چند روزی است که دنبال فرصت می گردم که این را مفصل بنویسم. حالا نوشته بهرنگ بهانه ای شد برای اینکه خلاصه حرفش را بزنیم تا بماند برای بعد.

این گفته ی معروف را همه شنیده ایم که “الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم”. بارها هم تکرارش کرده ایم که دلمان گرم شود. در زمان چنگیز خان، که تصور نمی کنم شک داشته باشیم نمونه ی ظلم بود، یک ایرانی نوشت “امنیت چنان حکمفرماست که کسی می تواند یک دیس طلا را بر سر بگیرد و از پرشیا به آسیای مرکزی برود”. این را بگذارید کنار این موضوع که شکست قوم مغول زمانی آغاز شد که این قوم راه و روش ِ خونریز خود را کنار گذاشت و شروع به یادگیری فرهنگ ِ اقوامی کرد که سالها قبل با شمشیر منکوبشان کرده بود.

این همه را نوشتم که بگویم، لزوما ظلم ِ زیاد باعث ِ سقوط یک حکومت نمی شود. آقای جمهوری اسلامی هم این را خوب می داند. دقت کنیم که بار ِ ظلم روی شانه های طبقه ی محدودی از جامعه است، در زمان ِ حال این طبقه می شود روشنفکر و روزنامه نگار و وبلاگ نویس و نظایرش، اما قیمت ِ نان و هزینه ی ناامنی را آدم ِ معمولی توی کوچه و بازار می دهد. این یعنی قابل تصور است که مردمی ظلم ِ حکومتی که نان و امنیتش را تامین می کند نادیده بگیرد.

خلاصه که دلمان را خوش نکنیم.

پس نوشت: این پست حاصل حرف زدن با یک رفیق نازنین است. ادامه ی آن حرف زدن هم این بود که یک عامل کلیدی در سقوط یک نظام شکسته شدن روحیه ی سران آن است. در این مورد در یک پست دیگر حرف می زنیم.

– منبع ِ نقل قول: صفحه ی ۱۰۵ و ۱۰۶  “داستان انسان” The Human Story