جمعه شب یکی داشت سر من داد می‌زد. صورتش قرمز شده‌بود و چند بار سمت‌ام حمله آورد و اگر کسی که جلوش را هر بار گرفت جلوش را نگرفته‌بود حتما من چند بار بیشتر و محکم‌تر عقب می‌پریدم.

مرد جثه‌اش بزرگ بود و یک چشمش نیمه باز بود. صورتش قرمز بود. نفس که می‌زد بوی الکل‌اش می‌پاشید توی صورتم. من کاری‌اش نکرده بودم، جز اینکه لابد توی چشمش نگاه کرده بودم (این را بعدا رفیقی که با خلایق ِ مست ِ دعوایی بیشتر تجربه داشت بهم گفت: «هیچ‌وقت توی چشم‌اش زل نزن. مثل سگ. اگر زل بزنی می‌خواهد نشان بدهد که از تو قوی‌تر است و تو نمی‌خواهی کار به آنجا بکشد»). من هیچ ابزاری برای مقابله باهاش نداشتم، جز اینکه زنگ بزنم پلیس بیاید دست و پایش را بگیرد و بیاندازد توی ماشین و ببرد. اینکه تا پلیس بیاید با این آدمیزادی که از سرش شعله بیرون می‌زد باید چه می‌کردم چیزی بود که در آن میانه مایه‌ی تفریحم شده‌بود (شب قبلش یک ویدیو از راسل پیترز، کمدین هندی-آمریکایی، دیده بودم که توش می‌گفت در بچگی باباش را تهدید کرده بود که اگر کتکم بزنی زنگ می‌زنم پلیس و برایت دردسر می‌شود و پدرش جواب داده بود که «آره، برام کمی دردسر می‌شه، اما تا پلیس برسه اینجا ۲۳ دقیقه کار داره و این زمان برای من کافی‌ه»).

ابزارهای من برای «حل مساله» از جنس «بیا حرف بزنیم» و «آقا، من مزاحمتی برای شما ایجاد کرده‌ام؟» بود ولی «آقا» می‌خواست میز را رویم برگرداند. این شد که مهم‌ترین کاری که کردم، در حالیکه منتظر بودم رفیق ِ کارآشناتری «آقا» را بیرون کند، این بود که جلوی یکی دیگر که می‌خواست «آقا» را بزند را گرفتم.

این قضیه قبل از این اتفاق افتاد که ویدیوی حضراتی که فائزه هاشمی را دنبال کردند و بدوبیراه نثارش کردند را ببینم. نکته‌ای که به‌سرعت چشمم را گرفت شباهت ِ لباس‌سفید ِ آن ویدیو و صورت‌سرخ ِ اتفاق ِ جمعه‌شب بود. در هر دو اتفاق کسی از چیزی عصبانی است، و در هر دو اتفاق آدمیزاد ِ عصبانی از ابزاری برای «حل» مشکل استفاده می‌کنند که من ِ «صلح‌جو» باهاش بیگانه‌ام. یا بهتر، بیگانه نیستم، ابزار ِ برادران «ارزشی» و مرد ِ مست چیزی است که من در استفاده ازش مهارت ندارم. من بلدم حرف بزنم اما اگر کار به مشت‌زدن برسد کتک می‌خورم. این یعنی در دنیایی که روش حل اختلافش عربده کشیدن باشد من باید بروم داخل خانه‌ام و در را ببندم.

همین. این یک انشای دبستان نبود که نتیجه‌گیری داشته باشد.

پس‌نوشت – این کارتون مانا را بعد از نوشتن و انتخاب عنوان پیدا کردم.