memento2.jpg

من زیاد خواب می بینم. این یعنی تریلیی که از روبرو می آید و باید خلایق ِ‌خواب آلود را از راهش کنار بکشم یا شکلکی که در چهارچوب در ظاهر می شود و باید ازش حذر کنم. اما نکته ی مهم این است که مساله ی اساسی خود ِ خواب نیست؛ خواب دنیایی است که چهارچوب و قوانین خود را دارد. ممکن است من در خواب در حال رانندگی با پیکان سفیدم روبروی دانشگاه باشم و ناگهان یک کپه ماسه وسط راه سبز بشود و من به هوا پرتاب شوم و بالا و بالاتر بروم. اما این همه خط و ربط خودش را دارد. نشان به آن نشان که من در رویا تلاش می کنم ماشین را فرود بیاورم و انتظار دارم که محیط به رفتار من واکنش نشان بدهد. این یعنی من در موقعیتی که لحظه ی بعد از این لحظه کاملا مستقل است قرار ندارم و روند حوادث به نحوی است که من می توانم با آن ارتباط برقرار کنم و بر‌ آن تاثیر بگذارم. و دقیقا همین نکته ی اساسی درمورد خواب است.

لحظه ی انتقال از خواب به دنیای ِ روزانه موقعیتی است که در آن دو دنیای موازی وجود دارد و من تصمیم می گیرم از یکی به دیگری بروم. این موقعیت ِ خیال و واقعیت نیست، چون در آن لحظه دقیقا دنیای بیرون آن فضای مبهمی است که تصمیم می گیرم بهش تن بدهم. در همان لحظه است که فضای خواب نه فقط محتمل که کاملا واقعی است و مبادله ی پیکانی که دارد در هوا چرخ می خورد با تشک و لحاف احمقانه به نظر می رسد. در این وضعیت بی فایده ترین کار تلاش برای مجاب کردن من است که داشته ام خواب می دیده ام؛ اینکار دقیقا مثل این است که یقه ی یکی را وسط خیابان بگیری و سعی کنی قانعش کنی که یک سگ سبیلو است.

چند شب پیش مِمِنتو Memento را دیدیم. از اینجا به بعد spoiler alert است: لحظه ای هست که «تدی» برای «لنی» توضیح می دهد که در یک دنیای خیالی زندگی می کرده و «سمی» وجود نداشته است و لنی تصمیم می گیرد که این اطلاع را فراموش کند. همین جا لنی زیر عکس تدی می نویسد «به او اعتماد نکن» و ما در ابتدای فیلم دیده ایم که در انتهای داستان لنی تدی را می کشد. این همان چیزی است که خیلی اوقات در رفتن از دنیای خواب به سطح تشک اتفاق می افتد، وقتی کابوس آزارنده است، یا وقتی تصمیم می گیرم که دوباره چشم به هم بگذارم که خواب ادامه پیدا کند، وقتی خواب خوبی می دیده ام.

memento-11502.jpg

(لینک مستقیم به ویدیو)