداشت من: برای دوست من، که می خوام هری صداش کنم، صکص یه چیزیه مثل هویج. می ری یه فروشگاه پیدا می کنی ازش هویج می خری. اگر یک کم گرونش کرد باز هم می خری چون سخته یاد گرفتن جای هویج توی یک فروشگاه دیگه اما خب قرار نیست جای هویج سیب گندیده بهت بندازند و تو باز سر هفته اونجا پیدات شه. اینجوری که شد با هر زحمتی هست یک فروشگاه دیگه پیدا می کنی. البته واضحه که نمی ری برای یکی زار بزنی که “فروشگاه لعنتی به من خیانت کرد. من همه چیم رو براش فدا کردم اما اون نفهمید.”
اونجا - برداشت من: هنوز خیلی هامون شعرخوندنهای زمان نامزدی/رفاقت رو زیادی جدی می گیریم. خوب حرفی نیست که “دست از طلب ندارم تا کام من برآید” اما ممکنه شب امتحان باشه یا روز بعد از پریود و بانوی مکرمه حالش از قیافه مجنون به هم بخوره. تصور می تونید بکنید “آه ای خیال گمشده ای ماهی گریز” خوندن رو وقتی “آیدا” مریض شده و استفراغ کرده و تو داری وسط بوی گند شونه هاشو می مالی؟ یا مثلا “مرا از تو گریزی نیست” وقتی دستشویی بند اومده و دستت توی حلق توالته.
نکته: هری دست برنمی داره از گفتن اینکه “بخدا خیلی خوشبختی. آزاده هم خوشگله هم دانشجوی دکتری هم آشپزیش حرف نداره” (راست هم میگه همش رو). شروع کرده بود یاد گرفتن فارسی و رفته بود توکار زدن مخ یک دختر ایرانی (این روزها یاد گرفته موقع رفتن میگه “بدرود”).
من چه نتیجه ای می گیرم: خطی هست که “مرا تو بی سببی نیستی” رو به کلنجار رفتن دو تا موجود عرق کرده روی تخت خواب وصل می کنه. آدم موجود پیچیده ایه و نیاز به تمام این خط داره. هری عملا جایی نزدیک سر تخت خوابی داستان نشسته و در نهایت یه چیزیش همیشه کمه. دوستان ایرانی من برعکس نمی تونن این نکته ساده رو بفهمن که لیلی با تمام “فمینیست” بودنش بدش نمیاد گهگاه مردش شونه هاشو محکم بگیره و فنرهای تخت رو به صدا در بیاره. پیدا کردن این نقطه وسط بنظرم اون چیزیه که خیلی هامون هنوز درش لنگ می زنیم.
حرف علمی: کم پیش میاد در یک مساله بهینه سازی مربوط به یک مساله در دنیای واقعی که نقطه بهینه در یک کرانه باشه. در این مواقع کندن فرمون و تخت گاز رفتن کمکی نمی کنه. این یعنی تجربه کردن راه حلهای مختلف و مقایسه شون در یک فرایند نسبتا طولانی، و گاهی همیشگی.
نکته نا شاعرانه: واضح نیست چرا برای فرهاد آسونتره که n سال کوه بکنه تا اینکه با این نکته “ساده” کنار بیاد که روش “محشر”ش برای عشق بازی هنوز با استانداردهای عیال فاصله داره و ایشون به اندازه کافی ارضا نمی شه و به همین دلیله که اخیرا حال شام درست کردن نداره؟
نظر دیگران
نظر شما
سلام
سلام، من آرش کمانگیر (ایمیل) هستم. حدود چهار سال است که در کانادا، در حال حاضر تورنتو، زندگی می کنم (بیشتر)...مرتبط: وبلاگ انگلیسی, وبلاگ عکاسی, فوتوبلاگ, وبسایت دانشگاهی.
از دست ندهید
می خوانم
دستهها
- صدای وبلاگستان (۱۸)
- English (1)
- FriendFeed (18)
- Latex (3)
- profiler (5)
- Social (1)
- Uncategorized (4)
- فیل پر (۳)
- فیلم (۶)
- کی به کیه؟ (۲۰)
- کلا! (۴۱)
- کتاب (۳۳)
- گفتگوهای وبلاگی (۱۳)
- پیامهای بازرگانی (۱)
- پوسته ی وردپرس (۲)
- پادکست (۲۷)
- پست ویژه (۱۸۶)
- پست اول (۶۶)
- ویدئوی روز (۱۳۲)
- ویدئوبلاگ (۱)
- وبلاگ (۹۵)
- وبلاگ نویسان ایرانی (۱۲۴)
- وبلاگ نویسان خارجی (۶۱)
- وبلاگ هفته (۱۴)
- قاط زدگی (۳)
- نکته (۱۰۹)
- نامه ی وارده (۳۲)
- نرم افزار (۵)
- نرم افزارهای جایگزین (۵)
- مو از ماست (۴)
- موسیقی هفته (۳۶)
- مقاله (۳)
- مهاجرت (۲۴)
- معرفی (۱۰)
- مصاحبه - ارایه (۶)
- where is my friend? (1)
- آگهی (۱)
- آزادی (۳۳۱)
- آشپزی (۴)
- افاضات (۱)
- ایده (۳۷)
- ایران (۷۲)
- اختراع هفته (۱۴)
- از گذشته (۱)
- از دیگران (۳)
- بالابین (۱۸)
- بالاترین (۴۳)
- بازی (۷)
- برنامه نویسی (۶۲)
- توضیحانه (۳)
- جویا (۱)
- جوان پارسی (۱)
- جنگ (۵)
