عنوان این پست را از لموناسیون “قرض گرفته ام”. این پاراگراف را هم،

حادثه‌ی تروریستی شرق کشور … سکویی (است) برای سنجش اینکه رابطه‌ی ما با خشونت و ترور چگونه است. هیچ دادگاهی در کار نیست. باید به خودمان ثابت کنیم که ما از آن دسته افرادی نیستیم که به نفع خود جنایت و کشتار را توجیه ‌می‌کنند. باید ثابت کنیم که از ترور و خونریزی بیزاریم؛ حتی اگر قربانیِ ترور دشمن من باشد. باید ثابت کنیم که ما بمب‌گذار نیستیم. مهم همین قضاوت‌هاست. مهم این است که آیا می‌توانیم خود را برای بمب‌گذاری و کشتار توجیه کنیم یا نه؟ مهم همین میل به خطاست. (ادامه)

می خواهم از این هم پیش تر بروم. اگر قرار باشد بین جندالله و سپاه لقب “دشمن” را به یکی بدهم، و با این فرض که حتما باید یکی این وسط “دشمن” باشد، من بدون شک جندالله را دشمن می دانم. سپاه با همه ی هزارتوی های مگویش و با همه ی ابزار ِ دست دیکتاتوری شدنش، برپایه ی یک قانون اداره می شود و تماسی، هرچقدر کوچک، با ساختار ِ حکومتی ایران دارد. این یعنی اگرسپاه و جندالله را از نظر میزان تاثیر ِ من و تو، بعنوان شهروندان ایران، در آنها مقایسه کنیم، جندالله اساسا به رای ِ من و تو کاری ندارد اما سپاه با چند پیچ و خم و سربالایی و سرپایینی سرش به ساختارهایی وصل می شود که رای ِ من و تو درشان تاثیر دارد. هرچقدر که این تاثیر کم باشد از صفر بیشتر است.

گذشته از این، با لیموناسیون موافقم. ترور ِ خوب و بد نداریم. آدمکشی بد است.