خبر جایزه گرفتن “دلبر توکلی” را که شنیدم کمی گوگل گردی کردم، به فارسی و به انگلیسی، که بیشتر در مورد این “وبلاگ نویس” بدانم. حاصل، صفحه ی فیسبوک ِ “دلبر” بود که حالا عکسش در زمانه است. یک نقل قول هم از ایشان در یک مقاله دیدم. با نویسنده ی مقاله تماس گرفتم و پرسیدم از دلبر چه می داند. سوال به خودم برگشت: “تو چه می دانی؟” جواب دادم که “من که هیچ، یک وبلاگستان در حیرت ِ دلبر است”. با این همه اما دلبر را سرزنش نمی کنم.

دلبر حالا در ترکیه است. وضع به سامانی هم ندارد. یکی هم لابد رفته گفته “چه کاره بوده ای؟”، او هم گفته “ژورنالیست”، بعد هم اضافه کرده که وبلاگی هم می نویسد. بعد هم قضیه جایزه پیش آمده و بنظرم عجیب است از آدمی در موقعیت دلبر انتظار داشته باشیم که رگ ِ انصافش گل کند و بگوید “البته وبلاگ من دو ماه است دقیقا صفر نفر بازدیدکننده داشته”. پس مقصر، اگر مقصری باشد، دلبر نیست.

مقصر ما هستیم. من و تو و همه ی وبلاگستان که با همه عظمتش یک تریبون ِ درست و درمان ندارد. ما نشسته ایم دور ِ هم و با هم فارسی حرف می زنیم و انتظار داریم دنیای انگلیسی زبان ما را تماشا کند و متوجه بشود که کی در این جمع صدای بلندتری است.

واقعیت این است که دنیای “بیرونی”  همیشه در چنین زمانهایی به سراغ یک وبلاگ نویس ِ “شناخته شده” می رود و از او کمک می خواهد. و همین جاست که بنظرم سناریوی دلبر شکل گرفته: کسی فکر کرده دلبر در وضعیت سختی است و کار بزرگی کرده است و الی آخر. من و توی وبلاگ نویس هم حالا مانده ایم انگشت به دهن که “دلبر کی بود؟”

مشکل از خودمان است. تریبون نداریم. چرا نداریم؟ حالا در این مورد حرف بزنیم.

از دیگران:

این نوشته حاصل گفتگو با یک رفیق نازنین است