لحظه‌ی صفر را بگیریم غروب آخرین روز سرپاماندن نظام حاکم بر ایران. روزی که به لحظه‌ی صفر منتهی می‌شود، روز خطرناک و حادثه‌خیزی است. در این کسی شک ندارد. رسیدن به این لحظه هم فرایند پیچیده و خطرناکی است. در این هم کسی شک ندارد. چیزی که درباره‌اش کمتر شنیده‌ام، یا اگر شنیده‌ام بیشتر آرزو و خیالات بهشتی شنیده‌ام، «روز یک» است؛ اولین روزی که باید نظام جدیدی برای زندگی مسالمت آمیز یک جمعیت هفتاد میلیون نفری تعریف کرد.

جوانک بسیجی که با چوب توی سر کسی زده و مامور نظامی و انتظامی که بنابه دستور به مخالف سیاسی و اجتماعی شلیک کرده و عضو گروهی که در خاک کشور عملیات مسلحانه انجام‌داده، اینها همه در صبح «روز یک» به شهروندان ِ معمولی تبدیل می‌شوند. واضح است که قرار نیست همه چیز فراموش شود، اما تفاوت هست بین صادر کننده‌ی فرمان خشونت و اجرا کننده‌ای که من هم اگر جایش بودم گزینه‌های چندان متفاوتی نداشتم.

در انتهای ترافیک مایکل داگلاس جایی می‌گوید «ما چطور باید با موضوع مواد مخدر برخورد کنیم زمانی که متهمان اعضای خانواده‌ی خودمان هستند؟» (نقل به مضمون). در «روز یک» کسی که دیروز دشمن بود حالا عضو خانواده و هم‌شهری است (اگر خوش‌بینانه نگاه کنیم او ممکن است احساس ندامت کند).

کمتر دیده‌ام درمورد بعد از واقعه حرف بزنیم. انگار واقعه آنقدر بزرگ است که همه‌ی توان‌مان برای تحمل وضعیت و تلاش برای اصلاح آن صرف می‌شود. وقتی هم که عصبانی می‌شویم حرف از واژگون کردن ساختار می‌زنیم. اما آیا برنامه‌ای برای پس از لحظه‌ی صفر داریم؟