امروز از تز دکترایم دفاع کردم. این یعنی بعد از ۲۳ سال، از ۳۰ سال زندگی، “مدرسه” را ترک می کنم.

چیزی حدود ۷ سال طول کشید تا لیسانس گرفتم. و البته در این حین دوبار تا نقطه ی اخراج از دانشگاه رفتم. وقتی فوق لیسانس قبول شدم مادرم سرضرب برایم یک خط موبایل خرید. آدمی که معدل لیسانسش چیزی بین ۱۱ و ۱۲ است البته باید ازش تقدیر کرد. فوق لیسانس بهترین دوره ی دانشگاهم بود. نه فقط پذیرش دکتری، که موقعیت شغلی ام را مدیونش هستم. مدیون ِ استاد ِ بسیار عزیز دانشکده ی مهندسی کامپیوتر ِ شریف. دکتری چهار سال طول کشید. مخلوطی از مهاجرت و سرما و اتفاقات ِ دیگر.

باید هنوز یک هفته وقت بگذارم برای اعمال اصلاحات تز و کارهای اداری. بعد هم فیصله دادن ِ چند مقاله ی در دست اقدام. حال ِ وقتی را دارم که آخرین امتحان ِ ثلث سوم را می دادیم و ناگهان آزاد می شدیم و این آزادی دلهره ی “حالا چکار کنم” را می آورد. آن وقت ها البته خیلی زود سر ِ آدم به چیزی گرم می شد.