اول) a_conflict_of_vision_s.jpgچند روز پیش درکتابفروشی «تعارض دیدگاه ها» A Conflict of Visions را دیدم. روی جلد توضیح داده شده که این کتاب قرار است درمورد «ریشه های ایدئولوژیکی ِ کشمکش های سیاسی» حرف بزند. کتاب را ورق زدم و این قسمت از پیشگفتار چشمم را گرفت،

تعارض ِ دیدگاه ها با رقابتی که بدلیل منافع ِ متضاد رخ می دهد تفاوت دارد. زمانی که صحبت از منافع متفاوت است، گروه های درگیر معمولا به روشنی می دانند که مساله چیست و این برای هر طرف روشن است که خطوط سود و زیان چگونه تعریف شده اند. در چنین حالتی ممکن است عموم مردم مساله را به این روشنی درک نکنند، یا حتی عامدانه توسط تبلیغات طرف های غائله گیج و سردرگم شده باشد. اما این سردرگمی دقیقا نتیجه ی مستقیم واضح بودن مساله برای طرفهای درگیر است. در مقایسه، زمانی که تعارض دیدگاه ها وجود دارد، کاملا ممکن است که همان گروهی که با شدت بیشتری در معرض یک نوع دیدگاه خاص قرار گرفته است، کم اطلاع ترین گروه درباره ی فرض های اساسی آن دیدگاه نیز باشد. به طور مشابه، همین گروه کاملا ممکن است کمترین علاقه را به درنگ کردن برای کنکاش در پایه های نظری مساله داشته باشد، بخصوص زمانیکه جنبه ی «عملی» مساله توجه عاجلی می طلبد؛ مانند وقتی که باید در راه چیزی جهاد کرد، یا زمانی که باید از ارزش ها به هر بهایی دفاع کرد (ترجمه از من).

(لینک مستقیم به ویدئو)

دوم) ۲۰:۳۰ چند شب پیش در یک «یادداشت تصویری» به «طرح اختلاف مسوولان دستگاه های مختلف از تریبون های عمومی» پرداخت. در ابتدای این گزارش صدای زنانه ای گفت،

چرا مسوولان دستگاه های مختلف اختلافات خود را به میان ما مردم می آورند و از تریبون عمومی مطرح می کنند؟ (همه ی تاکیدها از من)

بعد صدای مردانه ای توضیح داد،

این پرسش تلخ و سنگین از جمله سوالاتی است که این روزها در افکار عمومی مردم موج می زند.

در اینجا خانم دوباره پرسید،

مگر مسوولان جلسات مشترک کاری ندارند و مگر وظیفه ی آنها حل اختلافات در چنین جلساتی نیست؟ پس چرا تقریبا هر روز ذهن ما مردم را با حرفهای اختلاف برانگیز ناراحت می کنند و اصطلاحا روی اعصاب ما راه می روند؟

مرد دوباره توضیح داد،

این پرسش غم انگیز و بی پاسخ نیز از جمله سوالات مردم است که تا کنون هیچ مسوولی به آن پاسخ نگفته است.

و گفتگو به همین ترتیب روی تصاویری از مردمی که در خیابان راه می روند، جلسات مجلس و کابینه، و مردمی که روزنامه ها را ورانداز می کنند، ادامه پیدا کرد.

کمی بعدتر خانم توضیح داد که،

واقعیت این است که مسوولان … بدون درنظر گرفتن موقعیت خاص کشور و بی توجه به لزوم آرامش عمومی به روی یکدیگر پنجه ی سیاسی و غیرسیاسی می کشند.

مرد توضیح داد،

مردمی که با تحمل سختی های موجود و فشارهای دشمن، همچنان سینه ی خود را سپر ِ اسلام و انقلاب و ایران کرده اند، در هفته ها و روزهای اخیر تقریبا در اکثر مراسم رسمی و غیررسمی شاهد حواشی اختلاف برانگیز و اتهامات متقابلی هستند که هیچ منطقی برای طرح آنها وجود ندارد و جز هوای نفس، زیاده‌خواهی و حداقل بی‌توجهی به ضورت وحدت و همدلی نمی توان دلیلی برای آنها یافت.

