باید حرف بزنیم – درمورد طرح آرایشگران پویشگر
توسط کمانگیر در روز ۱۰ اردیبهشت ۱۳۸۸اردیبهشت ۱۰
مدتی پیش پرستاری به نام جورجیا سدلر Georgia Sadler برنامه ای برای اطلاع رسانی در مورد دیابت و سرطان سی+نه در بین جمعیت های سیاه پوست سن دیه گو آغاز کرد. برنامه ی اولیه راه اندازی سمینارهایی در کلیساهای محلی بود. سدلر متوجه شد که حتی زمانی که 200 نفر در کلیسا هستند، تنها 20 نفر در سمینار شرکت می کنند و اینها افرادی هستند که تا حد خوبی در مورد مساله اطلاع ِ قبلی دارند. برنامه ی جدیدی لازم بود.
این سطرها را از The Tipping Point نقل می کنم. کتابی که چند ماه پیش با عنوان ِ کتابی برای روزهای انتخابات: برای رای دهندگان و برای رای گیرندگان اینجا درموردش حرف زدیم. اینها جملات ِ آغاز ِ فصل هشتم، نتیجه گیری، هستند.
جورجیا به این نتیجه رسید که باید اقداماتش را در چهارچوب ِ دیگری انجام دهد. او می دانست که کلیساروندگان در انتهای برنامه خسته و گرسنه هستند. از سوی دیگر بودجه ی بسیار محدودی داشت. او به دنبال مکانی می گشت که زنان، گروه هدف او، زمان زیادی در آن بگذرانند. مکانی که امکان انتقال پیام در آن وجود داشته باشد. او آرایشگاه های زنانه را انتخاب کرد. تحلیل او این بود که افراد با آرایشگرشان ارتباط ِ ویژه ای برقرار می کنند و بین دو تا هشت ساعت را با او می گذارنند. انتخاب ِ آرایشگاه از سوی دیگر به این دلیل بود که آرایشگران معمولا گفتگو کنندگان خوبی هستند.
پس جورجیا عده ای از آرایشگران منطقه را گردآورد و به آنها در مورد سرطان سی+نه اطلاعات داد. او اطلاعات را با فونت درشت نوشت و یادداشت های لمینیت شده (پرس شده) برای آرایشگران تهیه کرد. این یادداشت ها لازم بود در محیط آرایشگاه و در حضور انواع مایعات دوام بیاورند. جورجیا به این موضوع اکتفا نکرد و بصورت مستمر اطلاعات ِ بیشتر همراه جزییات ِ جذاب، حتی شامل ِ شایعه های مجله پسند ِ مرتبط با مساله، در اختیار آرایشگران قرار داد. به این ترتیب هر بار که کسی به آرایشگاه می آمد آرایشگر می توانست گفتگو را از سر بگیرد و جزییات بیشتری در اختیار فرد قرار دهد.
بررسی های بعدی نشان داد که این برنامه در انتقال اطلاعات مورد نظر به جامعه ی هدف موفق بوده است.
حالا در "موج سوم" بخوانید "طرح آرایشگران پویشگر".
ایجاد یک جامعه ی آزاد بدون اطلاع رسانی ممکن نیست. پیش از آنکه افراد ِ جامعه حقوقشان را مطالبه کنند باید بدانند که اصلا حقوقی دارند. مثال می زنم. طرح انضباط اجتماعی در منطقه ی 12 تهران آغاز شده است. به گفته ایسنا هدف این طرح،
شناسايي آسيبها و ناهنجاريهاي اجتماعي، توسعه نظم و اجراي دقيق قانون در رابطه با ساماندهي معابر عمومي و روانسازي ترافيك، رعايت مقررات عبور و مرور همچنين ساماندهي كارگران فصلي است.
در راستای "مستندسازی وضعیت پیش از اجرای طرح" خبرگزاری ها تصاویری از منطقه منتشر کرده اند. در عکس ها می بینیم که مواردی شامل عبور چرخهای باربری از پیادهرو و خیابان یکطرفه و پارک غیر قانونی موتورسیکلتها در خیابان، در این منطقه ی تهران اتفاق می افتاده اند. یکی از موارد دیگر ِ "بی انضباطی اجتماعی" پارک غیر مجاز خودرو در پیادهرو است که در عکس روبرو در خبرگزاری مهر نمایش داده شده است.
به این عکس نگاه کنیم. بله، اتومبیلی در پیاده رو پارک کرده است و این جرم است. همین عکس اما یک معضل دیگر را هم نشان می دهد. این چاله در پیاده رو چه می کند؟ چرا دور آن علامت خطر نیست؟ آیا این حاصل عملیات ساختمانی خانه ی روبرویی است؟ اگر هست، چرا کسی صاحب این خانه را مکلف نمی کند این عامل خطرزا را بسرعت رفع کند و تا آن زمان هشدارهای مناسب برای جلوگیری از سانحه دیدن عابرین در اطراف چاله نصب کند؟ گزینه ی دیگر این است که شهرداری منطقه، یا یکی از سازمان های عمومی (و نه افراد)، مسوول ایجاد این چاله هستند. چه کسی به این سازمان اجازه داده است که یک خطر بالقوه برای شهروندان ایجاد کند؟ اگر کسی بدلیل وجود این چاله آسیب ببیند چه کسی پاسخگو خواهد بود؟
آرایشگاه هیچ، تاکسی هم هیچ، اگر لازم شده در صف نانوایی هم باید با هم حرف بزنیم.



وقتی ساختمان عریض و طویل مجلس یک کپسول آتشنشانی نداشت، شما نگران چاله پیاده رو هستید؟ اینجا جون انسانها ارزشی نداره. صدمه دیدنشون که دیگه جزو لوسبازی حساب می شه.
جدا که گاهی دقت و تامل در نحوه برنامه ریزی و اجرا طرح های فرهنگ سازی از طرف برخی کشورها،سازمانها و جنبش ها در کشورهای موفق و دارای عوامل اجرایی قوی و کار آمد باعث شگفتی آدم میشه و بعد اگر نیم نگاهی به طرز فرهنگ سازی دولت و نهاد های مشابه اون مورد در جهت فرهنگ سازی در ایران بندازیم میبینیم که یا اصلا کاری انجام نشده یا نحوه انجام شدن و سیاست های اتخاذ شده برای اجراش در نهایت ضعیف بودنه و از عدم مدیریت درست در همه قسمت هاش رنج میبره! این عکس فقط یکی از هزاران مشکلات سطح معابر بود که در اینجا مشاهده میکنیم! اینجا در درجه اول برای دولت و بعد اکثر مردم احترام به حقوق همدیگه و حفظ شان و کرامت انسانی از اهمیتی برخوردار نیست!
سلام
کاملاً درست می گی ولی احتمالاً این انضباط اجتماعی که مد نظر شما و آرزوی ماست ، به نسل بعدمان برسد !
متاسفانه در ایران بدلیل رشد ناهمگون تکنولوژی و فرهنگ ؛ قرار گرفتنِ شدید مدیریتها در سایهء سیاست ؛ فقدان امنیت شغلی برای مدیران که باعث سوق دادن آنها به ” گذراندن زمان مدیریت ” و … باعث ناهمگونی شدید در انضباط اجتماعی شده است .