دمیدن در سر گشاد شیپور – ملاحظاتی در مورد عملیات گرداب
توسط کمانگیر در روز ۲۰ فروردین ۱۳۸۸فروردین ۲۰
سال 1388 در اینترنت ِ فارسی زبان سال ِ عملیات ِ گرداب است (ببینید: عملیات ِ گرداب: فتح ِ موفقیت ِ آمیز ِ خاکریز ِ اول). این سال را با خبر ِ دستگیری گردانندگان چند وبسایت پورن ایرانی آغاز کردیم و با شنیدن خبرهای تکمیلی ِ عملیات ادامه دادیم. شاید بدلیل همین حجم بالای خبررسانی است که جزییات ِ این عملیات کمتر مورد بحث قرار گرفته است و بیشتر به سوالاتی چون "آیا باید سایت پورن بسته شود؟" یا "آیا هدف گرداب سایت های سیاسی-اجتماعی است؟" پرداخته ایم. البته نقدهای بسیار خوبی هم بر این رخداد ِ مهم نوشته شده اند. مثلا نوشته ی هادی نیلی را بخوانید باعنوان ِ "شوک به چه کسی؟".
برای ما حقوق نخوانده ها هم، به مرحمت ِ هالیوود، تفاوت ِ "محکوم" و "متهم" روشن است. می دانیم که "متهم" حقوقی دارد و نمی توان به صرف اینکه کسی متهم به انجام کاری است، مجازات او را آغاز کرد. نظری به وبسایت ِ گرداب و منابع ِ دیگر، که اخبار مربوط را منتشر می کنند، نشان می دهد که توافق ِ کاملی در زمینه این که "مضلین"، نامی که گرداب به دستگیر شدگان داده است، "متهم" هستند یا "محکوم" وجود ندارد. سایت گرداب در نوشتار از عبارت "متهم" استفاده می کند. روزنامه ی اعتدال نیز که اخیرا صفحه ی اولش را با تصاویر دستگیر شدگان پر کرد از افراد به عنوان "متهم" یاد کرد. با اینحال سایت گرداب در صفحه ی اول از عنوان ِ "معرفی محکومین" برای صفحه ای که در آن نام و مشخصات دستگیر شدگان قرار داده شده است استفاده می کند.
اهمیت ِ استفاده از عنوان ِ دقیق ِ حقوقی برای دستگیرشدگان، زمانی که تصاویر آنها در رسانه های جمعی منتشر شده است، واضح است. رویکرد ِ ویژه ی گردانندگان ِ گرداب، انتشار تصاویر با نوار سیاه روی چشم ها، بنظر می رسد بیش از آنکه به مبانی ِ قانونی نظر داشته باشد، روشی برای روشن کردن اراده ی گرداب برای نیل به اهداف ِ آن است.
گذشته از این جزییات ِ اجرایی، مروری بر جزییات اتهامات دستگیرشدگان، و نوع نگاه ِ پشت ِ آن، به وارسی اهداف گرداب و دستاوردهای آن کمک می کند. برای مثال، در بخشی از اتهامات ِ متهم ردیف اول، سعید م. با نام مستعار سیاوش حسین خانی، می خوانیم،
این شبکه ...علاوه بر ارائه محتوای ضد اخلاقی محلی برای ارائه مطالب ضد دینی، توهین به اعتقادات اسلامی، اقدام بر علیه امنیت ملی از طریق فعالیت تبلیغی، راه اندازی جنبش های تحریم انتخابات، ارائه کتب ضاله و ضد دینی، پوشش اخبار ضد انقلاب،ترویج انواع بی بند و باری های اخلاقی با هدف قبح زدایی از مسائل ضد اخلاقی و فروپاشی بنیان های اجتماعی از این طریق، عادی جلوه دادن روابط نامشروع، استحاله افکار کاربران ایرانی در خصوص اعتقادات اسلامی و ارائه خوراک فکری در پوشش مطالب مستهجن و ضد دینی و ... نموده است. (تاکیدها از من)این فهرست برای کسی که با فضای فارسی در اینترنت آشنا باشد نکته ی جدیدی ندارد. می دانیم که خطوط ِ روشنی در سایت های فارسی زبان بین پورن، مطلب اجتماعی، و نقد نگاه رسمی به دین وجود ندارد. این موضوع بیش از آنکه یک "اتهام" برای سعید م. باشد زنگ خطری است برای گردابیان و نظام ِ پس ِ آن. این یک سوال ِ اساسی است که چرا گرداننده ی سایت پورن، که قرار است خوراک برای ارضای جنسی افراد فراهم کند، "جنبش تحریم انتخابات" راه می اندازد. و البته لابد این جنبش به موفقیتهایی رسیده است که گرداب آن را در فهرست اتهامات ذکر می کند. چه چیزی زندگی ِ جنسی ایرانیان را به نگاه ِ آنان به آسمان مربوط می کند؟ این سوالی است که باید گردانندگان ِ گرداب از خود بپرسند. در فهرست اتهامات می خوانیم،
