words_s.jpgاول) تابناک می نویسد،

در صورت عدم حذف کلمه «عدالت»: اجرای کالیگولا متوقف می‌شود

… نکته دیگری که بسیار مورد تاکید … (کارشناسان نظارت و ارزشیابی اداره کل هنرهای نمایشی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی) قرار گرفته حذف کلیه عبارت های مرتبط با «عدالت» است؛ به گونه ای که به طور موکد از گروه خواسته شده به هر نحو ، حق به کار بردن عبارت « عدالت » را ندارند؛ ضمن این که اگر در پاره ای از فرازهای نمایشی با تشویق تماشاگران مواجه شوند، عواقب ناخوشایندی برای کارگردان در پی خواهد داشت….

دوم) محمدرضا شجریان می خواند،

امروز سرمست آمدم تا دیر را ویران کنم، گرز فریدونی کشم ضحاک را سر بشکنم

تماشاگران ِ ایرانی ِ خارج نشین سوت و کف می زنند. استاد ادامه می دهد،

گر محتسب جوید مرا تا در رهی کوبد مرا، من دست و پایش در زمان با فرق و دندان بشکنم

و باز سالن از صدای تشویق پر می شود.

(لینک مستقیم به ویدئو)

«کوتاه نویسی» پدیده ی فراگیر ِ وبلاگستان فارسی است. نه فقط وبلاگ های متعددی در سپهر وبلاگی وجود دارند که به مینیمال نویسی اختصاص داده شده اند، که بسیاری از «بلند نویسان» هم گاهی کوتاه می نویسند. علاوه بر این، کاربران گوگل ریدر می دانند که پست های «مینیمال»، بسیاری از اوقات سهم بیشتری از لایک و همخوان share را، نسبت به مطالب بلندتر، به خود اختصاص می دهند. از اینهمه نباید اینطور نتیجه گیری کرد که کوتاه نویسی صرفا جریانی در وبلاگستان فارسی است؛ سرویس های میکرووبلاگ نویسی، مثل توییتر، عملا از آخرین پدیده های مهم وب هستند. این اما سوالی است که من جواب آن را نمی دانم: در مقایسه با وبلاگستان به معنای جهانی آن، میزان تمایل ِ وبلاگستان ِ ایرانی به کوتاه نویسی چقدر است؟ یا اینطور بپرسیم: آیا این نظریه درست است که وبلاگ نویسان فارسی زبان بیش از نویسندگان به زبان های دیگر کوتاه نویس شده اند؟

جواب این سوال هر چه باشد، می دانیم که کلمات ِ زیادی در یک سال اخیرتبدیل به نشانه شده اند. «سبز»، «ندا»، «ساندیس»، «سیب زمینی»، «جلبک»، و حتی کلماتی نظیر «شهید»، که بیست سال پیش در چهارچوب دیگری تعریف می شدند، حالا هر کدام از کلمه بودن در آمده اند و به نماد تبدیل شده اند. نظیر همین فرایند، نفس ِ خوانده شدن نیم مصرع «ضحاک را سر بشکنم» را تبدیل به یک عمل سیاسی می کند و باعث می شود کارمندان نظام حاکم از ذکر کلمه ی «عدالت» هراسان باشند.

words.jpg

برای این نظریه شاهد زیادی ندارم، پس با هم فکر کنیم: با رادیکال شدن فضا دیگر مساله این نیست که چه چیزی صحیح است و چه چیزی باید برود. حالا در بخشی از جامعه که فعالیت اجتماعی دارد، ذهن های بیشتری تکلیف ِ نظری خود را روشن کرده اند و زمان زمانه ی عمل است. «او» باید برود. این «او» برای طیف های مختلف به سمت چهره ها و گروه های سیاسی متفاوتی اشاره می کند، اما نتیجه یکسان است: «او»یی هست که باید برود. در چنین فضایی، دیگر کلام برای استدلال و رسیدن به فضای فکری یکسان استفاده نمی شود. حالا دوباره، مثل سی سال پیش، کلمات تبدیل به گلوله شده اند. استفاده از کلمات «ضحاک» و «جلبک» حالا یک فعل سیاسی است و این نکته را هم «دیکتاتور» به خوبی می داند و هم «سبزها».