بعد از اینکه احمدی نژاد در دانشگاه کلمبیا مورد تحقیر واقع شد، تشکر کردم از رییس این دانشگاه. نمی دونم دیدید فیلم واقعه رو یا نه. احمدی نژاد میگه "ما اونجور که شما داریم همجنس باز نداریم". تماشاچی ها می خندن. احمدی نژاد یک لحظه کم میاره بعد ادامه می ده. چیزی میگه و هو میشه. باز به جمعیت نگاه میکنه و میخواد چیزی بگه که در هیاهو گم میشه. حالا سوال اینه: 1- آیا رییس دانشگاه فلان حق داره به رییس جمهور کشوربیسار در روش بگه تو آدم حقیری هستی؟ بوضوح نه. انتظار داشتم احمدی نژاد همون لحظه سالن رو ترک کنه. 2- آیا تماشاچی ها حق دارن سخنران رو هو کنن؟ باز هم نه. باز هم احمدی نژاد باید سالن رو ترک می کرد. 3- آیا اتفاق خوبی بود که این بلا سر احمدی نژاد آمد؟ بنظر من، و با احترام به نظر شما، بله. نظیر همین ایده رو در "جنگ بده اما ترس ِ جنگ چطور؟" توضیح دادم. ما، با احترام کامل به شما، در هپروت هستیم. ایران ادامه یک تمدن بزرگ که حقوق بشر رو در جهان مطرح کرد نیست. این سینا، مولوی و خیام رو فراموش کنید، اونها مال ما نبودند. مثل اینکه مغولها شرمسار نباید باشند از اونچه چنگیزخان کرد. ایران کشوریه با اقتصاد درب و داغون که جوانهاش به هر بهانه فرار می کنند ازش. در ایران آدمها رو حلق آویز می کنن و آدمها میان تماشا. در ایران خصوصی ترین موضوعات شخصی عمومی هستند و شما تازیانه می خورید اگر در خلوت خونتون الکل بنوشید یا بخواهید قبل از ازدواج بفهمید این موجودی که می خواهید انشا الله تمام زندگیتون رو باهاش سپری کنید کیه. در ایران زنی رو می گذارن وسط میدون و بهش سنگ می زنن. پیش از این کسانی رو چشمشون رو دراوردن چون فقیر بودند و دزدی کردند. هنوز انگشت می برن در ایران اگر دزدی کنی. ایران تخت جمشید نیست. همونطوری که عراق بابل نیست. ببخشید برای این جمله، اما بهترین راه برای تجسم جایگاه ایران و ایرانی در جهان بخاطر اوردن شهروندان افغانیه در ایران 5 سال پیش. از همه مردم افغانستان عذر می خوام. به یاد بیارید چطور افغانی ها رو می دیدیم. ایرانی در کانادا اونه. بزرگوارن به رومون نمی آرن. اینکه چرا اینطور شدیم و اینکه آیا حقمون بود یا نه، و داستانهایی نظیر این، از حیطه سواد من خارجه. علی ایحال (درست نوشتم؟) چنینیم و چیزی باید این رو هر لحظه به یادمون بیاره. باید می شنیدید چطور سی ان ان، و نه فاکس نیوز، در مورد احمدی نژاد به وضعیت افتضاح اقتصادی در ایران اشاره می کرد. وقتی در ایران هستیم، و اگر از طبقه حاکم نباشیم، هرگز شانس اینو نداریم که بفهمیم رفاه به معنی غربیش یعنی چی. خیلی از مشکلات روحی ایرانی نوعی در فقر ریشه داره. چیزی لازمه که اینها رو به یادمون بیاره و از هپروت درمون بیاره. خانه از پای بست ویران است، خواجه در فکر نقش ایوان است. من هم دوست ندارم به رییس کشورم توهین بشه. اما اگه این توهین باعث شه یکبار دیگه فکر کنم چرا اینطور شد، نوش جونم که بهم توهین شده.