مویز های غوره نشده – حکایت پروفسور دکترها
توسط کمانگیر در روز ۲۱ فروردین ۱۳۸۸فروردین ۲۱
چند روز پیش به اقتضای کتابی که این روزها می خوانم با دوست عزیزی صحبت می کردیم (در مورد این کتاب مفصل حرف خواهیم زد). محور گفتگو این ایده ی نویسنده بود که "دانش پرستی" می تواند جای "خداپرستی" را بگیرد و هر اندازه معتقدین ِ افراطی ِ خداوند برای آدمیزاد مصیبت ساخته اند، "دانش پرستان" هم راه را برای آدمکشی در مقیاس صنعتی هموار کرده اند. آن دوست عزیز با این دید موافق بود اما نگران ِ جریانهایی بود که به اتکای این نگاه سعی در تخطئه ی دانش و میدان دادن به رفتار غیر عقلایی، اینجا به نام مذهب و در راستای آرمان گرایی، در پوشش ِ نسبی گرایی می کنند. کمابیش به این نکته رسیدیم که برای جامعه ای که در آن دانش و نگاه منطقی* حاکم است، این تلنگر که "دانش می تواند خطرناک باشد" می تواند مفید باشد اما در محیطی که هنوز نگاه دانش مدار پا نگرفته است، و در حضور ِ جریانهایی که نگاه ِ استدلالی بیخ مشروعیتشان را می زند، باید با احتیاط عمل کرد. این اما موضوع این نوشته نیست.
کم ندیده ایم که "راه نه آن است و نه این". دوتایی های که با آن درگیر بوده اید را تصور کنید. بهتر است فرد همه ی درآمدش را صرف کمک به همنوع کند یا هیچ بخشی از درآمدش را؟ آیا باید ارتشی چنان قوی داشته باشیم که هیچ کس جرات نگاه چپ کردن به ما را نداشته باشد، یا باید با همه مهربان باشیم و کسی اگر سیلی زد گونه ی دیگر را هم پیش بیاوریم؟ در فضای علمی، دقیق تر بگویم علم تشخیص الگو، مدتهاست از "هست" و "نیست" دست برداشته ایم و سعی می کنیم برای سوالاتمان جوابهایی شبیه "در چه موقعیتی و تا چه اندازه هست؟" بدهیم. در این چهارچوب، پیش از آنکه بتوان برای سوال ِ "آسمان بهتر است یا زمین" پاسخی صفر و یکی داد، باید دانست "برای چه کسی"، "در چه موقعیتی" و "دقیقا در راستای کدام هدف" و "چقدر"؟
ما به آقای "پروفسور دکتر حسابی" بسیار علاقه مندیم. به قول اردشیر طیبی،
مردمی که نمیدانند پروفسور به چه کسی اطلاق میشود و حتی نمیدانند چگونه نوشته میشود اما باز هم با استفاده از عناوین استاد و دکتر و پروفسور سعی در ساختن قهرمان برای خودشان هستند.و باز هم به قول او،
اما اینکه ما دکترها و مهندسها و اساتید در کجای قطار پر شتاب علم و فرهنگ جهان قرار داریم چیزی است که یا درباره آن سکوت میکنیم و یا دروغ میگوییم! مهم آن پیشوند است که ما داریم.اما آیا از اینجا می توانیم به این نتیجه گیری برسیم که"اصلا دکتر بی دکتر"؟ جامعه ی درحال گذاری که در آن زندگی می کنیم جمع اضداد را در خود دارد. از یک سوهمدیگر را "دکتر" و "مهندس" صدا می کنیم و از سوی دیگر برای دستور پزشکی سراغ کسی می رویم که پشت اسمش "دکتر" ندارد. آن هم که "دکتر" یا "مهندس" است لزوما دکتریش ربطی به کاری که از او می خواهیم ندارد، مثل همان مثال "مهندس علی دایی" که اردشیر می زند. آیا به این دلیل که عناوین مورد سواستفاده قرار گرفته اند، با این فرض که قدرت آن را داریم، باید استفاده از عنوان "مهندس" و "دکتر" را ممنوع اعلام کنیم؟ فردا که کسی کلیه اش درد گرفت از کجا بفهمد آقای فلان یا خانم بهمان درس لوله کشی خوانده است یا ستاره شناسی؟ یا اجازه بدهیم آقای دکتر بهمان یا خانم دکتر فلان برایمان پل بسازد و بعد متوجه بشویم که تخصص ایشان موسیقی سنتی ایرانی است؟ این سوالی نیست که به این سادگی قابل پاسخ دادن باشد. اما یک نکته واضح است، "راه نه آن است و نه این". به زعم بسیاری از ما این یک حقیقت است که تخصص مهم است. ابزار ِ ساده ی نظارت بر این موضوع همین "دکتر" ها و "مهندس" هایی است که سر اسامی افراد می چسبانیم. اما از سوی دیگر این را هم نباید فراموش کنیم که استدلال روشنی وجود ندارد که چرا یک خانم دکتر ِ خیلی "باسواد" حضورش در جامعه مهم تر از یک آقای راننده اتوبوس است که سر اسمش هیچ چیز ندارد جز اسم کوچکش. در ورای همه ی این سوال و جواب ها، مهم است که فراموش نکنیم که "راه نه آن است و نه این". پس نوشت: اگر نظریه های تکاملی را جدی می گیرید در همان چهارچوب نگاه کنید: اگر "دکتر" چسباندن سر اسم افراد "فایده" ای نداشته باشد، و یا بهتر از آن "ضرر" داشته باشد، دیر یا زود دیگر انجام نخواهد شد. * دقت کنید که منطقی بودن لزوما به معنی "خوب" بودن نیست، این موضوع قابل بحث است که مفاهیمی چون زیبایی و دوستی در چهارچوب منطقی چه معنایی دارند.
عکس از: رویای آریایی




آرش جان از بد روزگار و این تابلوی چپ اندر قیچی. تنها کسی که می شد این لقب ها را جلوی اسمش ردیف کنی همین حسابی عزیز که به پدر علم فیزیک در ایران شهرت داشت و در میان آدم های این کار دنیا هم سری توی سرها بود. البته من نمی دانم ملت چه اسراری دارند که این همه از القاب استفاده کنند؟
یادم رفت لینک حسابی را بگذارم.
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1_%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%A8%DB%8C
بعد از مدت ها یه چیزی نوشتی که خوشمان آمد!
البته همین سوالاتی که مطرح کردی عین نگاه دانشگرایانه س:
“در فضای علمی، دقیق تر بگویم علم تشخیص الگو، مدتهاست از “هست” و “نیست” دست برداشته ایم و سعی می کنیم برای سوالاتمان جوابهایی شبیه “در چه موقعیتی و تا چه اندازه هست؟” بدهیم. در این چهارچوب، پیش از آنکه بتوان برای سوال ِ “آسمان بهتر است یا زمین” پاسخی صفر و یکی داد، باید دانست “برای چه کسی”، “در چه موقعیتی” و “دقیقا در راستای کدام هدف” و “چقدر”؟”
نگاه خردورزانه یعنی سوال از همه چیز. سفسطه ی پست مدرن ها اینه که اگه زیر پرسش بردن همه چی آزاده زیر پرسش بردن “سوال از همه چیز” هم آزاده بعد نتیجه می گیرند که چون سوال کردن ممکنه لزومن درست نباشه پس کرکره اش را بکشیم پایین و این نقطه ی آغاز خطر سو استفاده ی مذهب و آرمانگراییه
اینجا جاییه که خردورزان نباید بازی بخورند. به عبارت دیگر اصالت شک برای خردورزان یه چیزه مقدسه! این یه باگ سیستمه ولی خوبه که آدم با آگاهی از این باگ خودش رو مدرن بدونه
مدرنیته هنوز یه پروژه ی ناتمامه
نوشته ات بنظر ملا لغتی میاید. پروفسور که لغت فارسی نیست تا املای کاملأ درست یا غلط داشته باشد. نوشتنش هو با واو و هم با ضمه صحصح است مگر آنکه تواتر استفاده یکی آن دیگری را غلط جاوه دهد که البته غلط نیست. راستی بنظر شما باید نوشت ریچارد هریس یا حریس یا حریث؟ آیا الیزابت را هرگز الیزابث که بتلفظ انگلیسی آن نزدیک تر است نوشته ایم؟ چه اشکالی از نظر آواشناسی فارسی البته در نوشتت عالبرط بجای آلبرت وجود دارد و فراوان از این دست.
آقای محمود!
شنیدهای که میگویند دشمن دانا بلندت میکند، بر زمینات میزند نادان دوست؟
خوبه قبل از گذاشتن «نظر» حداقل یک بار به املای کلمهی اصرار نگاه کنی تا ننویسی که مردم «چه اسراری دارند که این همه از القاب استفاده کنند!»