شبکه مورد نظر با جذب بیش از 300000 کاربر ثبت نام شده و تعداد بسیار زیادی کاربر ثبت نام نشده فعالیت می نموده است. سایت اصلی این شبکه (avizoon.com) روزانه به طور متوسط 25000 نفر بازدید داشته است.(این آمار با توجه به فیلتر بودن این سایت در داخل کشور می باشد.)این دو جمله به روشنی نشان می دهند که وبسایت ذکرشده در جذب مخاطب موفق بوده است. حال سوال این است که آیا گرداب فرض می کند این "300 هزار کاربر ثبت نام شده و تعداد بسیار زیادی کاربر ثبت نام نشده" از فردای بسته شدن ِ وبسایتی که به هر دلیل از آن استفاده می کرده اند به خانه هایشان می روند و از "مطالب خوب" استفاده می کنند؟ به تصریح ِ خود ِ گرداب چنین تقاضای عظیمی وجود دارد و وبسایت بسته شده توانسته است در این بازار تجارت موفقی به راه بیاندازد. آیا کسی تصور می کند با وجود ِ تقاضا، از میدان به در بردن ِ یک منبع ِ عرضه منجر به ایجاد چند ِ منبع ِ جدید نمی شود؟ باز هم در فهرست اتهامات ِ متهم ردیف پنجم، شهروز و. با نام مستعار شهروزخان، می خوانیم که،
وی تنها در سایت آویزون 400 کلیپ مستهجن ایرانی منتشر کرده که این کلیپها در حدود سه میلیون و دویست هزار بار دانلود شده است که این مقدار خود بیانگر کمیت و کیفیت کار وی میباشد. (تاکید از من)تصور می کنید چه مدت طول می کشد که یک وبسایت پورن از تجربیات ِ وبسایت های بسته شده استفاده کند و با استفاده ی بهتر از تکنولوژی به این بازار ِ پر تقاضا پاسخ بدهد؟ متهم ردیف دوازدهم، اسماعیل م.ا. با نام مستعار ِ اما (ema)، متهم است که،
...نامبرده همچنین مدیر بخش داستانهای مستهجن ایرانی این سایت بوده که در این بخش حدود 180 عنوان داستان مستهجن ارسال کرده است ...که بعضاً شامل داستانها بلند بالغ بر 100 صفحه بوده است.(تاکید از من)در فضای اینترنت که مطلب باید کوتاه باشد در غیر اینصورت در روند پرشتاب ِ این دنیای ِ روی دور ِ تند خوانده نمی شود، یک داستان 100 صفحه ای نوشته شده است و لابد خوانده شده است. گذشته از اینکه کسی که این کار را کرده است بی شک مایه هایی از نویسندگی دارد، گردابیان باید از خود بپرسند کجا سدی بر خلاقیت بسته شده است که نویسنده و خواننده به سایت پورن رو آورده اند. 100 صفحه بیش از آنکه از جنس ِ مطلبی برای فضای آنلاین باشد یک کتاب است. فهرست ِ اتهامات از چنین نکاتی آکنده است. مثلا متهم ردیف بیست و دوم، حسین ع. با نام مستعار شَبرو (shabro)، متهم به "استفاده ابزاری از بستر پورنوگرافی برای القای باورهای ضدنظام مقدس جمهوری اسلامی و ضد دین" است و اتهام ِ متهم ردیف بیست و ششم، داریوش آ. با نام مستعار داریوش آقا (dariush agha)، "ایجاد ادبیات جدید در زمینه هرزهنگاری" است. حاصل فاز ِ اول عملیات ِ گرداب، بستن شاهرگی بود که یک بازار ِ گرسنه و حریص را تغذیه می کرد. ذات ِ وجود ِ چنین حجم بالایی از تقاضا برای محتوای پورن، و کارکردهای جانبیی که وبسایت های بسته شده پیدا کرده بودند، نشان دهنده ی یک اتفاق ِ مهم در جامعه ی ایرانی است. محدودیت ِ اجتماعی، از نظارت بر جزییات ِ زندگی خصوصی شهروندان گرفته تا کنترل ِ افراطی ِ بازار داد و ستد فرهنگی، باعث شده است که تقاضا به تنها رسانه ی نسبتا آزاد، اینترنت، منتقل شود. در این فرایند، جوان ِ ایرانی سوال ِ مذهبی اش را از همان کسی می پرسد که برایش وسیله ی ارضای جنسی فراهم می کند. در نبود ِ ساختار قانونی هر کسی می تواند با هزینه ی اندک یک سایت با محتوای پورن ایجاد کند و افراد را به عدم شرکت در انتخابات توصیه کند. این موضوع، گذشته از همه ی آسیب های اخلاقی-اجتماعی ِ آن، خطر بزرگی برای نظامی است که ادعا می کند دغدغه ی مشروعیت ِ اجتماعی دارد.




