کمانگیر
بترسیم از زمانی که کشتن آدمیزاد در جامعه عادی شود
اندرباب ِ لایبقی مع الظلم
۹ شهریور ۱۳۸۸ | دسته: نکته
چند روزی است که دنبال فرصت می گردم که این را مفصل بنویسم. حالا نوشته بهرنگ بهانه ای شد برای اینکه خلاصه حرفش را بزنیم تا بماند برای بعد.
این گفته ی معروف را همه شنیده ایم که “الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم”. بارها هم تکرارش کرده ایم که دلمان گرم شود. در زمان چنگیز خان، که تصور نمی کنم شک داشته باشیم نمونه ی ظلم بود، یک ایرانی نوشت “امنیت چنان حکمفرماست که کسی می تواند یک دیس طلا را بر سر بگیرد و از پرشیا به آسیای مرکزی برود”. این را بگذارید کنار این موضوع که شکست قوم مغول زمانی آغاز شد که این قوم راه و روش ِ خونریز خود را کنار گذاشت و شروع به یادگیری فرهنگ ِ اقوامی کرد که سالها قبل با شمشیر منکوبشان کرده بود.
این همه را نوشتم که بگویم، لزوما ظلم ِ زیاد باعث ِ سقوط یک حکومت نمی شود. آقای جمهوری اسلامی هم این را خوب می داند. دقت کنیم که بار ِ ظلم روی شانه های طبقه ی محدودی از جامعه است، در زمان ِ حال این طبقه می شود روشنفکر و روزنامه نگار و وبلاگ نویس و نظایرش، اما قیمت ِ نان و هزینه ی ناامنی را آدم ِ معمولی توی کوچه و بازار می دهد. این یعنی قابل تصور است که مردمی ظلم ِ حکومتی که نان و امنیتش را تامین می کند نادیده بگیرد.
خلاصه که دلمان را خوش نکنیم.
پس نوشت: این پست حاصل حرف زدن با یک رفیق نازنین است. ادامه ی آن حرف زدن هم این بود که یک عامل کلیدی در سقوط یک نظام شکسته شدن روحیه ی سران آن است. در این مورد در یک پست دیگر حرف می زنیم.
- منبع ِ نقل قول: صفحه ی ۱۰۵ و ۱۰۶ “داستان انسان” The Human Story
نظر دیگران
نظر شما
سلام
سلام، من آرش کمانگیر (ایمیل) هستم. حدود چهار سال است که در کانادا، در حال حاضر تورنتو، زندگی می کنم (بیشتر)...مرتبط: وبلاگ انگلیسی, وبلاگ عکاسی, فوتوبلاگ, وبسایت دانشگاهی.
از دست ندهید
می خوانم
دستهها
- صدای وبلاگستان (۱۸)
- English (1)
- FriendFeed (18)
- Latex (3)
- profiler (5)
- Social (1)
- Uncategorized (4)
- فیل پر (۳)
- فیلم (۶)
- کی به کیه؟ (۲۰)
- کلا! (۴۱)
- کتاب (۳۳)
- گفتگوهای وبلاگی (۱۳)
- پیامهای بازرگانی (۱)
- پوسته ی وردپرس (۲)
- پادکست (۲۷)
- پست ویژه (۱۸۶)
- پست اول (۶۶)
- ویدئوی روز (۱۳۲)
- ویدئوبلاگ (۱)
- وبلاگ (۹۵)
- وبلاگ نویسان ایرانی (۱۲۴)
- وبلاگ نویسان خارجی (۶۱)
- وبلاگ هفته (۱۴)
- قاط زدگی (۳)
- نکته (۱۰۹)
- نامه ی وارده (۳۲)
- نرم افزار (۵)
- نرم افزارهای جایگزین (۵)
- مو از ماست (۴)
- موسیقی هفته (۳۶)
- مقاله (۳)
- مهاجرت (۲۴)
- معرفی (۱۰)
- مصاحبه - ارایه (۶)
- where is my friend? (1)
- آگهی (۱)
- آزادی (۳۳۱)
- آشپزی (۴)
- افاضات (۱)
- ایده (۳۷)
- ایران (۷۲)
- اختراع هفته (۱۴)
- از گذشته (۱)
- از دیگران (۳)
- بالابین (۱۸)
- بالاترین (۴۳)
- بازی (۷)
- برنامه نویسی (۶۲)
- توضیحانه (۳)
- جویا (۱)
- جوان پارسی (۱)
- جنگ (۵)
- خوانده ها (۴۵)
- خوراک شمار (۲۹)
- دین (۴۰)
- دیدیش؟ (۸۱)
- دنباله (۳)
- دزدی از روزانه ها (۵)
- روزانه (۲۹)
