brainwash.jpg

دارم “شستشوی مغزی، حکایت ِ محرمانه ی کنترل ذهن” Brainwash, The Secret History of Mind Control را می خوانم.

توجه سازمان سیا، و سایر سرویس های اطلاعاتی غربی، به داروهای روانگردان، هیپنوتیزم، و “انسداد حسی” Sensory Deprivation زمانی بیشتر شد که متهمین در دادگاه های بلوک شرق به جرمهایی اعتراف کردند که نه فقط خیالی می نمود که حتی گاهی ناممکن بود. برای مثال کاردینال Mindszenty ِ مجارستانی در دادگاه اعتراف کرد برای آغاز جنگ جهانی سوم دسیسه کرده است. او گفت قرار بوده است پس از اینکه آمریکا در جنگ پیروز شد، قدرت سیاسی در مجارستان به او برسد. مساله زمانی پیچیده تر شد که معلوم شد کاردینال در نامه هایی که چند هفته پیش از دستگیری به رهبران کلیسا فرستاده بود تاکید کرده بود که در هیچ توطئه ای نقش ندارد. زمانی که مساله ی نامه ها در دادگاه مطرح شد کاردینال گفت،

آن زمان من بسیاری از آنچه حالا می دیدم را متوجه نبودم.

استفاده از انسداد حسی بعنوان تسهیل کننده در بازجویی موضوع جدیدی نیست. بیش از ۵۰ سال است که سازمان های اطلاعاتی غربی، و پیش از آنها بلوک شرق، از این ابزار استفاده می کنند. ایده ی مرکزی این است که شخص در نبود ِ ورودی های حسی دچار توهم می شود و کنترل پذیرتر است. علاوه بر این بی خبر گذاشتن زندانی از وضعیت ِ بیرون و به هم ریختن دریافت او از زمان به ایجاد تزلزل و افزایش تلقین پذیری ِ زندانی کمک می کند.

قبلا در مورد دکترین شوک Shock Doctrine حرف زدیم. بخصوص در مورد فصل های ابتدایی این کتاب که به تحقیقات CIA روی ذهن می پردازد (ببینید: دعوت: موارد شکنجه را مستند سازی کنیم).

مزیت اساسی روشهای “ذهنی” ِ بازجویی/شکنجه به روشهای “جسمی” واضح است: روی بدن زندانی اثر شکنجه باقی نخواهد ماند، زندانی “حاضر می شود” در دادگاه یا مصاحبه ی مطبوعاتی حاضر شود، و مهم تر از همه شخصیت زندانی آسیب می بیند و حتی ممکن است زندانی بصورت اساسی تغییر عقیده دهد. برای مثال George Blake، رییس دفتر MI6 در سئول، پس از اینکه مدتی را در جنگ کره بعنوان اسیر جنگی سپری کرد به محل کارش بازگشت. بعدها معلوم شد که او جزییات عملیات اطلاعاتی غربی را به KGB انتقال می  داده است و به ۴۲ سال زندان محکوم شد. Blake نوشت،

دلیل پیوستن من به جبهه ی کمونیستی این نبود که با من به خوبی رفتار شد یا با من بدرفتاری شد. مساله این نبود. من بدلیل ایده آل ها به آنها پیوستم.

گفته می شود Blake به کمک روشهای ذهنی به  کمونیسم کشانده شده است.

من اینطور می بینم: اگر کسی پیش از دستگیری و پس از دستگیری تفاوت اساسی کرد، اگر از زندانی برای مدت طولانی خبری نشد، اگر زندانی از دارو یا رژیم غذایی ویژه ای شکایت کرد، و اگر تغییر واضحی در ظاهر زندانی اتفاق افتاد، مثلا نگاه ِ خیره یا بی نور، هر یک از این موارد یعنی گفتار و رفتار زندانی تا زمانی که او توسط پزشک و روانپزشک مستقل بررسی نشده است سندیتی ندارد.

پس نوشت ها:

اول) قبل از انتخابات در مورد کتابی برای روزهای انتخابات: برای رای دهندگان و برای رای گیرندگان حرف زدیم. این هم “کتابی برای روزهای پس از انتخابات”.

دوم) عنوان این پست از یکی از جملات کتاب گرفته شده است.

سوم) امین ثابتی ِ عزیز تا به حال دو پست در مورد “داستان انسان” The Human Story که قبلا حرفش را زدیم نوشته،

خوراک امین ثابتی را از اینجا مشترک شوید.

این پست را رفیق نازنینی پیش از انتشار ویرایش کرد