ما کتاب می خوانیم که راجع به چیزها بیشتر بدانیم. اما زمانهایی هست که ما کتاب می خوانیم و تازه متوجه می شویم که راجع به موضوع کتاب چیزی نمی دانیم. تجربه ی خواندن کتاب ادوارد لارسن در مورد فرگشت* Evolution: The Remarkable History of a Scientific Theory برای من اینطور بود.

بطور خلاصه، و بدون لحاظ کردن جزییات، تماس من، احتمالا به عنوان یک ایرانی نوعی، با نظریه ی داروین در دو راستای «داروین، پس ماتریالیسم» و «خدا نیروی پشت فرگشت است» بوده است. تصور می کنم بیراه نیست اگر بگوییم تماس ِ ذهن جمعی ایرانی با موضوع نظریه ی فرگشت هم از همین جنس بوده است.

در دیدگاه «داروین، پس ماتریالیسم»، که به هیچ وجه منحصر به ما ایرانیان نیست، مساله ی اساسی میزان صحت یا آزمون پذیری نظریه ی فرگشت نیست، بلکه این نظریه بعنوان یک جایگزین و برای خلاصی از یک نیروی برتر الهی مورد استفاده قرار می گیرد. در این فرایند مذهب به عنوان یک عامل مساله ساز در اجتماع، بطور عام، یا جامعه ی علمی، بطور خاص، در نظر گرفته می شود و نظریه ی فرگشت راه حل مناسب برای بیرون زدن آن از فضای ذهنی را به دست می دهد. این نگاه به فرگشت لزوما یک نگاه علمی نیست و خود می تواند به یک مکتب فکری دگم، نظیر همان چیزی که مذهبیون به آن متهم هستند، تبدیل شود. Chris Hedges در کتابش When Atheism Becomes Religion در مورد این مساله حرف می زند (ببینید: کتاب: اهالی ِ لا اله الا لا).

دیدگاه «خدا نیروی پشت فرگشت است»، که به نام فنی تر «فرگشت خداپرستانه» Theistic Evolution، شناخته می شود همان چیزی است که در کتاب های دینی ما نوشته شده بود. این دیدگاه نظریه ی فرگشت را نه بعنوان رقیبی برای الوهیت که بعنوان یک ابزار خداوندی قلمداد می کند. نکته ی جالب، برای من، این است که دنیای اسلام، یا بگوییم مولفین کتابهای دینی ما، توانسته بودند این دیدگاه را با دینداری خود براحتی جمع کنند. چنین تصویری از نظریه ی فرگشت به نظر برخی با روایت کتاب مقدس از خلق موجودات زنده و «کامل بودن» خلقت مغایرت دارد. هر چه که هست، این نظریه فقط یکی از انواع نگرش ها به فرگشت است.

حتی فرگشت از نوع درختی، که همان چیزی است که بسیاری از به عنوان فرگشت می شناسیم، تنها یکی از شاخه های این نظریه است. فرگشت خطی نظریه ی دیگری است که می گوید موجودات به طرف کمال حرکت می کنند و این حرکت در جریان فرگشت اتفاق افتاده است، یا برنامه ریزی شده است. و به همین ترتیب نگاه های مختلفی به نظریه ی فرگشت وجود دارد**.

مشاهده ی دوباره ی کاری که یک نظام بسته با یک نظریه ی علمی می کند هم جالب است. نظریه های علمی شاخه شاخه هستند و تناقض درونی و سوال در آنها وجود دارد. نمی توان تصویر مناسبی از این نظریه ها پیدا کرد مگر اینکه اطلاع کافی از روند و تاریخچه ی آنها داشته باشیم. در این فضا، یک نظام بسته لازم است تکلیفش را با یک نظریه روشن کند: یا یکی از شاخه های این نظریه آن را تایید می کند که پس درست است و باید تبلیغ شود (این همان اتفاقی بود که در شوروی ِ سالهای ۱۹۳۰ درمورد شاخه ی لامارکی فرگشت اتفاق افتاد) و یا نظریه از اساس مردود و باطل قلمداد خواهد شد.

باز هم درمورد فرگشت حرف می زنیم.

* مطمئن نیستم «فرگشت» چقدر کلمه ی خوبی است. کلمه ی «تکامل» هم تنها یک نگاه از Evolution را تعریف می کند. گویا اما بین اهل فن، حداقل در حوزه ی آنلاین، روی استفاده از فرگشت توافق نظر هست.

** یکی از دلایل اصلی علاقه ی من به فرگشت، ربط و استفاده از آن در کارهای بهینه سازی، مثلا کاربرد در طراحی الگوریتم های ژنتیک Genetic Algorithms، است. تصور می کنم برای آدمیزادهایی با علایق مشابه هم خواندن در مورد فرگشت جالب باشد.