دیروز در یک جمع دوستانه درباره‌ی دموکراسی حرف می‌زدیم. موضوع بحث یکی از انتقاداتی بود که به نظام های دموکراتیک گرفته می‌شود؛ اینکه بسیاری از دموکراسی‌ها از دل یک انقلاب بیرون آمده‌اند. رفیقی می‌گفت این ایراد به دموکراسی نیست؛ مساله نظام‌های دیگری هستند که «در خروجی» ندارند و باید با زور آن‌ها را کنار زد تا ساختار جدیدی برپا شود. ایده این بود که دموکراسی، با انواع متفاوتی که دارد، یکی از معدود نظام‌های حکومتی است که می‌توان آن را از درون تغییر داد. درمقابل، «در یک نظام شاهنشاهی معمولا نمی‌شود به شاه گفت، آقا، بی‌زحمت بیا پایین». این را رفیقی گفت.

مبارک رفت. تظاهرات سه‌هفته‌ای منجر به انقلابی شد که چند صد نفر مصری را قربانی کرد، اما بالاخره محمد حسنی مبارک استعفا کرد. هنوز خبر تازه است اما صفحه‌ی ویکیپدیای مبارک به روز شده است. تاریخ خروج از قدرت: ۱۱ فوریه‌ی ۲۰۱۱. حتی می‌شود ساعت این اتفاق را هم نوشت.

آیا کسی هست که همیشگی باشد؟ رفتن مبارک رفتن مبارک نیست. رفتن مبارک یادآوری این نکته است که هیچ سیاست‌مداری ماندنی نیست. سیاست عرصه‌ی آمدن و رفتن است. آنها که می‌خواهند بیشتر بمانند، می‌کشند و بیشتر می‌مانند، اما بالاخره می‌روند. دشمن بزرگ دیکتاتور زمان است. همه‌ی دیکتاتورها رفتنی هستند.