من با «کوت»  quote مشکل دارم. فارسی‌اش لابد می‌شود «کلام بزرگان». مثلا این یکی را امروز دیدم،

قاضی شارع: آنچه تا کنون انجام داده ام هرگز خیانتی به مردم نبوده است ، مغولان دوستر دارند بدون محاکمه کشتار کنند چنانکه چنگیز چنین می کرد . تنها عملی که حقیر انجام داده است مهار کردن کشتار آنان با حکمیت و قضاوت بوده است . آیا این جنایت است یا مهار کردن جنایت

شیخ حسن: محق جلوه دادن جنایت که از نفس جنایت موهن تر است.

‮نویسنده‌ی وبلاگ، جمله ی «شیخ حسن» را قرمز کرده است، لابد برای نشان‌دادن اهمیت این جمله.

من اینطور می‌فهمم، نویسنده‌ی پست، و عده‌ی دیگری، معتقدند کاری که «قاضی» شارع می‌کرده است از کار مغولان بدتر بوده است. تا اینجا این یک ادعا درمورد یک حادثه‌ی خاص است و می‌شود با تحقیق صحت آن را جویا شد. اما اگر قرار است این مکالمه از ظرف زمانی و مکانی‌اش بیرون بیاید و بشود خط‌کشی برای سنجیدن وضعیت ِ کلی ِ «وارد شدن در ساختار ظالم»، این چیزی است که من باهاش مشکل دارم.

اینطور نگاه کنیم، و دارم با حدس و گمان سعی می‌کنم بفهمم این مکالمه بین «شیخ حسن» و «قاضی شارع» در چه وضعیتی اتفاق افتاده‌است؛ مغولان به ایران حمله کرده‌اند و نظام خودشان را برپا کرده‌اند و به اقتضای خواستشان آدم بالای دار می‌کشند. این وضعیت خوبی نیست. یک کار ِ ممکن این است که «قاضی شارع»هایی پیدا شوند و به درون نظام نفوذ کنند و تلاش کنند «تلفات» را کم‌تر کنند. دقت کنیم که این همان کاری است که آشپز ضحاک می‌کرد و به همین دلیل در روایت افسانه در سمت «خوبها» قرار گرفت. روش دیگر این است که یا ساکت نشست که ظالم سقوط کند یا شمشیر برداشت و به مغولها یورش برد. روایتی که در ابتدای این پست نقل کردم ادعا می کند که در موقعیت ِ پس از حمله‌ی مغولان راه‌حل تغییر از درون «موهن تر از نفس جنایت است».

این همان چیزی است که من در «کلام بزرگان» درکش نمی‌کنم؛ کسی در موقعیتی حرفی زده‌است و حتی در همان موقعیت هم می‌توان آن را نقد کرد، اما قرنها بعد مکامله را از چهارچوب درآورده‌ایم و داریم می‌زنیم به دیوار که «ایهالناس! با ظالم وارد هیچ رابطه‌ای نشوید». چرا؟ اگر قرار بر حساب سود و زیان است باید بنشینیم و هر دو سیاست ِ همکاری و رودررویی را برای هر وضعیتی بسنجیم و تصمیم بگیریم. قابل تصور است که ممکن است در زمان مغولان رودررویی تصمیم بهتری بود اما در دوران محمدرضا شاه شاید همکاری روش بهتری بود. در وضعیت فعلی هم می‌شود حساب و کتاب کرد و راه حل بهینه ای پیدا کرد.

‮ذهنیت «کلام بزرگان» برمبنای این ساده سازی است که آچاری هست که می تواند پیچ های بی‌ربط به همی را از هزار سال پیش تا امروز سفت کند. من چنین آچاری نمی‌شناسم.

پس‌نوشت – از اینجا موسیقی متن (تیتراژ؟) سربداران را بشنوید.

پاسخ به این نوشته – مجمع دیوانگان، «توجیه» جنایت با «تعدیل» آن متفاوت است