- رسانه (۹۹)
- سفر (۵۰)
- شوخی (۱۲۲)
- شخصی (۱۲۸)
- شطحیات (۱)
- شعر (۳)
- عکاسی (۲۲)
- عکس روز (۲۶۱)
- علمی (۴۱)
بایگانی
- فوریه 2010
- ژانویه 2010
- دسامبر 2009
- نوامبر 2009
- اکتبر 2009
- سپتامبر 2009
- آگوست 2009
- جولای 2009
- ژوئن 2009
- می 2009
- آوریل 2009
- مارس 2009
- فوریه 2009
- ژانویه 2009
- دسامبر 2008
- نوامبر 2008
- اکتبر 2008
- سپتامبر 2008
- آگوست 2008
- جولای 2008
- ژوئن 2008
- می 2008
- آوریل 2008
- مارس 2008
- فوریه 2008
- ژانویه 2008
- دسامبر 2007
- نوامبر 2007
- اکتبر 2007
- سپتامبر 2007
- آگوست 2007
- جولای 2007
- ژوئن 2007
- می 2007

البته من نظرم چیز دیگه ایه. وقتی مردمی خود را مظلوم حس کنند و به جای هم درد شدن خودشان درد را حس کنند، همان هنگام پایه های ظلم سست شده.
نکته جالبی رو اشاره کردی ولی روشی ( بخوانید آشفتگی اقتصادی ) که حکومت پیش گرفته به نظر من به بحران شدید اقتصادی میرسد که نتیجه اش فشار بیش از حد به گروه/بخشهای فرودست میتونه باشه. و اونوقت دیگه طبقه به روشنفکر و اهل فرهنگ در اعتراض تنها نیستند هر چند که خواستهها متفاوت خواهند بود.
سلام
وبلاگ خوبی دارید. این نوشته تان هم خوب بود.
البته من از قضیه ی “تصویرتان را سبز کنید” چیزی سر در نیاوردم و باز شدن آن صفحه اصلا تمام نشد و من بی خیالش شدم !!!
موفق باشید.
be naza re man anche ma dar Iran didim va mi binim, hame nashi az estebdad va Zolm bode:
Instability yeki az dalael tose nayaftegi ma st.
instability dar har kodum az hokomat ha (selsel ha) be khater hamin bode.ma zolm ra raf nakardim balke afrad Zalem jashono ba ham avaz kardan.
To farhange pedar salar e mon, moratab zalem va mazlum bodim.
PS:
avalan fekr ne mi konam masale dis dorost bashad, tazeh mani amniat ham faghat innist ke malet dar aman bashe.
سلام آقای کمانگیر
من خبری از سرعت رشد نفرت از حاکمیت در لایه های پایین تر اجتماعی ندارم ولی از دوستانی که در ایران هستند، شنیدم میگویند بالاست. با پیوست جنبش های کارگری و زنان و دانشجویان به جنبش جاری و سر برآوردن رهبران جنبش از درون و نیز افزایش بحران اقتصادی به دلایل آشکار، شاید بسیاری از پیش شرطهایی که گفتید از جمله (نان و امنیت) هم زمینه از دست بدهد و البته افسوس که رهبر نادان، با ترور اصلاحات، کشور را به پرتگاه یک آشوب خطرناک می برد.
در حال حاضر رسیدن به هر دو آرمان استقلال و آزادی در ایران ناممکن است. متاسفانه البته
این گفتار همانطور که نکاتی برجسته دارد اما ایراداتی نیز دارد. اولا مقایسه قوم مغول و تهاجمش به ایران در صد ها سال پیش نمی تواند گفته ای قابل استناد باشد چه بسا که شیوه گردش اطلاعات نسبت به آن زمان متحول شده است. در آن زمان، زمان رسیدن یک خبر به یک شهروند در یکی از شهرهای بزرگ کشور شاید ۱ هفته طول می کشید. اما اکنون تنها با چند کلیک. نکته با اهمیت دوم نوع حکومت آقای جمهوری اسلامی است. این یک حکومت ایدئولوژیک است و اساسا متفاوت است. زیرا که بنای این حکومت خود نوعی تفکر است(حال چه شما آن تفکر را قبول داشته باشید یا خیر!)
