بالاترین وب‌سایتی است که صاحبی دارد. این یعنی بالاترین مال مهدی یحیی‌نژاد است. ممکن است من یا تو از این قضیه خوشمان نیاید. در این صورت می‌توانیم برویم چیز دیگری برای خودمان و رفقایمان علم کنیم. اگر موفق شدیم، از این به بعد بالاترین-مانندی وجود خواهد داشت که صاحبش من یا تو هستیم و ممکن است ما تصمیم بگیریم بالاترین-مانندمان را بصورت یک نهاد خیریه‌ی «هرکس هرچیزی بگوید ما گوش می‌کنیم» اداره کنیم. اینها همه چیزهایی است که می‌توانند ممکن باشند. در وضعیت حاضر اما بالاترینی هست که صاحبی دارد و صاحبش برایش برنامه‌ای دارد.

من و تو می‌توانیم تصور کنیم که اگر بالاترین را تحریم کنیم از هم می‌پاشد. ما می‌توانیم تلاش کنیم این کار را بکنیم و اگر بالاترین از هم پاشید ممکن است ما خوشحال بشویم. در وضعیت حاضر اما بالاترین توانسته است موج‌هایی از تحریم و اعتصاب، و حمله، را تحمل کند و از هم نپاشد.

مهدی یحیی‌نژاد می‌تواند تصور کند هرطور که می‌خواهد می‌تواند بالاترین را اداره کند. مثلا من ِ کمانگیر در بالاترین اکانتی دارم که ممکن است فردا مهدی تصمیم بگیرد به این دلیل که من در دو ماه گذشته در بالاترین فعالیتی نداشته‌ام آن را ببندد. اینکه تصمیم‌هایی از این دست، اگر واقعا تصمیم‌هایی از این دست توسط صاحب بالاترین گرفته شده است، چه تاثیری در وضعیت بالاترین دارد سوال خوبی است.

چند روز پیش رفیقی پشت تلفن نزدیک نیم‌ساعت روایت‌هایی از وقایع بالاترین برایم گفت. نتیجه‌گیری نهایی من این بود که وضعیت اصلا چیزی نیست که در چند جمله قابل توصیف باشد. برداشت من این بود که اتفاق چیزی است بین سوتفاهم‌های مکرر، برداشت‌های نادقیق از آزادی بیان و دموکراسی و آشوب‌های لاجرم در وضعیت گذار.

برگردیم به دانسته‌هایمان. بالاترین صاحبی دارد و صاحبش برایش برنامه‌ای دارد. بالاترین کاربرانی هم دارد که معتقدند، دقیق یا نادقیق، که تولیدکننده‌ی محتوای بالاترین هستند و بنابراین باید در معادله‌ی قدرت در بالاترین شرکت‌داده شوند. حالا سوال مهم این است که این معادله چگونه باید نوشته شود و دو کفه‌ی «صاحب بالاترین» و «اعضای بالاترین» چطور باید تراز شوند. اینجاست که سه نکته‌ای که حرفش را زدم پیش می‌آید.

سوتفاهم‌های مکرر – مکالمه در بالاترین بین مهدی و یک جمع چند ده هزار نفری انجام می‌شود. این ارتباط مستقیم نیست و یک پست در وبلاگ بالاترین با چندین هزار کامنت و پست وبلاگی و رای جواب داده می‌شود. این در حالی است که یک گروه ِ شناخته شده علاقه‌مند است که بالاترین به سمت هرج‌و‌مرج پیش‌رفته و اخته شود. فضای آشوب‌ناک ِ ارتباطی در بالاترین به این گروه این امکان را می‌دهد که به سوتفاهم‌ها دامن بزنند.

برداشت‌های نادقیق از آزادی بیان و دموکراسی – آزادی بیان دقیقا به معنی آزادی هر نوع بیانی نیست. بالاترین یک رسانه‌ی شخصی است و حق دارد سیاست‌هایش را در زمینه‌ی محدودیت‌های بیان تعریف و پیاده کند. دموکراسی دقیقا به‌معنی «هر تصمیمی باید به رای اکثریت گذاشته شود» نیست. لزوما دموکراسی مستقیم، از نوع «همه رای بدهند»، در هر جامعه‌ای عملی و قابل پیشنهاد نیست. بالاترین هم دقیقا یک جمهوری نیست، و قرار نیست باشد.

آشوب‌های لاجرم در وضعیت گذار – برپاکردن یک دموکراسی، یا رفتن از وضعیت استبدادی به موقعیت دموکراتیک‌تر، یک فرایند زمان‌بر است. این یعنی حتی اگر فرض کنیم خدایگان بالاترین حالا سیاست‌های دیکتاتورانه دارد، و اگر فرض کنیم به‌دلیلی نباید اینگونه باشد، با ریختن در خیابان، اینجا آشوب و اعتصاب و تحریم، وضعیت لزوما بهتر نخواهد شد. دموکراسی نیاز به نهادسازی دارد.

این همه یعنی باید حرف بزنیم. بالاترین علاوه بر همه‌ی کارکردهای دیگرش، تمرین دموکراسی و ایجاد چهارچوب برای زندگی اجتماعی مسالمت‌آمیز است. این همه فقط با یک رویکرد آرام و بدون آشوب از سوی همه‌ی طرف‌های درگیر قابل عملی‌شدن است.

مرتبط