human_story.jpgاین روزها دارم “داستان انسان” The Human Story را می خوانم. کتاب در مورد تاریخ جهان است و بخش بندی استادانه ای دارد. مثلا بخشی که دیروز تمام کردم عنوانش این بود “ما بیشتر تولید می کنیم و بهتر زندگی می کنیم” We make more and live better (فصل ۱۴). این بخش به انقلاب صنعتی می پرداخت. بخش قبلی “اینجا و آنجا، مردم حاکم می شوند” Here and there, the people rule بود و به تولد ایده ی دموکراسی می پرداخت. در مورد این کتاب زیاد می نویسم، اگر وقتی باشد. این هم یک اشاره ی کوچک.

نظم و نظام این نوشته را دوست داشتم بهتر کنم که نشد. اینطور نگاهش کنید که بیشتر بلند بلند فکر کردن است تا یک نوشته ی منسجم.

حالا می فهمم که من هیچ وقت تاریخ نخوانده ام. مثال می زنم.

این ایده که می شود شاه نداشت و می شود که مردم برای خودشان تصمیم بگیرند، با انقلاب فرانسه و استقلال آمریکا از انگلیس عملی شد. نویسنده ی کتاب معتقد است اینکه قانون اساسی آمریکا که در سال ۱۷۸۷ نوشته شد با عبارت “ما مردم ایالات متحده” شروع شد گام بزرگی در این زمینه بود. در همین سالها در انگلیس، و بقیه ی اروپا، انقلاب صنعتی کم کم پا می گرفت. ایده ی های مرکزی این انقلاب ِ بزرگ، نظام مند کردن تولید، استفاده از منابع انرژی، و تخصصی سازی بود.

این یکی هم جالب است. بعد از اینکه سیمون بولیوار، و دیگران، اسپانیا را از آمریکای جنوبی بیرون کردند، علی رغم تمایل عده ی زیادی، نظام های دموکراتیک در این کشورها تشکیل نشد. در آشوبی که پس از افول بولیوار بر منطقه حاکم شد روزی یک سردار انقلابی عده ای از سرخپوستان را در بولیوی جمع کرد و برایشان از آزادی، برابری، و حقوق شهروندی حرف زد. وقتی جمعیت هورایی نکشید، ژنرال تعجب کرد و از جمع پرسید که چه می خواهند. کسی فریاد زد “مشروب قربان!”

کتاب را که می خوانم به این زیاد فکر می کنم که ما هم در مدرسه تاریخ خواندیم اما کسی به ما نگفت که در ورای مرزهای ما کسانی جز ما هم کارهایی کرده اند که ما حالا داریم سودش را می بریم. اینطور شد که از مدرسه بیرون آمدیم و پرچم انگلیس روی خر کشیدیم و داد زدیم مرگ بر آمریکا و فکر کردیم حالا ما مرکز جهان هستیم. کسی هم البته به ما نگفت که دموکراسی بدون آموزش و آزادی بیان قابل پیاده سازی نیست. چون قرار نبود جمهوری ما جدا جمهوری باشد.

مرتب به این فکر می کنم که در این روند چند هزار ساله، در هر ده سال و صد سالش ملتی جایی کاری کرده اند و حالا ما داریم از حاصل همه این روند استفاده می کنیم. و ما البته چقدر بزرگوارانه فراموش می کنیم که کیفیت فعلی زندگیمان مدیون موجودات دیگری است. و البته این انقلاب “شکوهمند” و آن انتخابات “سرنوشت ساز” ِ مشکوک و این رییس جمهوری که “برای دنیا برنامه دارد” چقدر صدبار دیگر اتفاق افتاده است و فراموش شده است. و این یعنی اساسا خیلی تصور نکنیم چهار سال دیگر هم راس قدرت ماندن چیزی بیشتر از یک سطر نصیب کسی می کند: “و احمدی نژاد پس از یک انتخابات مشکوک دوباره به عنوان رییس جمهور ایران انتخاب شد”.

برای رفع حقارت می شود تاریخ نخواند. کار بهتر این است که تاریخ را طوری بنویسند که روندی باشد که کسی طراحی اش کرده است که به هدفی برسد و نویسندگان کتاب همان جماعتی باشند که قرار است صفحه ی آخر داستان بشود “رییس کل”. اهالی طالقان معتقدند جمع زیادی از لشکر امام زمان از حوالی خودشان بلند می شوند. ده به ده هم آمار دارند. دجال و خرش هم گویا از یکی از همین دهات قرار است بیرون بیایند.