چند روز پیش به اقتضای کتابی که این روزها می خوانم با دوست عزیزی صحبت می کردیم (در مورد این کتاب مفصل حرف خواهیم زد). محور گفتگو این ایده ی نویسنده بود که "دانش پرستی" می تواند جای "خداپرستی" را بگیرد و هر اندازه معتقدین ِ افراطی ِ خداوند برای آدمیزاد مصیبت ساخته اند، "دانش پرستان" هم راه را برای آدمکشی در مقیاس صنعتی هموار کرده اند. آن دوست عزیز با این دید موافق بود اما نگران ِ جریانهایی بود که به اتکای این نگاه سعی در تخطئه ی دانش و میدان دادن به رفتار غیر عقلایی، اینجا به نام مذهب و در راستای آرمان گرایی، در پوشش ِ نسبی گرایی می کنند. کمابیش به این نکته رسیدیم که برای جامعه ای که در آن دانش و نگاه منطقی* حاکم است، این تلنگر که "دانش می تواند خطرناک باشد" می تواند مفید باشد اما در محیطی که هنوز نگاه دانش مدار پا نگرفته است، و در حضور ِ جریانهایی که نگاه ِ استدلالی بیخ مشروعیتشان را می زند، باید با احتیاط عمل کرد. این اما موضوع این نوشته نیست. کم ندیده ایم که "راه نه آن است و نه این". دوتایی های که با آن درگیر بوده اید را  تصور کنید. بهتر است فرد همه ی درآمدش را صرف کمک به همنوع کند یا هیچ بخشی از درآمدش را؟ آیا باید ارتشی چنان قوی داشته باشیم که هیچ کس جرات نگاه چپ کردن به ما را نداشته باشد، یا باید با همه مهربان باشیم و کسی اگر سیلی زد گونه ی دیگر را هم پیش بیاوریم؟ در فضای علمی، دقیق تر بگویم علم تشخیص الگو، مدتهاست از "هست" و "نیست" دست برداشته ایم و سعی می کنیم برای سوالاتمان جوابهایی شبیه "در چه موقعیتی و تا چه اندازه هست؟" بدهیم. در این چهارچوب، پیش از آنکه بتوان برای سوال ِ "آسمان بهتر است یا زمین" پاسخی صفر و یکی داد، باید دانست "برای چه کسی"، "در چه موقعیتی" و "دقیقا در راستای کدام هدف" و "چقدر"؟

img_1657-re.jpg

ما به آقای "پروفسور دکتر حسابی" بسیار علاقه مندیم. به قول اردشیر طیبی،
مردمی که نمی‌دانند پروفسور به چه کسی اطلاق می‌شود و حتی نمی‌دانند چگونه نوشته می‌شود اما باز هم با استفاده از عناوین استاد و دکتر و پروفسور سعی در ساختن قهرمان برای خودشان هستند.
و باز هم به قول او،
اما اینکه ما دکتر‌ها و مهندس‌ها و اساتید در کجای قطار پر شتاب علم و فرهنگ جهان قرار داریم چیزی است که یا درباره آن سکوت می‌کنیم و یا دروغ می‌گوییم! مهم آن پیشوند است که ما داریم.
اما آیا از اینجا می توانیم به این نتیجه گیری برسیم که"اصلا دکتر بی دکتر"؟ جامعه ی درحال گذاری که در آن زندگی می کنیم جمع اضداد را در خود دارد. از یک سوهمدیگر را "دکتر" و "مهندس" صدا می کنیم و از سوی دیگر برای دستور پزشکی سراغ کسی می رویم که پشت اسمش "دکتر" ندارد. آن هم که "دکتر" یا "مهندس" است لزوما دکتریش ربطی به کاری که از او می خواهیم ندارد، مثل همان مثال "مهندس علی دایی" که اردشیر می زند. آیا به این دلیل که عناوین مورد سواستفاده قرار گرفته اند، با این فرض که قدرت آن را داریم، باید استفاده از عنوان "مهندس" و "دکتر" را ممنوع اعلام کنیم؟ فردا که کسی کلیه اش درد گرفت از کجا بفهمد آقای فلان یا خانم بهمان درس لوله کشی خوانده است یا ستاره شناسی؟ یا اجازه بدهیم آقای دکتر بهمان یا خانم دکتر فلان برایمان پل بسازد و بعد متوجه بشویم که تخصص ایشان موسیقی سنتی ایرانی است؟ این سوالی نیست که به این سادگی قابل پاسخ دادن باشد. اما یک نکته واضح است، "راه نه آن است و نه این". به زعم بسیاری از ما این یک حقیقت است که تخصص مهم است. ابزار ِ ساده ی نظارت بر این موضوع همین "دکتر" ها و "مهندس" هایی است که سر اسامی افراد می چسبانیم. اما از سوی دیگر این را هم نباید فراموش کنیم که استدلال روشنی وجود ندارد که چرا یک خانم دکتر ِ خیلی "باسواد" حضورش در جامعه مهم تر از یک آقای راننده اتوبوس است که سر اسمش هیچ چیز ندارد جز اسم کوچکش. در ورای همه ی این سوال و جواب ها، مهم است که فراموش نکنیم که "راه نه آن است و نه این". پس نوشت: اگر نظریه های تکاملی را جدی می گیرید در همان چهارچوب نگاه کنید: اگر "دکتر" چسباندن سر اسم افراد "فایده" ای نداشته باشد، و یا بهتر از آن "ضرر" داشته باشد، دیر یا زود دیگر انجام نخواهد شد. * دقت کنید که منطقی بودن لزوما به معنی "خوب" بودن نیست، این موضوع قابل بحث است که مفاهیمی چون زیبایی و دوستی در چهارچوب منطقی چه معنایی دارند.

عکس از: رویای آریایی