- خوانده ها (۴۵)
- خوراک شمار (۲۹)
- دین (۴۰)
- دیدیش؟ (۸۱)
- دنباله (۳)
- دزدی از روزانه ها (۵)
- روزانه (۲۹)
- رسانه (۹۹)
- سفر (۵۰)
- شوخی (۱۲۲)
- شخصی (۱۲۸)
- شطحیات (۱)
- شعر (۳)
- عکاسی (۲۲)
- عکس روز (۲۶۱)
- علمی (۴۱)
بایگانی
- فوریه 2010
- ژانویه 2010
- دسامبر 2009
- نوامبر 2009
- اکتبر 2009
- سپتامبر 2009
- آگوست 2009
- جولای 2009
- ژوئن 2009
- می 2009
- آوریل 2009
- مارس 2009
- فوریه 2009
- ژانویه 2009
- دسامبر 2008
- نوامبر 2008
- اکتبر 2008
- سپتامبر 2008
- آگوست 2008
- جولای 2008
- ژوئن 2008
- می 2008
- آوریل 2008
- مارس 2008
- فوریه 2008
- ژانویه 2008
- دسامبر 2007
- نوامبر 2007
- اکتبر 2007
- سپتامبر 2007
- آگوست 2007
- جولای 2007
- ژوئن 2007
- می 2007

آرش جان
من فکر می کنم مشکل ریشهای در کشور ما این هست که دید علمی نسبت به پدیده ثکث جا نیافتاده.اساسا عرف میخواهد اینگونه جا بیاندازد که ثکث امر کثیف و پلیدی است.از طرفی جوانان امروز اطلاعات ثکثی خودشان را از منابع غلط اندر غلط بدهست میاورند.انها با دیدن فیلمهای پورنو این تصور برایشان ایجاد میشود که باید خودشان را با ان استانداردها منطبق کنند.اگر به ویدیوهای شخصی و خصوصی از ثکث جوانان ایرانی - در چند سال اخیر -نگاه انداخته باشی مطلقا در هیچکدام از انها دوست داشتن و لذت دو طرفه را نخواهی دید.دختری میبینی که برای خوشایند دوستش دست به هرکاری میزند.وپسری که مدام سعی میکند به دوربین نگاه کند و پوزیشنهای پورنوگرافیک متنوع بگیرد.این کاملا مشخص است که نگرش پورنوگرافیک به انها تزریق شده است.
فکر نمیکنم حتی دوست شما-هری - نیز در هنگام ثکث این نکته را فراموش کند که اساسا ثکث وقتی موجب لذت و آرامش انشان است که ذرهای چاشنی دوست داشتن و همچنین لذت دوطرفه در ان سهیم باشد.
تصور کنید جوانهایی که هیچ آموزش صحیحی در مورد ثکث ندیدند واردازدواج میشوند.فاجعه از همینجا اغاز میشود.
یک نکته روانپزشکی : اگر خواستید بفهمید یک زوج چقدر با هم اختلاف دارند به اتفاقات درون اتاق خواب انها دقیق شوید.
[...] است که “مشکل از اون اتاق است (اتاق خواب)”. این توصیف را [...]
“”…Those WeRe The DaYs, My FrieNd WE Thought THey’d NeVeR EnD …”"
می بینم که علت شام درست نکردن خانمها رو کشفیدی:)
او مدم جدی بنویسم (من نمی شه یک جمله درست بگم.) آقا از شوخی گذشته حرفهای خوبی زدی.
چاکریم ماهی جان.
از این فرهاد ها و شیرین هایی که راه ارضای نفس طرف مقابلشون رو در اونطرف کوی یوسفی جستجو می کنند بسیارند. ما هم فقط باید ببینیم و یاد بگیریم تا موقع عرق کردن خوب بتونیم قیژ و قیژ فنرای تخت رو به صدا در بیاریم. بلکه دسپختشان بهتر گردد.
اما برای پسر بیست و سه ساله ای که هنوز مجردم این یک ترس گنگ است که به غیر از درک و ملاحظه نیاز های جنسی چه چیز های دیگری می تواند از دستم در برود و مرا محکوم به عدم درک و تفاهم کند.
ای خدا. نکنیم یه جور. بکنیم ده جور. خودت بیا پایین بگو که ما چه کنیم و چجوری بکنیم که لحاف که سهله عرش خدا هم به صدا در نیاد.!!!!
با دکتر مزیدی هم موافقم. صکص بدون احساس عاطفی از حیطه فکری من به دوره.
وای چی بگم از آموزش های غلط اندر غلط
چاکریم ستوده عزیز.
کی بیاد این اموزشها رو بده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
به نظر من صکص مثل آب خوردن میمونه و این همه فکر و بحث کردن لازم نداره دلیل عقب ماندگی ما ایرانی ها هم همینه که به موضوع های به این سادگی زیادی گیر میدیم و اینم ریشه در دین داره ….
حالا واسه چی میگم مثل آب خوردن میمونه :
واسه اینکه شما وقتی تشنه می شین
خیلی شیک و تمیز میرین آب می خورین و انقدر هم روش فکر و بحث نمی کنین
اون کشور ها یی هم که میبینید اینقدر پیشرفت کردن برای اینه که این مسئله رو سالهست حل کردن و فکرشون رو رو مسائل خیلی بزرگ تر گذاشتن.
موفق باشید.