can_a_robot_be_human.jpgیک پسر ۸ ساله، یک نوزاد ۴ ماهه، یک جنین ۸ ماهه، یک جنین ۱ ماهه، محتویات کاند+م، سوال اساسی این است: کجای این طیف می توان خطی کشید و گفت سمت چپ این خط می توان کشت اما سمت راست آن اگر جان کسی را بگیری مرتکب قتل شده ای.

واضح است که می شود آدمیزادهایی را تصور کرد که خط را در یکی از دو انتها می گذارند. یعنی مثلا کسی که می گوید اساسا کشتن آدمیزاد بی ایراد است. و همینطور کسی که می گوید استفاده از کاند+م مساله دار است، چون، مثلا، دخالت در کار خداست. از این دو گروه که بگذریم، هر کسی خط را جایی بین “جلوگیری از تشکیل جنین ایراد ندارد” و “آدمیزاد عاقل بالغ را نباید کشت” می گذارد. حالا سوال این است، اگر پسر ۸ ساله را نمی شود کشت، چرا جلوگیری از تشکیل جنین ایراد ندارد؟

یک استدلال می تواند این باشد: بچه ی ۸ ساله می تواند آینده ای داشته باشد که از آن لذت ببرد و این آینده حقی است که با کشتن او از از او گرفته می شود. اگر این استدلال را بپذیریم، کشتن جنین ۱ ماهه هم بی ایراد است. به این ترتیب داریم سوال “کی کشتن ایراد ندارد” را از طریق “کی موضوع کشتن شعور دارد” جواب می دهیم. حالا تصور کنید کسی را که دچار مرگ مغزی است و با دستگاه های پشتیبان زنده است. آیا چنین کسی را می شود کشت؟ باز هم می شود به کسی فکر کرد که می خواد بمیرد. مثلا بیمار لاعلاجی که در هشیاری کامل می خواهد بمیرد.

این خلاصه ی آزادی بود از فصل ۶ کتاب “آیا یک روبات می تواند انسان باشد؟” عنوان این فصل “در ابتدا” است و سوال کلیدی آن این است:

اگر کشتن انسان ها اشتباه است، آیا ایجاد نکردن ِ آنها هم اشتباه نیست؟

این کتاب ۲۰۰ صفحه ای ۳۳ فصل دارد* که هر کدام به یک سوال می پردازد. مثلا، نکته ی فصل اول این است:

فرض کنید چهار نفر در بیمارستان منتظر اعضای پیوندی متفاوتی هستند. آیا می شود یک نفر سالم را کشت برای اینکه اعضایش را به این چهار نفر دارد و زندگی آنها را نجات داد؟ جواب خیلی از ما به این سوال منفی است. اگر اینطور است، با چه استدلالی می پذیریم که عده ای سرباز باشند و “برای فراهم کردن شرایط بهتر برای دیگران” جلوی گلوله بروند؟ می شود در اینجا اینطور استدلال کرد که سرباز لزوما با مردنش دیگران را نجات نمی دهد در حالیکه فرد مورد نظر ما مرگش لازم ه ی نجات چهار نفر دیگر است. این خط استدلال را می توان همچنان ادامه داد.

نویسنده ی Can a Robot be Human استاد فلسفه است اما می توان آن را با دیدگاه های دیگری، مثلا بهینه سازی، هم خواند.

از همین دیدگاه بهینه سازی، یک پاسخ ساده به خیلی از سوالات کتاب این است که ما اینجا به دنبال کمینه سازی تابع ضرر، بخوان بدی/شر، هستیم. این به این معنی نیست که تضمینی وجود دارد که به پاسخی برسیم که در آن هیچ ضرری نیست. مثلا به این سوال فکر کنید، کدام عدد مجموع مربعات فاصله اش از ۱ و ۴ حداقل است؟ بوضوح این عدد هرچه هست، تابع هدف در آن نقطه صفر نمی شود. یا لزومی ندارد بشود.

* یک کتاب دیگر با فصل های کوتاه