کمانگیر
بترسیم از زمانی که کشتن آدمیزاد در جامعه عادی شود
جشنواره ی فیلم دانمارک و باقی قضایا
۱۹ آبان ۱۳۸۸ | دسته: کلا!
دانمارک هستم، برای جشنواره ی بین المللی فیلم مستند و بخصوص بخش ویژه در مورد ایران. امروز در یک جلسه درمورد وبلاگستان حرف زدیم. چیزهایی گفتم که قبلا خلاصه اش را اینجا در موردشان حرف زده بودیم: همه ی جنبش های سبز، یا، به نام جنبش ِ سبز و به کام ِ تهرانتو نشینان. گفتم که به نظرم باید وبلاگستان را در جای خودش دید. که لزوما وبلاگستان نماینده کسی جز جامعه ی خودش نیست. و اینکه هستند کسانی که به وبلاگستان انتقاد می کنند که به خشونت دامن زده است. اینطور بگوییم: سعی کردم مساله را رمانتیک نکنم و دو سوی مساله را نشان بدهم. مدام هم تکرار کردم که “من اینطور فکر می کنم” “این نظر من است” “من نماینده کسی جز خودم نیستم”.
قبل از من کسی در مورد وبلاگستان مصری صحبت کرد. گفت که نباید این اشتباه را کرد که وبلاگ نویسان مصری همگی به دنبال تغییر حکومت هستند. گفت در وبلاگستان مصری بحثهای متنوعی اتفاق می افتد که لزوما مستقیما به سیاست مرتبط نیستند اما در تکوین فرهنگی-اجتماعی جامعه ی مصری موثر هستند. من هم تایید کردم که در وبلاگستان ما هم گوشه هایی وجود دارد که انگار اساسا با آنچه در ایران می گذرد بیگانه هستند. گفتم که در این فضاها مفاهیمی چون “آزادی” و “حقوق انسانی” در چهارچوب مسئله و فضای خاصی که وبلاگ نویس در آن نفس می کشد مورد بحث قرار می گیرند. مثال زدم که نوعروسی که در وبلاگش درمورد اینکه شوهرش کتکش می زند می نویسد دارد درمورد حقوق زنان می نویسد و چنین کاری به نظر من مهم تر از ساقط کردن یک حکومت یا برپا کردن یک حکومت دیگر است.
در راه که برمی گشتیم به برادرانی فکر می کردم که به خیالشان یک جنایت کمانگیرانه کشف کرده اند و دارند کوس رسوایی من را می زنند. به این فکر می کردم که اتفاقا قرار است در وبلاگستان در همین موارد حرف بزنیم. در مورد حریم شخصی افراد، در مورد کندوکاو در زندگی شخصی آدمها و از این دست.
پس نوشت: در مورد زندگی شخصی ام اینجا: ۳۰ سالگی و باقی قضایا بوضوح نوشتم. اعتراف می کنم از اوج خلاقیت برادران شگفت زده شده ام. نه آقا جان من. کشفی نکرده اید. زندگی تان را بکنید. من هم زندگی ام را می کنم.
مرتبط: جهت اطلاع
نظر دیگران
نظر شما
سلام
سلام، من آرش کمانگیر (ایمیل) هستم. حدود چهار سال است که در کانادا، در حال حاضر تورنتو، زندگی می کنم (بیشتر)...مرتبط: وبلاگ انگلیسی, وبلاگ عکاسی, فوتوبلاگ, وبسایت دانشگاهی.