در آخر تمام این گفته درست که یک عامل نمی تواند باعث سقوط حکومتی شود. پر واضح است که چنین است! معمولا عوامل مختلف دست به دست یکدیگر داده و موجبات تزلزل را فراهم می آورند! باید بگویم که هیج دلیلی وجود ندارد که با سقوط این نظام دل ما خوش شود. پس اساسا بهتر است دل ما خوش باشد تا نباشد. به قول خیام
قومی متفکرند اندر ره دین / قوم دگر به گمان فتاده در راه یقین
ترسم زانکه روزی بانگ بر آید / که ای بی خبران ره نه آن است و نه این
نه اتفاقاً نظر من برعکس شماست. وقتی مردم تحت ظلم قرار بگیرن و یا شاهد ظلم به دیگران و به خصوص اطرافیان خودشون باشن احساساتشون برانگیخته میشه. و اتفاقاً سوزاننده ترین بخش از احساساتشون هم برانگیخته میشه. تو این مواقع خیلی چیزها رو دیگه بهش اهمیت نمیدن. دیگه این وسط کسی به این فک نمیکنه که وضعیت نان چیه. و تازه الان ما تو ایران هستیم خوب می دونیم که چه تورم وحشتناکیه. همه صداشون در اومده. قبل از ماه رمضون یکباره همه ی قیمتا کشید بالا. خلاصه وضعیت نان هم مساعد نیست،امنیت هم مساعد نیست. که اگر هم بود اهمیتی نداشت. چون دیدن ظلم فکر این چیزها رو میتونه از سر مردم بیرون کنه. اون این نظر منه. که کاملاً بر عکس شماست.
در زمان چنگیز خان، که تصور نمی کنم شک داشته باشیم نمونه ی ظلم بود، یک ایرانی نوشت “امنیت چنان حکمفرماست که کسی می تواند یک دیس طلا را بر سر بگیرد و از پرشیا به آسیای مرکزی برود”.
جناب این ایرانیه در زمان چنگیزخان چه باحال بوده، اسم کشورش را به انگلیسی می گفته! مطلب را هم توی “..” گذاشتی که مثلا مو لای درز نوشتت نره که مستند مستنده!
تاسف می خورم که ماها از انگلیسی، فقط استفاده آن را در زبان مادری یاد گرفته ایم.
(نمونه قبلیش همان بیایان قره قوروم که نوشته بوده کارارکوروم)
من امروز به یه مسئله به شدت مشکوک توی بالاترین برخورد کردم.لینک زیر بعد از بدست آوردن امتیاز بالا (من دیشب دیدمش) با اینکه هنوز مدت زیادی تا تموم شدن ۲۴ ساعتش مونده بود از صفحه اول حذف شده.من فکر کردم که اشکالی در سرور هست برای همین یک کامنت زیر همون مطلب گذاشتم و این مسئله رو گفتم ولی در کمال حیرت چند ساعت بعد که به همون لینک که هنوز در صفحه اول غایب بود رفتم دیدم نظرم پاک شده!!!!
اگر برای شما ممکن هست این مسئله رو پیگیری کنید.با توجه به محتوای مهم و تاثیرگذار این لینک من در مورد سلامت کاری بالاترین بسیار نگران شدم.
http://balatarin.com/permlink/2009/9/2/1737261
http://ettelaat.net/09-september/news.asp?id=40714&sort=Military
ببخشید من بی دقتی کردم نظرم پاک نشده ولی کماکان لینک در صفحه اول نیست.
هم آن روایت درست است و هم حرف شما، مملکت با ظلم نمیماند ولی اکنون ظلم روی طبقه محدودی از جامعه است. شاید بتوان گفت ظلم زیاد نیست، درواقع مملکت با ظلم نمیماند ولی شاید فعلا ظلم زیادی نباشد.
درضمن جوری بنویس که بتوان نقدش کرد!
واقعیت اینکه تمامی این حرف های که به عنوان یک مشت حدیث تلاوت میشه چیزی جز اراجیف من دراوردی نیست که به هیچ وجه ارزش سنجش ندارد در زمان خوداش هم اهمیتی نداشت حال که جای خود دارد
تحلیل جالبی بود