rigi_murder_s.jpgبرای من این خبر خوبی است که سیستم اطلاعاتی کشورم توانسته است یک تروریست را دستگیر کند. اساسا هر کشوری ناگزیر است یک ساختار اطلاعاتی داشته باشد و اساسا ساختار اطلاعاتی یک کشور مسوول دستگیری مجرمینی در حد و اندازه ی رهبر جندالله است. می پذیرم هم که ساختار حاکمه ی ایران بدلیل دستگیری ریگی به خود ببالد و حرف از “اشراف اطلاعاتی” خود بزند. با این همه معتقدم مساله ی دستگیری ریگی می تواند منجر به دو اشتباه بزرگ شود.

اشتباه اول: مغلطه ی “دستگیری ریگی کار خوبی بود پس سیستم اطلاعاتی ایران خوب است”. نباید از خاطر ببریم که گزارش های زیادی از نقض حقوق شهروندی توسط همان ساختاری که ریگی را دستگیر کرد وجود دارد. بخش کوچکی از این رفتارها در پرونده ی قتل های زنجیره ای فاش شد.

اشتباه دوم: مغلطه ی “راه رسیدن به جامعه ی بهتر دستگیری و احتمالا اعدام همه ی تروریست ها است”. این اتفاق مهمی است که یک گروه تروریستی حالا ضربه ی مهمی خورده است و احتمالا تا مدتی قادر به انجام عملیات خشونت آمیز نیست، اما مهم تر از آن این است که به این سوال جواب بدهیم: “چرا جندالله بوجود آمد؟”

این نکته را زیاد دیده ایم که منطق دوراهی، این یا آن، بسیاری اوقات تنها باعث گرفتن تصمیم های  نادرست می شود. برای مثال به جمله ی معروف جرج بوش “یا با ما هستید یا علیه ما” و عواقبش فکر کنیم.

دستگیری ریگی موهبتی است که می تواند به راحتی به دور خشونت دامن بزند. ریگی صرفا نماد بیرونی یک مشکل بزرگ است. دستگیری و حذف او، اگر منجر به تلاش برای حل مساله ی اساسی نشود، صرفا گذاشتن یک درپوش روی این معضل است. به این فکر کنیم “چرا ریگی توانست تا امروز دوام بیاورد؟” این بازی فوتبال بین ریگی و جمهوری اسلامی نیست که حالا برای برنده دست بزنیم. مهم این است که از خودمان بپرسیم چرا اساسا کسی مانند ریگی می تواند به وجود بیاید و فاجعه بیافریند.

عکس از اینجا