میدونی آرش، بهنظر من یکجای کار میلنگد… یعنی این لیست این چیزها جوری توی دل دیگران را خالی کردن است! چرا؟ مثلاً این متهم ردیف سوم لیلا.ج « ساکن : امریکا » خب حالا اینکه اگه این خانوم توی امریکا هست چجوری پی به هویتش بردهاند ( مگه شرکتهای امریکایی به راحتی درباره یک آیپی اطلاعات میدهند؟ ) و اینکه این عکس با حجاب کامل را از کجا گیر آوردهاند چسباندهاند اینجا؟ و اینکه کسی که چنین سایتی را میچرخاند حتماً اینقدر بیعقل نیست که با یک اینترنت معمولی مانند کاربران دیگر فعالیت کند لاقل از یک پروکسی یا ویپیان استفاده میکند که به همین راحتی هم شناسایی نشود.
اما داستان چیه، من نمیدونم! یا دوباره یک عده رو گرفتند و میخواهند با این برچسبها حالشان را جا بیآورند یا اینکه کلاً برای کم نیاوردن هستش…
احتمالا سایت رو هک کردن و اطلاعات رو از رو سرور بدست آوردن + مهندسی اجتماعی
عکس ستون اول از سمت راست چقدر آشنا میزنه؟
یاد اون داستان افتادم که مدام میگفتن نوشابه بده و دوغ خوبه و برای اینکه مردم به طرف خوردن دوغ کشیده بشن به جای این که قیمت دوغ رو کم کنن میخواستن یا تونستن قیمت نوشابه رو زیاد کنن
با توجه به اینکه هر کس که به نوعی به جمهوری اسلامی وصله یک روده راست توی شکمش نیست اصلا نمیشه به این حرفها اطمینان کرد و همانطور که دوستمان گفت چطور یک کاربر ساکن امریکا رو شناسایی کردن و حتی عکسش رو هم دارن! در حالی که کاربرای این وبسا همه از اسم مستعار استفاده میکنن. این سیستم از رئیس جمهورش تا رهبرش و طرفداراش همه حقه بازن پس بشنو و باور نکن.
آقای آرش و سایر دوستان سلام
داشتم رد می شدم دیدم دوباره یک پست جالب در مورد عملیات گرداب زده ایی . گرچه من خیلی دیرتر از موعد می نویسم ولی پیشنهاد می کنم که اگر آقای آرش صلاح دانست ؛ دوباره توجه خوانندگان را به این مطلب جلب و جذب کند . البته خودش هم اگر توجهش جلب شود بد نیست :
۱- در مورد تفاوت لفظ ” متهم ” و ” محکوم ” نوشته ایی. درست است ! این آقایان و خانمها فعلاً متهم هستند نه محکوم . ولی شاید بعنوان توجیه می گویم که انقدر اسناد و مدارک ( دقت کنید اسناد و مدارک و نه فقط اقرار ) وجود دارد که قطعاً محکومیت را می گیرند و شما از الان آنها را محکوم بدان ! و البته دوستانم نیز احتمالاً از شدت اطمینان به محکومیتِ قطعی متهمین ، آنها را محکوم نامیده اند .
۲- آقای آرش در بند بعدی از نوشته اش ، درمورد اختلاط مفهیم و اتهاماتی از قبیل پورن نویسی و پورن نگاری با فعالیتهای ضد دینی یا ضد حکومتی نوشته و سپس سئوالاتی دربارهء این نوع اختلاط پرسیده است ؟ سیستمی که این متهمینِ عزیز ! استفاده می کرده اند این بوده که ابتدا بستری از پورن را ایجاد و افراد را جذب آن می کرده اند . سپس با سپردن بخشهای مختلف به مدیران مختلف و وضع قوانینی ، آنها را بسته به سلیقهء خود رها می کرده تا هر آنچه می خواهند بگویند و بکنند . قوانین ِ این سایتها هم منحصر به ” عدم درج شماره تلفن ” ، ” عدم درج تصاویر با صورتهای معلوم ” و از این قبیل مسائل می باشد . خیلی طبیعی است که مدیران و کاربرانِ اینگونه سایتها میانهء خوبی با آقای حکومت و مالاً آقای دین نداشته باشند . بنابراین مباحث بشدت ضد حکومتی و ضد دینی را در این سایتها طرح می کرده اند .