خانم دوباره گفت،

در این میان حرف و خواست مردم کاملا ساده و شفاف است. مردم در انتظاری قابل درک بر این باورند که اختلافات سلیقه ای و غیرسلیقه ای مسوولان و مدیران سه قوه و دیگر دستگاه ها باید در جلسات مشترک و در پرتو تعهد عملی به قانون، پایبندی به حدود وظایف و اختیارات و اجرای رهنمودهای رهبر معظم انقلاب حل و فصل شود….

در پایان ویدئو مرد آرزو کرد،

… امیدواریم شرح این داستان واقعا ملال آور تا همین اندازه کافی باشد و این ماجرا نیاز به شرح و توضیح بیشتری نیابد. ان شا الله.

در این ویدئو یک نظام اجتماعی مبتنی بر چهار گروه از بازیگران ترسیم می شود. گروه اول مردم هستند که از دهان گوینده ی زن از گروه دوم، یعنی سیاستمداران، می خواهند که «روی اعصاب آنها راه نروند». مردم از سوی دیگر در برابر گروه سوم، یعنی دشمن، «سینه سپر کرده اند». چهارمین بازیگر در این نمایش ِ تلویزیونی «رهبر معظم انقلاب» است که می توان مرد ِ گوینده را صدای او دانست. در این «یادداشت تصویری» مردم و رهبر از سیاسیون می خواهند که مشکلات خود را بصورت درونی حل کنند و استقامت عمومی دربرابر دشمن را تضعیف نکنند.

نکته ی مهم این است که بسیاری از اتفاقات ِ یکسال گذشته و ۳۰ سال پیش از آن را می توان در چهارچوب همین نگاه بهتر فهمید. برای مثال، در این نوع نگاه، آنچه در انتخابات ۲۲ خرداد ۱۳۸۸ اتفاق افتاد به این ترتیب خلاصه می شود که گروهی از سیاستمداران اختلاف درونی را به خیابان ها کشیدند و مردم را آزار دادند و مایه ی شادی دشمن را فراهم کردند و به همین دلیل لازم بود توسط رهبر سرجایشان نشانده شوند. اما سوال مهم این است که این مدل ِ پیشنهادی از حکومت داری توسط چه کسی ابداع شده است و به تایید چه کسی رسیده است؟ یا اینطور بپرسیم، در طی کدام فرایندی تصمیم گرفته شده است که خط واضحی بین مردم و سیاست مداران وجود دارد و مشکلات باید پشت درهای بسته حل شوند؟ واضح است که می شود مدلهای جایگزینی پیشنهاد داد که در آنها رهبری وجود ندارد و فضای باز سیاسی به مردم این امکان را می دهد که بر سیاست مداران بصورت مستقیم و غیرمستقیم نظارت کنند و به این وسیله راهی پیدا کنند که دشمن را به رقیب تبدیل کند تا سایه ی جنگ برسر کشور نباشد.

وقتی دعوا به خیابان کشیده می شود، این امکان را از دست می دهیم که به ریشه ها برگردیم و از خودمان و دیگران بپرسیم ریشه ی تفاوت ها در چیست. ویدئوهایی نظیر این فرصت های نادری هستند که در آنها یکی از طرفین تعریف خود از وضعیت و نظرش نسبت به راه حل بهینه را خارج از شولای تبلیغات و آشوب درگیری های خیابانی عرضه می کند. همین جاست که می شود یک نفر را از سمت مقابل کنار کشید و ازش پرسید «این که گفتی می تواند یک راه حل باشد، اما راه حل های دیگری هم وجود دارند که می توانند بهتر باشند».