happy-scissors_s.jpgاز فارس نیوز و به نقل از جهان نیوز،

دستمزد کدامیک بیشتر است، مقایسه دستمزد بازیگران سینما و فوتبالیست‌ها با مولفان کتاب

به گزارش “سرویس فضای مجازی ” خبرگزاری فارس، جهان نوشت؛ بحث دستمزدهای بازیگران سینما از جمله مباحثی بود که افشا شدن آن، حرف و حدیثهای بسیاری را بدنبال داشت… اما بحثی که در اینجا مطرح است مقایسه این دستمزدهای جنجال برانگیز با دستمزد نجومی فوتبالیست‌هاست که هیچ وقت بحث برانگیز نشد. و دستمزد تالیف کتاب به عنوان یکی از تاثیرگزارترین شاخه‌های فرهنگی هنری که میزان آن از حقوق یک کارگر ساده هم کمتر است! (علامت تعجب از متن، تاکیدها از من)

درک وجود مشکل در بسیاری از موارد کار سختی نیست. عملا این تحلیل مساله و ارایه راه حل است که توان بیشتری می طلبد و مایه ی بسیاری از اختلاف نظرها است. مثلا به این نمونه دقت کنید،

گدایی در خیابان با کودک خردسالش نشسته است. بچه به نظر خواب آلود می اید. شما فکر می کنید به بچه مخدر داده اند که ظاهر رقت انگیزی داشته باشد.

احتمالا بیشتر ما اتفاق نظر داریم که در این وضعیت مشکلی وجود دارد. اینکه این مشکل را چطور تحلیل می کنیم و چه راه حلی برای مساله پیشنهاد می کنیم چیزی است که ما را به دسته های فکری مختلف تقسیم می کند. دقت کنیم که در موردی که ذکر شد، یک راه حل ِ پیشنهادی تجویز ارایه ی خدمات اجتماعی فراگیر دولتی برای گروه های کم درآمد است. راه حل ِ پیشنهادی دیگر گرفتن بچه از پدرش و شاید مجازات او است. یک “راه حل” دیگر برای این مشکل، مقطوع النسل کردن اجباری افراد با درآمد کم است.

به خبر فارس نیوز برگردیم. این کشف قابل ملاحظه ای نیست که وضعیت بازار فرهنگی در ایران نامناسب است. تا اینجا به نظر نمی رسد اختلاف نظری وجود داشته باشد. آنچه مایه ی اختلاف است علت این اتفاق و روش های حل این مساله هستند.

چرا محمدرضا گلزار برای یک روز کار به اندازه ی حق التالیف یک کتاب چهار هزار صفحه ای در چاپ اول دستمزد می گیرد؟ آیا این ایراد محمدرضا گلزار است که در بازار ایران به او برای یک روز کار سی میلیون تومان پول داده می شود؟ چه عواملی در شکل گیری این بازار به نحو کنونی آن موثر بوده است و چطور می توان موازنه ی کنونی این بازار را به نفع نویسندگان و به ضرر فوتبالیست ها و بازیگران فیلم های سینمایی شکست؟ آیا اساسا چنین کاری باید و می تواند انجام شود؟ اینها همه سوالاتی هستند که باید به دقت به آن ها پاسخ داد. اما در این میان یک سوال، حداقل به نظر من، اهمیت اساسی دارد: کنترل فضای فرهنگی ایران در ۳۰ سال اخیر به دست همان کسانی بوده است که حالا بخشی از آنها فارس نیوز را می گردانند. این گروه از سیدمحمد خاتمی و سیاست های متساهلانه ی او خشمگین هستند و به کنترل کامل دولت بر فضای نشر اعتقاد دارند و آن را عملی کرده اند. آیا این شک ِ قابل اعتنایی نیست که شاید کنترل بیش از اندازه ی دولتی عامل رکود در بازار فرهنگ است؟ آیا با اینهمه نباید تعجب کنیم که فارس نیوز، و جهان نیوز هم، حتی گمانشان هم نمی رود که مجرم نه فوتبالیست و بازیگر سینما که سانسورچی است؟