قدم بعدی در مورداین سایتها این بوده که با گنجاندن بخشهای ورزشی ، نقد فیلم ، داستان خوانی ، شعر خوانی و … و با توجه به بازدید بالای آنها ، باعثِ می شدند تا افراد مختلف با سرچ در گوگل درخصوص موضوعاتِ غیر مرتبط با سکس مانند همان نقد فیلم ، داستان ، شعر و … به این سایتها لینک و با آنها آشنا شوند .
راستی یادم رفت بگویم از سوی گردانندگان اصلی این سایتها نرم افزاری تهیه شده بود که ایجاد بازدید کنندهء مجازی ( به منظور افزایش بازدید و افزایش رنکینگ آنها در گوگل ) می نمود .
۳- بله ! می بایست اعتراف کنیم که برخی محدودیتها در ایران ، خودبخود باعث افزایش مراجعه کننده به این سایتها می باشد . این موضوع با توجه به جوان بودن جامعه ایرانی خودبخود تشدید می شود .
۴- آقای آرش عزیز در بخشی دیگر این سئوال را مطرح کرده که آیا بسته شدن این سایتها موضوع را ختم می کند ؟ من می گویم قطعاً خیر ! ولی آیا این دلیل مناسبی است که برخورد با ابنگونه موارد را رها کنیم ؟ ایا یک فرد سرطانی یا ایدزی حتی با این اطمینان که نهایتاً می میرد ، دست از معالجه و درمان خود ( حتی استفاده از مسکن) می شوید ؟
۵- آقای آرش ! اسم شهروز و . را آؤردی و از آن مثال زدی . و من مطمئنم که اگر او را می شناختی ، حداقل بعنوان تنبیه خودت ، چند وقتی بساط وبلاگت را تعطیل می کردی. می دانی که این متهم و دوستان نامحترمش ، دختران افغانی را ربایش کرده و از آنها کلیپ سکسی تهیه می کرده اند ؟ می دانی که بهمراه دوستانش از صحنه های سکس با دوستان دخترشان ، کلیپ اوریجینال می آفریده اند ؟ می دانی که این شیوه ها را در تولید کلیپ سکس کودکان نیز اجرا می کرده اند ؟ و من مطمئنم اگر شهروز و . در کانادای شما بود بسیار بدتر و شدید تر و با بی آبرویی بیشتر با وی برخورد می شد .
البته در اینجا تلاش شده تا با پاک کردن لینکهایش در سایتهای آپلودر ، امکان استفادهء سایتهای بعدی ! را از بین ببرند.
۶- درخصوص داستان ۱۰۰ صفحه ایی از ema نوشتی و نتیجه گرفتی خلاقیتی در پشتِ این داستان ها نهفته است و زمانِ زیادی برای خواندنش نیاز بوده و … . نخیر ! شما هم اگر از شخصیت انسانی ات عدول کنی می توانی چندین داستان ۱۰۰ صفحه ایی از روابط جنسی بنویسی ! من و شما هم می توانیم برخی از داستانهای سکسی پیش از انقلاب را با عوض کردن شخصیت به نام خودمان در سایتها بزنیم . هر کسی می تواند تجارب سکسی اش را در قالب یک داستان بنویسد . افتاد ؟ در ضمن . داستان ۱۰۰ صفحه ایی به یکباره در سایت منتشر نمی شده که خواندنش وقت زیادی بگیرد . بلکه بطور حساب شده ایی هر یکی دو روز یکبار در یک صفحه از سایت ، یک قسمتی از آن درج می شده تا جوانِ بخت برگشته به بهانهء دنبال کردن آن ، ۱۰۰ روز را پس از فراغت از کار روزانه در سایت بدنبال ادامهء آن باشد و در کنار این پیگیری ، از سایر محصولات فرهنکی ! مانند تصاویر مستهجن کودک و بزرگسال یا دعوت به تصویر برداری از خواهران برای درج در سایت !!! بهره مند شود !!!!!!!!!۱
۷- سخن بسیار بسیار طولانی شد و من عذر می خواهم . خلاصه کنم . اگر کمی دقیق نگریسته شود گرداب یک پیام مهم داشت . اطلاعات سپاه به دنیای سایبر خیلی صریح و سریع اعلام کرد که من آمدم و خیلی هم بی واهمه و علنی ! به نظر من این مهمترین پیام عملیات گرداب است .
آقای آرش ! خیلی دوست داشتنی هستی که اجازهء استفادهِ این فضای وسیع از وبلاگت را می دهی . ممنونم و موفق باشی