امروز این وبلاگ دوساله شد. اما مساله این نیست. مساله این است که دوسالگی این وبلاگ را از طریق ایمیل رضای نازنین متوجه شدم. نکته همین نحوه ی باخبر شدن از موضوع است، چون حظ ِ عمده ی نوشتن در این وبلاگ رفاقتهایی بوده که از اینجا آغاز شده و در فضاهای مجازی و حقیقی ادامه پیدا کرده است.

نه، شما بگید، چند نفر این امکان رو داشتن که کتابی که سالها پیش، در نوجوانی، خوندند رو به کمک ِ یک رفیق ِ وبلاگی دوباره بدست بیارن؟ چند نفر رفیق شون براشون از ایران بیسکویت ساقه طلایی فرستاده؟

مهم وبلاگ نیست. مهم این است که حرف می زنیم و رفیق می شویم.

چاکریم!