مساله همان است که گفتی، پرستش این عناوین است که دردسر ایجاد میکند و نه استفاده از آنها. وگرنه استفاده از این عناوین در جای خودش بسیار کار درستی هم هست. مثال میزنم برایت: در برنامه تلویزیونی ورزش و مردم که سی سال است بدون هیچ تغییر و تحولی جمعهها از شبکه یک پخش میشود بهرام شفیع میزبان علی دایی بود و تمام سوالاتش (که لازم به تذکر نیست صد در صد ورزشی بود) با این عبارت شروع میشد:«مهندس دایی…» این است که اشکال دارد، چون مهندس بودن دایی هیچ ربطی به پاسخی و سوالی که درگیرش بود نداشت. اما اگر یک برنامه علمی راجع به پیشرفتهای صنعت ریختگری در دنیا باشد و علی دایی هم به عنوان یک دانش آموختهی متالورژی مهمان برنامه باشد باید حتما ذکر کرد که او مهندس است و در فلان رشته و فلان گرایش لیسانس گرفته است تا بیننده بتواند اطمینان بیابد که او صلاحیت اظهار نظر در این زمینه را دارد و از روی شکمش حرف نخواهد زد.
مشکل این عناوین نیست، مشکل اعتبار نابجاییست که از آنها کسب میکنیم و تحسینیست که بی ربط میشنویم.
آرش جان میبینم که چه کتابهایی میخونی!
البته خیلی خوب است که آدم کتابهای همه طرفها را بخواند. ولی حتی از نام کتاب برمیآید که ایشان دید درست و بی طرفی نسبت به قضیه ندارند (البته به طور اتفاقی مسیحی هم هستند!). گفتن اینکه اتئیسم یک دین است مثل این است که بگوییم کچلی یک نوع رنگ موست! اصلا بیخدایی ادعایی ندارد که بتوان آن را به چوب خاصی راند!!! چون یک بیخدا میتواند هر چیزی باشد. از این نظر نام کتاب منطقی نیست.
مساله دیگه اینکه چیزی به نام «دانش پرستی» به آن صورت که شبیه به دین پرستی باشد عملا وجود ندارد. چرا؟ چون در دانش واقعی چیزی مقدس نیست. هیچ چیزی واقعا مقدس نیست. این است که یک نظریه علمی میتواند تغییر کند و بهبود یابد؛ برخلاف دین که عقاید راکد و جزم متعصبانه و غیر قابل تغییر است و اشتباهاتش را نمیپذیرد.
+ حتما از تجربه خواندن این کتاب بگویید.
شاد و پیروز باشی
کمانگیر: وقتی این کتاب رو خریدم به یاد تو بودم رفیق. اجازه بده تمام بشه. می نویسم و مفصل حرف می زنیم.
من از بین تمام مطلب به یک نکته اعتراض دارم و آن هم اصطلاح بی پشتوانه «جامعه در حال گذار» است که خیلی وقت است مد شده. در این اصطلاح به طور بدیهی فرض بر این است که جامعه یک مسیر خطی دارد از نقطه الف به نقطه ب، که نقطه ب بر اساس یک نظام ارزشی که خیلی روشن و بدیهی هم نیست، بهتر از نقطه الف است. در این منطق به وضوح از استعاره «جاده» و راه برای توصیف تاریخ و حرکت جامعه در تاریخ استفاده شده و همچنین از بدیهی بودن حرکتی به سمت «جلو». استعاره ها لزوماً نشان دهنده واقعیت نیستند و این اصطلاح استعاری «جامعه در حال گذار» ممکن است از بیخ و بن یک چیز چرند و بی معنی باشد. مثل اینکه خطی بودن تاریخ هم یک استعاره است و اصلاً معلوم نیست واقعاً حرف دقیقی باشد.
کمانگیر: من البته چنین مقصودی نداشتم. “جامعه ی درحال گذار” رو بگیر “جامعه ای که اندازه ی تغییرات در بازه ی زمانی محدود در آن زیاد است”.
راستی خوبه که این کتاب رو هم بخونی. خواستی این نظر رو شخصی نگه داد.
http://books.google.com/books?id=Mt0KAAAACAAJ&dq=end+of+science
این هم که ترم اول دست هر دانشجویی میتوانی ببینی.
http://books.google.com/books?id=HeR8AAAACAAJ&dq=Metaphors+We+Live+by