سه ماه پیش برای دیدن ِ یک دوست ِ ندیده ی قدیمی به دفتر خانه ی آزادی Freedom House در واشنگتن رفتم. کنجکاو بودم که داخل این محفل براندازی را ببینم. قبل از این نهادهای برانداز دیگری را دیده بودم و همیشه سرخورده شده بودم. حالا می خواستم این شیطان مجسم را با دیگر همپالگی هایش مقایسه کنم. عملا سر و ظاهر خانه ی آزادی از بقیه بدتر بود.

ما زیاد پیش می آید که غر می زنیم. مثلا می گوییم «هوا افتضاح ه» یا «گوشت خیلی گرون شده». قابل تصور است که ما گاهی غر می زنیم که غر زده باشیم. یعنی می گوییم «هوا افتضاح ه» و سر تکان می دهیم و کمی احساس بهتری می کنیم. در چنین وضعیتی جمله ای که گفته ایم یک گزاره نیست که بشود پی اش را گرفت و درموردش چند و چون کرد. این جمله ها چیزی مثل هوا را با صدا از سینه بیرون دادن هستند. اما گاهی هست که جمله ای می گوییم و منظوری داریم. در این موارد می شود نشست و حرف زد.

دفتر خانه ی آزادی در واشنگتن یک راهرو دراز است که برای گذشتن ازش باید مراقب باشی که به کتابخانه ها گیر نکنی. بقیه ساختمان اتاقهایی هستند که در آن آدمهایی در سن و سال خودمان در فکر انقلاب هوا کردن به کمک وبسایت و کارتون و انیمیشن هستند. البته واضح است که تو می توانی در یک دفتر کوچک در هر جای دنیا و به کمک کارتون و انیمیشن جنگ داخلی راه بیاندازی یا مردم را تشویق کنی که سر دیگران را ببرند. من اما در ظاهر و بیرون خانه ی آزادی دعوت به جنگ و خون ریزی ندیدم. خانه ی آزادی و نظایر ان البته سربازان جنگ نرم هستند. در این نه من شکی دارم و نه تو. اما این دقیقا یعنی چه.

بدون هیچ مقدمه و موخره ای، نق و غری که به خانه ی آزادی و نظایر آن زده می شود را به تنبلی نسبت می دهم. این تسلای خوبی برای ۲۵ تا ۴۰ ساله ی وبچرخ است که نفرت از امپریالیسم آمریکا و نظام سرمایه داری و کارکردن برای شرکت های بزرگ را، یا اساسا کار کردن را، با کمی نوستالژی چپ مخلوط کند و هیولایی به نام خانه ی آزادی علم کند و همه چیز را سرش خراب کند.

خانه ی آزادی نهادی است که در راستای گسترش آزادی به معنای غربی آن تلاش می کند. درک می کنم که کسانی با حاصل این تلاش یا ذات آن مخالفت داشته باشند. چیزی که متوجه نمی شوم این است که جز تنبلی چه چیزی باعث می شود مخالف خانه ی آزادی یک «خانه ی بصیرت»، مثلا، راه نیاندازد که کار تحقیقی انجام بدهد و کتاب بنویسد. از مثالهای سنتی چامسکی و حتی مایکل مور بگذریم. در همین غرب سرمایه دار آدمهایی مثل نآومی کلین وجود دارند که کار می کنند و حرف می زنند و کتابشان پرفروش می شود. به نظرم کسی اگر می خواهد تاثیری داشته باشد، به جای نق زدن به جان امپریالیسم در فیسبوک و فرندفید، و حتی وبلاگ، باید برود کار درست انجام بدهد. اینجاست که غر و قال «پست کولی نالی آل*»ی که دور و بر می شنویم به نظرم بیشتر از جنس باد هوا است تا چیزی که بشود درموردش حرف زد. یا اینطور بگوییم، منتقدان قدرت، از نوعی که می بینیم، بیشتر از آنکه انتقاد ِ مهمی به آن داشته باشند وجودشان به آن وابسته است. حتی قدرت هم از این منتقدانش باکی ندارد.

از خانه ی آزادی با یک پاکت بزرگ کتاب و سی دی بیرون آمدم. چند تا نقشه و نمودار هم روی دیوار دیدم و از هر کدام یک نسخه گرفتم. همه را گذاشتم کنار The American Way of War که نوشته ی کارگردان مستند مشهور Why We Fight است و در سفر می خواندم. کسی اگر «خانه ی بصیرت» راه انداخته است خبر بدهد کتاب و نقشه ی آنها را هم بخوانیم.

* اصطلاح از یک دوست نازنین.