نکته: پایین همین پست یک جواب از جناب خسرو اضافه شده است. این نامه ی وارده را شهرزاد فرستاده است. اگر شما هم مطلبی نوشته اید اما وبلاگ ندارید یا به هر دلیل مطلب را نمی خواهید در وبلاگتان بگذارید، نوشته/عکس/ویدئوتان (یا هر چیز دیگری) را بفرستید به arash@kamangir.net. واضح است که استانداردهای وبلاگ نویسی را در این کار لحاظ خواهیم کرد.
من، به میرحسین موسوی رای می دهم. عجیب است. زیرا که حرف من، دارد از دهان کروبی بیرون می آید. تمام آن چه هر روز به آن فکر می کنم، تمام آن چه که دغدغه من است، تمام آن چه که حق ضایع شده ام می دانمش، حق شهروندی، حق زنان، حق اصناف، حق اقلیت های اجتماعی، قومی و مذهبی، آزادی بیان، رفع تبعیض، رفع فشار از جنبش های دانشجویی، همه این ها را کروبی پشتیبانی می کند. اما چرا من به کروبی رای نمی دهم؟ عجیب است. کروبی، گروهش و هوادارانش مرا خسته می کنند. همه آن چه مطالبات من است و تمام سال های بلوغ ذهنی-اجتماعی ام را با آن سپری می کنم، به شکل فریاد از دهان خسته روحانی مسنی درمی آید و این تصویر آن قدر آشنا و آنقدر "ایرانی" است که مرا خسته می کند. ایرانی است یعنی یکی از آن تصویرهایی است که ما ایرانی فقط در قامت رفتارشناسی خودمان درکش می کنیم و از آن هاست که هیچ جوری نمی توانیم برای یک غیر ایرانی توضیحش دهیم که یعنی این تصویر، پشتش هزار و یک اتفاق ریز و درشت افتاده است، برآیند پیچیدگی رفتاری یک ملت پنهان کار و مصلحت اندیش است که آموخته که کجا، چگونه باید باشد. آن چه را که حقیقتن می خواسته، در اندرونی اش نگه داشته و حتی به طرز معصومانه ای با خود بیگانه بوده است. حالا تصویر روحانی سالخورده ای که مطالبات مرا فریاد می زند، تصویری آشناست که معصومانه صادق می نماید، اما از اندرونی من فراتر نمی رود، باور نمی کنم که برود. تصویر کروبی برایم خسته کننده و قدیمی ست، این آرمان هایی که فریاد می شوند و این اصلاحاتی که دیگر معلوم نیست سر و تهش کجاست. این مطالبات 30 سال پیش هم وجود داشت، 12 سال پیش هم مطرح شد، جز بدیهیات بود. چیزی نیست که تازه کشف شده باشد. اما دیگر رمقی نمانده است که بتوان تنش های بین رئیس جمهوری این چنین و مجلس، سپاه، مجمع تشخیص، شورای نگهبان، هزار و یک نهاد ذی نفع و البته رهبری را تاب آورد. حتی اگر ماهی 70 هزار تومان هم به من بدهند تا حوصله کنم. شوخی بی مزه ای که نمی دانم عده ای از هواداران چطور زیر سبیلی ردش می کنند، شوخی ای که حتی تحقق اش از صرف گفتنش بی مزه تر است. شوخی ای که پیش از جمع شدن تیــــم حامی کروبی، اتفاقن بلندترین شعار او بود. در چشمان نیمه بسته کروبی و کرباسچی، در صدای یکنواختی که حتی وقتی عصبانی هم شده از رای ندادن ما باز هم یکنواخت است، در ویدئوهای خوش ساخت حامیان، با دانشجویان ستاره دار، با دخترک ویولن نواز، با رقص در خیابان و با گرافیتی های روی دیوارهای شهرم، من فقط تصویر خسته خودم، تصویر خسته ایرانیانی را می بینم که دیگر طاقتشان طاق شده است و باید هرطور شده، هر طور که شده، تغییر دهند، کروبی بایـــــــد رئیس جمهور شود. اما من برقی در این چشمان نیمه باز نمی بینم، شوری در این رقص نمی یابم. امیدی ندارم. درکی جدید برای خستگی مان خوب است. من ترجیح می دهم به کسی رای دهم که با آرامش و سعه صدر، بازگشته باشد. کسی که به لحاظ جای گیری سیاسی بتواند کاری از پیش برد. به کسی که مثل من نباشد. مثل من در یک فضای انتزاعی و با راه حل های انتزاعی در پی تغییر نباشد. به کسی که خـــــود تغیـــیـــر کــــرده باشد. نه اینکه حرف را از دهان من بگیرد و آن را ابزارگونه فریاد کند. به کسی رای می دهم که امکاناتی که در اختیار دارد را ابزار نکند. نام اصلاحات را در فیلم تبلیغاتی اش نیاورد اما بیست سال نگاه کرده باشد به آن چه که نیازمند بازبینی است. آرامشش را حفظ کند و در این سلسله ی پر گره، جایی ایستاده باشد که بتواند گره ای را بگشاید. به کسی که تدبیر کند. عاقبت، ولو با دردی کم و بیش، باید چشم بازکنیم و ببینیم که اینجاییم. این جا مانده ایم، خانه مان اینجاست. چه کروبی و چه موسوی و چه هرکس دیگر، این اقلیت بی خواست عقلانی ما اکثریت نخواهند شد. تحمل بایدمان، آرامش بایدمان تا به آهستگی، اما به تدبیر این کلاف درهم، گشوده شود. باشد که رویمان به سوی هرچه آن به است، بگردد
جواب از خسروی عزیز.
