این نامه ی وارده را “یکی از دوستان” فرستاده است. اگر شما هم مطلبی نوشته اید اما وبلاگ ندارید یا به هر دلیل مطلب را نمی خواهید در وبلاگتان بگذارید، نوشته/عکس/ویدئوتان (یا هر چیز دیگری) را بفرستید به arash@kamangir.net. واضح است که استانداردهای وبلاگ نویسی را در این کار لحاظ خواهیم کرد.

خیلی از هواداران میرحسین موسوی تصمیم گرفته بودند که تا برگزاری انتخابات، به قول آق بهمن “آتش‌بس” بدهند و کاری به کار کروبی و حامیانش نداشته باشند.

اما در چند روز اخیر، آن قدر یادداشت در دفاع از کروبی به روش نقد موسوی دیدم و آن قدر این جمله را خواندم که “چگونه می‌شود کروبی و تیمش را کنار گذاشت و از موسوی حمایت کرد؟” که لازم دیدم لااقل بخشی از این دلایل ترجیح موسوی به کروبی را بنویسم.

البته قبل از ورود به بحث، یادآوری این نکته ضروری است که اگر احمدی‌نژاد (یا رضایی) به همراه کروبی به مرحله دوم بروند، تحت هر شرایطی به کروبی رأی خواهم داد و ترجیح موسوی بر کروبی به معنای سفیدی موسوی و سیاهی کروبی نیست.

اصلی‌ترین دلیل من برای بی‌اعتمادی به کروبی، رفتاری است که از زمان انتخابات مجلس هفتم از خود نشان داد. او نه تنها پشت نمایندگانی را که اعتصاب کرده بودند خالی کرد، بلکه بعد از فضاحت شرکتش در انتخابات مجلس هفتم و شکست سنگینی که خورد، تا مدت‌ها به چهره محبوب کیهان و خبرگزاری فارس تبدیل شد و در انتقاد (بخوانید بدگویی) از دیگر گروه‌های اصلاح‌طلب، مخصوصاً جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین (انقلاب) ذره‌ای فروگذار نکرد.

آقای کروبی، با وجود همه این انتقاداتی که از “تندروی‌های دیگران” کرده بود و همه را از دم تیغ گذرانده بود، توقع داشت که این گروه‌ها در انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۴ از وی حمایت کنند. نمی‌دانم چه طور می‌شود توقع داشت که گروه‌هایی را تندرو خطاب کرد و برای کوبیدن آن‌ها به کیهان پناه برد؛ بعد توقع حمایت هم از آن‌ها داشت!؟

چه بسا حتی اگر مشارکت و مجاهدین از کروبی حمایت می‌کردند، بسیاری از هوادارانشان به هاشمی یا دیگران رأی می‌دادند؛ یا که اصلاً در انتخابات شرکت نمی‌کردند.

همین حمایت از معین به جای کروبی، بهانه دیگری شد برای التفات و مهرورزی شیخ مهدی کروبی به دیگر گروه‌های اصلاح‌طلب ِ به زعم ایشان “بی‌معرفت” و “تندرو”.

حالا در دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری، مجدداً آقای کروبی کاندیدا شده‌اند و با جمع کردن چند تک‌چهره (کرباسچی، عبدی، سروش، مهاجرانی، جمیله کدیور، نجفی، ابطحی، باقی و … دیگر هیچ) به دور خودشان، شعارهایی رادیکال می‌دهند که اگر بگویم با آن‌ها میانه‌ای ندارم، دروغ گفته‌ام.

اما عباس عبدی دارد شخصی را “بامرام” می‌خواند که بیشتر از هر چهره‌ای به دیگر اصلاح‌طلبان پشت کرده و در محکوم کردن آن‌ها و شعارهایشان با کیهان و کیهانیان هم‌نوا شده است.

با این کارنامه، با چرخش آقای کروبی از موضع منتقد پیشروی به سردسته پیشروها، با نقش کم‌رنگی که در مبارزه انتخاباتی برای اعضای حزب خودشان (اعتماد ملی) قائل شده‌اند و همه چیز را به آن چند نفر سپرده‌اند، آقای کروبی مثل خودرویی شده است که اگرچه سریع‌تر از بقیه می‌تواند برود، اما هر لحظه ممکن است کار بیفتد یا حتی دور بزند و برگردد. به بیان دیگر، آقای کروبی اعتماد دیگران را سلب کرده‌اند نشان داده‌اند که قابلیت اطمینان بالایی ندارند.

در نتیجه من موسوی کند اما پایدار و مطمئن را به کروبی تند اما متغیر و نامطمئن ترجیح می‌دهم و می‌دانم که موسوی، نه در صورت شکست تقصیرها را به گردن آقای کروبی و حامیانش می‌اندازد و نه در صورت پیروزی، آنان را تحقیر می‌کند.

ای کاش حامیان آقای کروبی هم می‌پذیرفتند که به جای تمرکز بر روی موسوی و هوادارانش (که دست کم بعضی‌هایشان ترجیح داده‌اند آتش‌بس اعلام کنند) سعی می‌کردند از رأی رقیب اصلی (احمدی‌نژاد) کم کنند و به حامیان خود بیفزایند.

از دیگران: شایان شلیله ی عزیز موافق نیست: جمع کردن تک چهره و کار گروهی