jazz_festival.jpg

اول – مونترآل، کنسرت جاز؛ همراه چند هزار نفر دیگر به ریتم ِ تند ِ دلپذیر گوش می کنم. بعد گوشی را در می آورم و عکس می گیرم و توییت می کنم «فستیوال جاز، مونترآل». چند لحظه بعد گوشی بوق می زند. رفیقی روی فیسبوک نوشته «تو اینجایی؟ من هم مونترال هستم. تا پس فردا». توییتر را به فیسبوک وصل کرده ام. شب دارم در لابی هتل چرت می زنم که رفیق نازنین می آید و گپ می زنیم.

دوم – آشنایی در ایران فوت کرده است. دلم گرفته است. در وبلاگ پست کوتاهی می نویسم و اسم می برم بدون اینکه نام خانوادگی را بنویسم (روزانه: رفتن ِ فُرامرز خان). در فرندفید کسی می نویسد که از سمت دیگر با مرحوم فامیل بوده.

آیا از این دو اتفاق می شود اینطور نتیجه گرفت که «دنیا جای کوچکی است»؟ لزوما نه. آیا می توان ادعا کرد که «شبکه های مجازی باعث شده اند که ما حلقه ی بسیار بزرگتری از آشنایان داشته باشیم»؟ بدیهی نیست که اینطور باشد.

dsc05733-small.jpg

اینکه دنیا جای کوچکی است یا نه زمانی با معنی است که واحد یا مرجعی برای اندازه گیری داشته باشیم. یعنی بگوییم کوچکتر از چه چیزی یا چقدر کوچک. حقیقت این است که در طول تاریخی که از آن خبر داریم هرگز این تعداد آدمیزاد روی کره ی زمین وجود نداشته است*. گذشته از این ما دنیای دیگری را مشاهده نکرده ایم که دنیای خودمان را با آن بسنجیم. اما مساله فقط این نیست.

if_you_can_read_this.jpgاین سوال خوبی است که ارتباط مجازی چه میزان جامعه ی آشنایان ما را بزرگتر کرده است و چقدر بعنوان کانال های ارتباطی جدید بین ما و آشنایی که داریم عمل کرده است. من و دوستی که در لابی هتل در مونترآل با هم گپ زدیم در فضای مجازی با هم آشنا شدیم. در غیاب ِ این ابزار ارتباطی، تحصیل، شغل و محل زندگی ما احتمالا این امکان را به ما نمی داد که ارتباطی با هم بگیریم. اما لزوما وجود جامعه ی مجازی به این معنی نیست که من با جمع بسیار بزرگتری، در مقایسه با موقعیتی که در آن شبکه های مجازی و امکانات اضافه برای آشنایی با افراد وجود نداشت، مرتبط هستم. قابل تصور است که اگر این فضا وجود نداشت من وقتم را به نحو دیگری و در چهارچوب دیگری صرف می کردم و آشنایان ِ بیشتری در فضای حقیقی پیدا می کردم. اما از این نکته نباید بگذریم که فضای مجازی به من امکان داده است که ارتباطاتم بیشتر برمبنای علاقه باشد و کمتر در محدودیت «جبر جغرافیایی».

نکته ی مهم دیگر این است که من لزوما در هر سفر و در هر اتفاقی یک آشنا پیدا نمی کنم. یا اینطور بگوییم، در سفر مونترآل من و یک آشنا در یک هتل، و عملا با سه اتاق فاصله، چند شب را گذراندیم، اما من سفرهای زیادی رفته ام که علی رغم «اطلاعیه»های توییتری و فیس بوکی که «داریم می ریم شهر فلان» نه آشنایی را دیده ام و نه ارتباط جدیدی به دست آورده ام. این یعنی بعید نیست که من اتفاق ِ ملاقات یک آشنا به کمک ِ شبکه های مجازی را به عنوان یک حادثه ی مهم به خاطر می سپرم اما همه ی موارد ِ ندیدن ِ هیچ آشنایی علی رغم تلاش از طریق ِ شبکه های مجازی را در محاسبه وارد نمی کنم.

دارم «اگر می تونی این رو بخونی» If You Can Read This را می خوانم. کتاب مجموعه ای از نوشته های کوتاهی است که هر کدام به یک جمله ی کوتاه ِ پشت ِ ماشینی/فیسبوکی، مثل همین «دنیای جای کوچکی است»، می پردازد. کتاب خودش را اینطور معرفی می کند «فلسفه ی جاده نوشته ها» The Philosophy of Bumper Stickers.

15g4740.png

* وقتی پست را می نوشتم اینجا اضافه کردم،

جایی جمله ای دیدم شبیه این «هفتاد درصد همه ی انسان هایی که زاده شده اند هنوز نمرده اند». عدد هفتاد را مطمئن نیستم، به نظرم حتی بیشتر بود.

این مقاله ادعا می کند عدد درست تر شش درصد است. به نظرم این عدد خیلی با این منحنی نمی خواند. البته مدعی ِ شش درصد این عدد را با حساب و کتابی علم کرده است.