من این جواب را می نویسم برای شهرزاد و کسانی که مثل او فکر می کنند و البته امید ندارم که منشا تغییری در ذهنیت ها باشد. تجربه اندکی که دارم به من فهمانده است که استدلال کردن و حجت اوردن ذهنیت بسیاری از ما را عوض نمی کند چون غرض می ورزیم و غرض حجاب عقل است. شهرزاد در این نامه پنج پاراگرافی، چهار پاراگراف اول را به شرح و بسط درباره کروبی و برنا مه هایش و همراهانش و سایر مشخصاتش نوشته و همه را با لحنی خسته و فرسوده و دلزده. در حالی که می داند در انتها می خواهد او را نفی کند.کروبی را تبدیل می کند به نماد طرز تفکر عجول و زیاده خواه و عصبانی نسل خودش و در نهایت به تصویر پر از آرامش موسوی می رسد.شهرزاد در نهایت خودش را و طرز تفکر و خواسته هایش را نفی می کند. چه زحمت بیهوده ای و چه تلاش بی فرجامی!من استدلال کسی که می گفت از قیافه کروبی خوشم نمی آید را ترجیح می دهم یا آنکه می گوید چون خاتمی گفته به موسوی رای بدهید به او رای می دهم. اما شهرزاد از طرفی چاره ای جز این هم ندارد. موسوی قولی به کسی نمی دهد. خود را وامدار حزب و گروهی نمی داند. به هیچ وجه خود را اصلاح طلب نمی داند و علاقه و عقیده ای هم به سنت اصلاح طلبی ندارد. موسوی فقط موسوی است. با امام راحلش و خط امامش و شهیدانش و انقلابش و همه مولفه هایی که ذهن او را پر کرده است. در اینکه آرامش دارد و حریص به قدرت نیست و ژست روشنفکرانه و هنرمندانه دارد شکی نیست، اما اینها اصولا برای یک رئیس جمهور مزیت متعالی نیست. برای کسی که باید سکان امور اجرایی و سیاسی و اجتماعی و فرهنگی ملتی را به دست گیرد.ما یکبار آزموده ایم که کسی که عبای روشنفکری را به قبای ریاست ترجیح می دهد چه خسرانی برای ملک و ملت می تواند پدید آورد. طرفداران موسوی و در راس آنها آقای خاتمی فراموش کرده اند که ما سابقه ای داریم به اسم اصلاح طلبی. یک تجربه. دورانی که حکومت در دست اصلاح طلبان بود. افت و خیزهایی بود. شکست هایی بود و موفقیت هایی هم بود. تاکتیک حریف مشخص بود و پایگاههایش. ما آزمودیم و آزموده شدیم. یاد گرفتیم و فهمیدیم. ما امروز از سنت های اصلاح طلبی و از انباشت تجربه حرف می زنیم. موسوی از آن همه تجربه تقریبا هیچ ندارد. موسوی می خواهد دوباره شروع کند. چیز جدیدی خلق کند. روش جدیدی را امتحان کند. اما بسیار با تاخیر وارد کارزار شده. برنا مه هایش چندان مشخص نیستند. جز کلیاتی در باب وطن نمی گوید. همراهانش گروهی از هنرمندان و دانشجویان و چند حزب با کمتر از هزار عضو رسمی هستند. گروه همراهان ندارد و مشخص نیست که فردا با چه کسانی همکاری خواهد داشت.موسوی فقط موج دارد. موسوی کارنامه ای دارد از دوران جنگ. موفق در یک اقتصاد محدود و بسته و به شدت کنترل شده. دورانی که برای خریدن یک پیکان تا هشت ماه انتظار می کشیدی پس از پرداخت پول و تحقیقات محلی می کرد ایران خودرو و پرسش نامه ای بود که چرا ماشین می خواهید؟ موسوی کارنامه ای از سکوت دارد در برابراعدام های دسته جمعی، دولت رفسنجانی، حماسه دوم خردادی،قتل های زنجیرهای،حمله به کوی دانشگاه، قلع و قمع گروههای دانشجویی، و این دوران دولت محمودی. حرف این است که سکوت در هیچ فرهنگی نشانه اعتراض نیست. می گوید در این بیست ساله حرف ها داشته ام برای گفتن اما تریبونی نداشته ام… سید عزیز! امروز به حیلت کدام نابغه تریبون یافته ای؟ کدام چراغ سبز را دیده ای که از این چهار راه عبور کرده ای و سبز می بینی همه دنیا را و نسلی دیگر را به نا امیدی و حرمان می کشی؟ کرباسچی می گوید: مردم ایران خود را نخواهند بخشید … من می گویم ایران مردم خود را نخواهد بخشید… حرف آخر اینکه رای دادن به کروبی، موسوی و حتی رضایی رای دادن به تغییر است. اگر چه همیشه انتخاب درستی وجود دارد و انتخاب درست تری. انتخابی موجی وجود دارد و انتخابی اوجی. چیزی که در آینه جوان بیند و چیزی که پیر در خشت خام آن بیند. من به شعارها و افکار و خواسته ها و آدم های عمل گرا و برنامه های مطابق با خواسته های شهرزاد رای می دهم. والسلام علی اهله