مرتبط:

در استان ماتانزاس هستیم. در نزدیکی شهر ورادرو. تابلوهای راهنما برای توریست ها در شهر نصب شده است. تاکسی های روباز و درشکه ها در خیابان ویراژ می روند. امتداد خیابان اصلی شهر را می گیریم و جلو می رویم. گاهی که بین ردیف ساختمان های دم خیابان خللی هست شهر را می بینیم.

کوبا کشور ساده ای نیست. اگر این قرار بود روایت همه ی دیده و شنیده های سفر یک هفته ای به کوبا باشد، شماره انداز این نوشته ها دو رقمی می شد. اینجا باید در مورد این حرف می زدیم که در دفترچه ی راهنمای تورهای هتل علنا به سرکوبی مخالفان اشاره شده بود. باید درمورد حرفهای مرد کارمند فروشگاه ورادرو می نوشتم که می گفت “ببین داخل مغازه چقدر خارجی هست و چقدر کوبایی و از خودت بپرس ایراد کجاست”. وقتی ازش پرسیدم نظر خودش چیست، گفت “من فقط سوال رو می گم، جواب رو تو پیدا کن”.

در کوبا دو تاریخ را زیاد می شنوی: ۱۹۵۹ و ۱۹۹۰٫ اولی سال انقلاب است. ۱۹۵۹ سال آغاز رکود اقتصادی کوبا هم هست. ۱۹۹۰ سالی است که در آن برادر بزرگ مرد. با فروپاشی شوروی کوبا حامی بزرگش را از دست داد و دیگر بازی دو ابرقدرت وجود نداشت که کوبا از آب گل آلود ماهی بگیرد.

اینجا باید در مورد عکس چه گوارا حرف می زدیم که روی همه چیز نقش شده است. باید در مورد مورد بازار نقاشان و عکاس ها می گفتیم و اینکه چطور مبارزه با ساختار حاکم در عکسی از یک در زنجیر شده که روی آن پرچمی از کوبا آویزان شده است نشان داده شده بود. از عکاس توضیح خواستم، گفت اسم این عکس “سکوت” است، یا چیزی شبیه این.

کوبا کشوری است با آسمانی آبی و با دریایی فیروزه ای و با خاطره هایی از گذشته و این هرسه حالا با دلار معاوضه می شوند. برادر بزرگ ِ دوردست حالا مرده است و برادر بزرگ نزدیک غضب ناک است و کوبا با دلار کانادایی روز را شب می کند*.

2009-12-28-112s.jpg

* در مورد اقتصاد کوبا