دیروز در جمعی بحث در مورد تمرکز ِ قدرت در نظام های ایدئولوژیک بود. بحث این بود که در چنین نظام هایی، هسته ی کوچکی برای تصمیم گیری وجود دارد و این تصمیم ها لزوما چون و چرا نمی پذیرند. مثالی که در جمع زده می شد، حاکمیت بر مبنای ِ برداشت ِ خشن از اسلام بود. کسی ادعا کرد که در این زمینه شیعه از “موهبت”ی به نام اجتهاد برخوردار است که به آن توان ِ سازگاری با زمان می دهد. پاسخ این بود که اگر اتفاقا مجتهد بر مسند قدرت هم نشسته باشد، حالا مساله فقط خوانش ِ خشن از دین نیست و ما حاکمی داریم که کارت ِ سبز ِ قانون گذاری دینی را هم دارد. مثال های زیادی وجود دارند که نشان می دهند این اتفاق دقیقا می تواند رخ دهد. قضیه ی اعلام ِ دوگانه ی عیدفطر ِ امثال اما بنظرم نشان داد که این “موهبت” وجود دارد، اما نه دقیقا با سازوکاری که در آن بحث پیشنهاد شد.

مساله ی اساسی این است که وقتی نقطه ی تمرکز ِ قدرتی تعیین شد که بنابر تعریف می تواند منحصر به فرد نباشد، مثلا مجتهد، چنین سیستمی ذاتا به سمت تقسیم ِ قدرت پیش می رود. اینطور بگوییم، آیت الله جوادی آملی و آیت الله خامنه ای هر دو “اجازه” ی اعلام عید را دارند و این یعنی حالا ما چاره ای نداریم جز این که بپذیریم که عید فطر بیش از آنکه رخدادی باشد که در لحظه ی خاصی اتفاق می افتد که در آن، مثلا، آسمان و زمین به هم متصل می شوند، یک قرارداد عرفی است. به این ترتیب ذات ِ حضور موازی ِ دو آیت الله می تواند به کمرنگ شدن ِ دلیل ِ وجودی ِ هر دوی آنها بیانجامد.

به قول رفیق ِ نازنینی، مدل ِ حکومتی شیعه، از نوعی که در ایران شاهد آن هستیم، یک تجربه ی جدید است و داریم جلوی چشممان می بینیم که این هم “فقط یک ایده است”.