harry-and-charlotte_s.jpg“سک+س اند د سیتی” فصل ششم، قسمت اول (قسمت هفتاد و پنجم از ابتدای سریال):

خلاصه ی داستان: شارلوت عاشق ِ هری، وکیل سابقش، شده است. آشنایی این دو به زمانی می رسد که شارلوت درگیر طلاق از همسر ِ سابقش به این نتیجه رسید که نمی تواند در حضور ِ یک وکیل ِ خوش تیپ ِ مذکر “به اندازه ی کافی بد” باشد. در اولین دیدار، در دفتر وکالت و در حضور وکیل ِ خوش تیپ، هری ِ خیس ِ عرق با دهان پر چند ناسزا نثار کسی کرد که اشتباها نان شیرینی ِ دلخواه او را نخریده است. این برای شارلوت کافی بود که هری را “به اندازه ی کافی نچسب” و بنابراین “امن” تشخیص دهد. و حالا شارلوت ِ مسیحی عاشق ِ هری ِ یهودی شده است که اتفاقا به مادرش هم قول داده است که با یک دختر یهودی ازدواج خواهد کرد.

دقیقه ی ۱۱: چند روز قبل، در حین رقصیدن با هری، شارلوت به او گفته است که دارد عاشقش می شود. هری جواب داده که او یهودی است. حالا امروز صبح هری دارد می گوید که به مادرش قول داده که با یک دختر یهودی ازدواج می کند. برای شارلوت که از همسر سابقش بدلیل دخالت های مادر او جدا شده است این یک زنگ خطر بزرگ است. خوشبختانه هری اضافه می کند که مادرش دیگر زنده نیست. شارلوت نفسی به آسودگی می کشد و می گوید “مطمئنم اگر زنده بود…” و هری ادامه می دهد “خیلی از تو خوشش می آمد!” و بعد می خندد و ادامه می دهد “نه شارلوت! برای یهودی ها قضیه اینطور نیست!” شارلوت با در ِ بسته مواجه شده است. هری توضیح می دهد که مادرش یک یهودی ِ سفت و سخت است که “کسانش را در هولوکاست از دست داده است”. شارلوت هری را می خواهد و احتیاج دارد به راه حل های ممکن فکر کند. اما قبل از همه چیز احتیاج دارد این بحث را به نحو خوبی خاتمه دهد، پس اضافه می کند “من دیگه هیچ چی نمی تونم بگم” و با بغض جمله اش را تمام می کند: “حالا که صحبت هولوکاست شد”.

این شوخی را زیاد شنیده ایم که قضیه ی هولوکاست برای جماعت یهودی یک کارت برنده است که در بحث به زمین می زنند و زیاد هم به زمین می زنند. اینکه این موضوع حقیقت دارد یا خیر بحثی است که من تخصصش را ندارم. اینجا، حرف، اشاره به این موضوع بصورت طنز است.

این را هم زیاد شنیده ایم، بخصوص این اواخر و از محمود احمدی نژاد، که “در غرب اجازه ی تحقیق درمورد هولوکاست داده نمی شود”. برای فهم ِ درست ِ این جمله، با همه ی سادگی ِ ظاهریش، احتیاج داریم سری به فرهنگ بزنیم و همینطور به تاریخ. من تخصصی در هیچ یک از این دو زمینه ندارم، پس در حد سوادم دو جمله می نویسم.

شوخی با هولوکاست، و هویت یهودی، نه فقط در آمریکای شمالی ممنوع نیست که اساسا یکی از دستمایه های مهم طنز و طنازان است. حالا سوال اساسی این است که چطور این موضوع با “ممنوعیت تحقیق درمورد هولوکاست”، آنطور که محمود احمدی نژاد ادعا می کند، قابل جمع است. سوال دیگر این است که دقیقا چه چیزی در آمریکای شمالی، و بیش از آن در اروپا، “ممنوع” است، “تحقیق” در مورد هولوکاست یا “نفی” هولوکاست. چرایی این “ممنوعیت” هم مساله ی مهمی است.

واضح است که آدم های بسیار معقولی به جزییات ِ روایت هولوکاست یا حتی اصل آن سوال وارد می کنند. یکی از این افراد نوام چامسکی است (ویکیپدیا). بخش ِ دیگری از تردیدکنندگان در هولوکاست کسانی نظیر دیوید دوک هستند که اتفاقا مدعو کنفرانس هولوکاست در تهران هم بود. دوک یک “ملی گرای سفید” White Nationalist است. این یکی ربطهایی به White Supremacy دارد که ادعا می کند نژاد سفید نژاد برتر است.

بررسی موضوع هولوکاست و نحوه ی برخورد با آن در دنیای امروز بدون دقت در نفرت نژادی که در آلمان هیتلری پا گرفت و قتل عام ِ صنعتی ِ جنگ جهانی دوم صرفا ساده سازی یک مساله ی جهانی است. دقت کنیم که قربانیان ِ جنگ جهانی دوم نه فقط یهودیان و نه حتی فقط اروپاییان بودند. در حقیقت تعداد کشتگان ِ روس در نبرد استالینگراد از تمام کشته شدگان ِ آمریکایی ِ جنگ بیشتر بود. گاهی اما اعداد تصویر کاملی ارایه نمی دهند. مثلا اینکه در یک گزارش، ناظری می نویسد ماشین های گازدهی توانسته اند ۹۷ هزار نفر را بدون هیچ ایراد مکانیکی “پردازش” Process کنند. اینجا “پردازش” یعنی تبدیل یهودی ِ زنده به یهودی ِ مرده (صفحه ی ۳۴۷ “داستان انسان“).

این نوشته نه در تایید هولوکاست، یا هیچ ادعای تاریخی ِ دیگری، است و نه در نفی ِ آن. همه ی حرف این است: دو نوع آدم می توانند راحت حرفهای قلمبه و کلی بزنند، سیاستمداری که لازم نیست پاسخگو باشد و آدم ِ بی سواد. تصور می کنم محمود احمدی نژاد در هیچ یک از این دو زمینه چیزی کم نداشته باشد.