این نامه ی وارده را “فرشته” فرستاده است و توضیح داده است که “(متن) از لحاظ سیاسی موافق شما نیست”. رفیقی اسمش را گذاشت لذت شیرین گفتگو، مهم هم همین است. عنوان نامه از من است. اگر شما هم مطلبی نوشته اید اما وبلاگ ندارید یا به هر دلیل مطلب را نمی خواهید در وبلاگتان بگذارید، نوشته/عکس/ویدئوتان (یا هر چیز دیگری) را بفرستید به arash@kamangir.net. واضح است که استانداردهای وبلاگ نویسی را در این کار لحاظ خواهیم کرد.

دیشب در خیابان ولی عصر بودم ساعت یازده و ربع شب وقتی از سر کار بر میگشتم. خب حال و هوای انتخاباتی است و خیابانهایی که بعد از تعطیلات عید خوشبختانه خلوت شده بودند و می شد تویشان حتی ویراژ داد دوباره شلوغند. مدتی بود از “ترافیک سنگین” خبری نبود ولی به مدد انتخابات این “عزیز از یاد رفته “را بازهم به یاد آوردیم و با سالهای قبل کمی احساس قرابت کردیم.

اما جالب ترین چیزی که از چشم ما وب لاگ نویسان و وب لاگ خوانان و جماعت مثلا اهل روشنفکری ودنیای مجازی دور مانده (چون لابد چون داریم یا توییت می کنیم یا وب لاگمان را به روز و مطالب دوستان را می خوانیم) اینست که یادمان رفته ببنیم زیرپوست انتخابات چه خبر است. دوستان! انتخابات و دو رقیب اصلی را رها کنید. مردم خوشند و این لذت بخش ترین بخش انتخابات است. مردم ؛ جوانها ، دخترها و پسرها فرصتی پیدا کرده اند بوق بزنند؛ از شیشه های ماشین هایشان سرشان را بکنند بیرون، هوار بکشند، دوباره طبع شعر ملت گل کرده بعد از هر مناظره اس ام اس هایی است که ساخته و فرستاده می شود، بطوریکه حتی نمی توانید یک پیامک اضطراری برای کسی بفرستید. توی خیابان شعر می خوانند و قشنگترین چیزی که دیدم این بود که سعی می کنند شوخی و خنده بکنند اما فحش نمی دهند. (البته متاسفم که باید اضافه کنم چند تا فحش مخصوص آقایان از بعضی طرفداران مهندس موسوی شنیدم) نگویید وای، وای، طرفداران احمدی نژاد چه؟ من – دقت کنید! من – چیزی از هواداران احمدی نژاد نشنیدم .چون اصولا تعداد آنها کمتر از هواداران آقای مهندس است. اینهم واقعیتی است. ولی جالب آنجاست که پسری با بلوز سبز هواداری دکتر را می کند و مخالفان به او می گفتند برو بلوزت را عوض کن بعد طرفداری احمدی نژاد را بکن. صدای بادکنک بود که می ترکید و می آمد. خوشبختانه ملت با ادباند و از آن نارنجک های وحشیانه به سبک چهارشنبه سوری خبری نیست فقط صدای ترکیدن بادکنک ممکن است کمی شما را از جایتان بپراند. این روزها حال و هوای تهران دیدنی است. خیلی بامزه است. اگر خدای نکرده از مجلس ختم هم آمده باشید و بعد توی ترافیک مانده باشید نمی توانید نخندید چون کارها و رجزها و کری هایی که هواداران دو طرف برای هم می خوانند ناگزیر خنده بر لبتان می آورد . مثلا مقداری از ولیعصر را طی کرده اید که برای اولین یک نفر را آن کنار می بینید که یک بنر تبلیغاتی آقای کروبی را دست گرفته! از هواداران محسن رضایی هم خبری نیست. (اصلا او هواداری هم دارد ؟) ماشین هایی را می بینید که خیلی مدل بالا هستند، خانمهایی که مثل من چادری نیستند یا اصلا حجاب چندانی ندارند یا پسرهایی که قیافه هایشان به بسیجی ها نمی رود – که همیشه انگ هواداری از احمدی نژاد بر آنها می خورد- ولی هوادار احمدی نژادند و البته برعکس آن هم برای هواداران مهندس صادق است. بهرحال وقتی موجی از موتور سوارها از چراغ قرمز عبور می کنند انواع و اقسام رنگ های سبزو پرچمک های سه رنگ هواداران دکتر و پوسترها و قیافه های عجیب و غریب و صورت های رنگ سبز یا سه رنگ شده را می بینید و لذت می برید که چه خوبست انتخابات فرصتی ایجاد کرده که بچه هایی که امتحان دارند، مادرپدرهایی که بخاطر امتحانات فرزندانشان محکوم به ماندن در خانه هستند و دانشجویانی که تا چند وقت دیگر امتحاناتشان شروع می شود – و شاید حالا در هفته فورجه باشند- بریزند بیرون و لذت ببرند و این قسمت است که باعث می شود ما نبینیم. ما که دائما نشسته ایم پشت کامپیوترهایمان و داریم نوشته های دوستان و مخالفان را بازخوانی می کنیم و حریف می طلبیم و تحلیل می دهیم.

واقعا آدمهایی که من دیشب دیدم همه وب لاگ خوان و اینترنت باز و خواننده سایت های تحلیلی انتخاباتی نیستند . آنها حداکثر تلویزیون و مناظره نگاه می کنند و بی صبرانه منتظر مناظره امشب هستند. از پشت کامپیوترهایتان بلند شوید، لپ تاپ ها را کنار بگذارید، آدمهایی را ببینید که تکلیف ممکلت را آنها روشن می کنند و حالا هم فعلا دارند از خیابان گردی هایشان لذت می برند، نه من و شمای جماعت وب لاگ نویس که فردای انتخابات دوباره می خواهیم رضایت یا نارضایتی مان را از انتخابات و نتایج آن تحلیل کنیم.

این روزها واقعا تهران حال و هوای دیگری دارد.

سخن آخر و در توضیح:

” لطفا پاسخ ندهید بله ! دولت مردم را اسیر کرده بود و از این تحلیلهای همیشگی با طعم تلخ روشنفکری!”

کمی سعی کنید دست از بالا نگاه کردن بردارید و آدمها را در همان سطح خودشان ببینید. و توضیح دوم آنکه من به دکتر رای خواهم داد.

پی نوشت یک آدم بد ذات: خیلی خوشحالم که مردم بخاطرماندن در این ترافیک های اعصاب خردکن مقادیر متنابهی از بنزین هایشان را تلف می کنند تا دوباره بعد از انتخابات خودروها به پارکینگ ها برگردند وبنزینی در بساط نباشد . خبابانها خلوت شوند و جا برای ویراژ دادن باز شود!