این تصور شایع، و دلپذیری، است که اینترنت، و ابزارهای ارتباط جمعی دیگر، به آدمیان کمک کرده اند که ارتباطات اجتماعی بهتری برقرار کنند. گذشته از اینکه «بهتر» در این جمله چگونه تعریف شده است، بسیاری از ما از این نظریه ی اثبات نشده این نتیجه ی بزرگتر را گرفته ایم که اینترنت این قابلیت را دارد که بعنوان بستری برای گفتگو در سطح جامعه عمل کند. اما آیا واقعا این طور است؟

فرندفید را باز می کنم. جلوی یک نام کاربری دوحرفی نوشته شده «حالم از این مردک بهم میخوره». منظور من هستم. نه من نویسنده را هرگز دیده ام و نه نویسنده اگر من را در خیابان ببینید خواهد شناخت. رفیقی یک بار توضیح داده است که صاحب این نام کاربری رفاقت زیادی با یک آشنای عصبانی من دارد. من و نویسنده ی نظر هیچ وسیله ی ارتباطیی نداریم: من ایمیل ایشان را نمی دانم و ایشان هم به من ایمیل نمی زند. ما همدیگر را بلاک کرده ایم. اما مساله فقط این نیست.

شبکه های اجتماعی به اعضای خود این امکان را می دهند که با هم در ارتباط باشند. اما نکته ی مهم این است که این ارتباط تنها با رضایت و درصورت خواست دو طرف ایجاد می شود. به همین دلیل، همین شبکه های اجتماعی به ایجاد خلاء ارتباطی هم کمک می کنند. در چنین وضعیتی، نرخ داد و ستد اجتماعی در جزیره هایی از یک جامعه بشدت بالا می رود و به همین اندازه شدت اختلاف بین جزیره ها هم رشد می کند. در این فضاست که کاربران هر جزیره در خلوت خود کامنتهایی مثل نمونه ی بالا برای اعضای جزیره ی دیگر می نویسند.

درمورد شبکه های اجتماعی فارسی زبان ذکر این نکته هم مهم است که این شبکه ها تا به حال بصورت غالب برای شکستن انحصار ایدئولوژی رسمی دولتی فعالیت کرده اند. مرور حوادث نشان می دهد که این شبکه ها در این زمینه موفق بوده اند. اما اینکه این شبکه ها قادر باشند در فاز بعد، یعنی ایجاد فضای متساهل برای زندگی جمعی ِ مسالمت آمیز هم، به همین اندازه کارکرد داشته باشند نکته ای است که باید درمورد آن حرف بزنیم.

شبکه های اجتماعی ِ مبتنی بر اینترنت، ارتباط گروهی بین اعضای همفکر را تسهیل می کنند. اما همین شبکه ها به رادیکال شدن فضا هم دامن می زنند. تجربه ی حضور در این شبکه ها نشان می دهد که ممکن است شبکه های اجتماعی بیش از آنکه توان وصل کردن داشته باشند، ابزارهای خوبی برای فصل مناسبات قدیمی باشند.

مرتبط: کتاب: دنیا جای متوسطی است – اندر باب جاده نوشته ها