evin.jpgوبلاگ ِ «آذرباد» در پستی که با عنوان «عدالت برای حسین درخشان» منتشر کرده است می نویسد،

من نمی‌گویم که حسین درخشان بی‌گناه است، شاید گناهان سختی هم داشته باشد؛ اما شرع و قانون اقتضا می‌کند که پرونده‌اش به دادگاه برود. حکم عادلانه‌ای برایش صادر شود. اما سختی دادن بیهوده به کسی که در زندان است، هیچ معنای خوبی ندارد. کاش بازجوها خودشان را جای متهم می‌گذاشتند و بعد …

این پست در وبلاگی که خانواده و دوستان حسین درخشان برای اطلاع رسانی درمورد او ایجاد کرده اند با عنوان «کاش بازجوها خودشان را جای متهم می‌گذاشتند» باز نشر شده است.

وضعیت حسین درخشان نگران کننده است. فارغ از علایق سیاسی او و نکات دیگر، حسین درخشان یک زندانی عقیده است و هیچ دلیلی برای بازداشت طولانی مدت او وجود ندارد. حسین درخشان باید به سرعت در دادگاه بی طرف محاکمه شود. اما منظور این نوشته این نکته نیست.

به نظر من دوران هشت ساله ی اصلاحات اتفاق مهمی در تاریخ سی ساله ی جامعه ی ایران بود. این نه لزوما بدلیل نوع نگاه ِ سیدمحمد خاتمی و گروه او به جامعه و مفهوم حکومتداری، که بدلیل ذات تغییر بود. مقایسه ی برنامه های سیاسی-اجتماعی دولت محمود احمدی نژاد در پنج سال اخیر با رویکردی که دولت اصلاحات درپیش گرفته بود، به خوبی نشان می دهد که این دو مجموعه ی سیاسی در موارد بسیاری دقیقا متضاد عمل کرده اند. اینجا اما هیچ قضاوتی درمورد این دو دولت انجام نمی دهیم؛ اینجا صرفا ادعا این است: در سیزده سال اخیر در فضای سیاسی ایران حداقل دو تغییرجهت ِ عمده اتفاق افتاده است. مقصود این نوشته پافشاری بر این نکته است که این تغییر ِ جهت ها، فارغ از پیامدهای حاصله، لزوما اتفاقهای بدی نبوده اند.

در مصدر قدرت نبودن به افراد و گروه ها این اعتماد به نفس کاذب را می دهد که برای همه ی مشکلات راه حل های مناسبی در چنته دارند. برای مثال خیلی از ما که خود را متمایل به کلیت ِ مبهم ِ «جنبش سبز» می دانیم به راحتی از «حقوق برابر برای همه ی قومیت ها» و «آزادی های فراگیر سیاسی» حرف می زنیم. آیا جدا کسی برنامه ای برای پیاده سازی این آزادی ها در جامعه ی استبدادزده ی ایران دارد؟ اما این همه ی مساله نیست. در مصدر قدرت بودن گروه ِ حاکم را هم بیمار می کند.

nf00048690-3.jpgجعفر پناهی به زندان می رود و یک ماه و اندی بعد لاغر و خسته بیرون می آید. خانواده ی محمد نوری زاد در بی خبر مطلق نگهداشته می شود. مجید توکلی و کوهیار گودرزی در زندان دست به اعتصاب غذا می زنند و روانه ی بیمارستان می شوند. زمانی که فرزاد کمانگر بصورت ناگهانی اعدام شد، توجیه ِ حاکمیت و گروه های طرفدار آن این بود که او به برنامه های تروریستی مرتبط بوده است. آیا جعفر پناهی هم فیلم تروریستی ساخته است؟ یا مجید توکلی و کوهیار گودرزی، و همه ی دیگران، گروه دانشجویی ِ تروریستی راه انداخته بوده اند؟ نشستن طولانی مدت روی صندلی قدرت، انسانیت ِ گروه حاکم را تضعیف کرده است. نه فقط حاکمان، که گروه هایی از طرفداران آنها هم، براحتی از رنج آدمیزادهایی مانند خود می گذرند، چون آنها «عمله ی شیطان» هستند.

حالا حسین درخشان در زندان است. درخشان زمانی «عمله ی اصلاحات» بود و بعد «نوکر اجانب» شد. چند سال بعد او «حر ریاحی» شد و به اردوگاه دوست برگشت. دوست اما او را به خندق بلا سرازیر کرد. و حالا حسین درخشان منشا یک تضاد درونی در دستگاه فکری ِ پشتیبان حاکمیت شده است. صحت جمله ای که در بالا نقل کردم اساسا ارتباطی به اینکه حسین درخشان کیست و چه کرده است ندارد. دوباره این جمله را می نویسم، این بار بدون اشاره به هیچ فرد خاصی،

من نمی‌گویم که متهم بی‌گناه است، شاید گناهان سختی هم داشته باشد؛ اما شرع و قانون اقتضا می‌کند که پرونده‌اش به دادگاه برود. حکم عادلانه‌ای برایش صادر شود. اما سختی دادن بیهوده به کسی که در زندان است، هیچ معنای خوبی ندارد. کاش بازجوها خودشان را جای متهم می‌گذاشتند و بعد …

rman10398l.jpgمساله ی اساسی این است که در حال حاضر بازجو نمی تواند خودش را جای متهم بگذارد. آخرین باری که بازجو جای متهم بوده است، نظام سلطنتی بر ایران مسلط بوده است، و بازجو توسط «طاغوت» شکنجه شده است. به این دلیل به نظر من این اساسا انتظار بی جایی است که از بازجو بخواهیم خودش را بتواند جای متهم بگذارد.

جا به جایی قدرت صرفا یک ادب سیاسی نیست. گروه های اجتماعی با دور بودن از صندلی قدرت یاد می گیرند که به قوانین بازی سیاست احترام بگذارند. این یعنی اگر نمی خواهی کسی یار تو را بدلیل عقاید سیاسی اش زندانی کند، یار رقیب را به دلیل عقاید سیاسی اش زندانی نکن. تا زمانی که این گردش قدرت را به عنوان یک الزام نپذیریم، استبداد ِ حاکم و خیالبافی گروه مخالف، هر دو، بیماری لاعلاج جامعه ی ما خواهند بود.