از دست ندهید
می خوانم
دستهها
- صدای وبلاگستان (۱۸)
- English (1)
- FriendFeed (18)
- Latex (3)
- profiler (5)
- Social (1)
- Uncategorized (4)
- فیل پر (۳)
- فیلم (۶)
- کی به کیه؟ (۲۰)
- کلا! (۴۱)
- کتاب (۳۳)
- گفتگوهای وبلاگی (۱۳)
- پیامهای بازرگانی (۱)
- پوسته ی وردپرس (۲)
- پادکست (۲۷)
- پست ویژه (۱۸۶)
- پست اول (۶۶)
- ویدئوی روز (۱۳۲)
- ویدئوبلاگ (۱)
- وبلاگ (۹۵)
- وبلاگ نویسان ایرانی (۱۲۴)
- وبلاگ نویسان خارجی (۶۱)
- وبلاگ هفته (۱۴)
- قاط زدگی (۳)
- نکته (۱۰۹)
- نامه ی وارده (۳۲)
- نرم افزار (۵)
- نرم افزارهای جایگزین (۵)
- مو از ماست (۴)
- موسیقی هفته (۳۶)
- مقاله (۳)
- مهاجرت (۲۴)
- معرفی (۱۰)
- مصاحبه - ارایه (۶)
- where is my friend? (1)
- آگهی (۱)
- آزادی (۳۳۱)
- آشپزی (۴)
- افاضات (۱)
- ایده (۳۷)
- ایران (۷۲)
- اختراع هفته (۱۴)
- از گذشته (۱)
- از دیگران (۳)
- بالابین (۱۸)
- بالاترین (۴۳)
- بازی (۷)
- برنامه نویسی (۶۲)
- توضیحانه (۳)
- جویا (۱)
- جوان پارسی (۱)
- جنگ (۵)
- خوانده ها (۴۵)
- خوراک شمار (۲۹)
- دین (۴۰)
- دیدیش؟ (۸۱)
- دنباله (۳)
- دزدی از روزانه ها (۵)
- روزانه (۲۹)
- رسانه (۹۹)
- سفر (۵۰)
- شوخی (۱۲۲)
- شخصی (۱۲۸)
- شطحیات (۱)
- شعر (۳)
- عکاسی (۲۲)
- عکس روز (۲۶۱)
- علمی (۴۱)
بایگانی
- فوریه 2010
- ژانویه 2010
- دسامبر 2009
- نوامبر 2009
- اکتبر 2009
- سپتامبر 2009
- آگوست 2009
- جولای 2009
- ژوئن 2009
- می 2009
- آوریل 2009
- مارس 2009
- فوریه 2009
- ژانویه 2009
- دسامبر 2008
- نوامبر 2008
- اکتبر 2008
- سپتامبر 2008
- آگوست 2008
- جولای 2008
- ژوئن 2008
- می 2008
- آوریل 2008
- مارس 2008
- فوریه 2008
- ژانویه 2008
- دسامبر 2007
- نوامبر 2007
- اکتبر 2007
- سپتامبر 2007
- آگوست 2007
- جولای 2007
- ژوئن 2007
- می 2007

آرش جان حالا که از آب به این بزرگی گذشتی و اومدی این ور، یه سر هم طرفای ما بیا خب برادر
میگم حالا که تا دانمارک اومدی، یه توک پا هم پاشو برو استکهلم از هفته دیگه جشنواره فیلم اونجا هم شروع میشه. فیلم حنا مخملباف هم اکران میشه.
شاید دو تا مصری دیگه هم اونجا پیدا شدند برای کمی مکاشفه!
جای ما هم خالی!
سلام آرش
یه سئوالی برام پیش اومد :
چرا شما انقدر از قضاوت خارج نشینانِ وبلاگستانی هراس داری که در زمان بازگشت از جشنواره ، به برادرانی فکر می کردی که به خیالشان یک جنایت کمانگیرانه کشف کرده اند و دارند کوس رسوایی تو را را می زنند؟
می بینی ؟ شما دوستان عزیز در یک کشور آزاد نشسته ایید ولی نمی توانید بی هراس از متهم کردن یکدیگر ، حرف خودتان را ( و نه حرف کاملاً صحیح را ) براحتی بزنید و بعد از جلسه یا حتی در حین جلسه به عواقبش فکر نکنید !
این یعنی شما مثلاًآزاد اندیش اید ؟ اونوقت اینها می خوان ج. ا. را چپرو کنن خودشون بیان جاش ؟ مثلاً اینها خیلی باز فکر می کنن ؟
بعدش انتظار داری ما بیاییم حکومت رو بدیم به اونهایی که حتی تو هم در یک کشور خارجی از گروه فشارشان در امان نیستی ؟
بابا ول کن اونجا رو ، پاشو بیا زیر چتر ، هر چی هم خواستی بگو ، هر کاری هم خواستی بکن !!!!!!!!!!
کمانگیر: آقای برادر اذیت می کنی ها. برادرها نشستند داخل، رفیق رفقای شما هم هستن. داستانی داریم ها.