کمانگیر
بترسیم از زمانی که کشتن آدمیزاد در جامعه عادی شود
اعترافات سبز: درخت خوشمزه است
۹ فروردین ۱۳۸۸ | دسته: نکته, وبلاگ نویسان ایرانی
- این پست در ادامه ی بازی ِ وبلاگیی است به نام “اعترافات سبز” که با این پست شروع شد: اعترافات سبز: هر یک از ما به چند طریق به زمین صدمه می زنیم؟ و البته مثل همه ی بازیهای وبلاگی ِ دیگر، شخص ِ اخص ِ جنابعالی همین الان رسما دعوت هستید به این بازی.
علاقه ی ما به “حفظ محیط زیست” بی شباهت به تلاش ِ کسی که خوراکی ِ خوشمزه اش را با گازهای کوچک می خورد نیست. یا اینطور بگوییم، ما دقیقا علاقه مند به “حفظ” محیط زیست نیستیم، که اگر بودیم باید بر می گشتیم به همان غار و می شدیم بخشی از “محیط زیست”، اینجا به معنای “طبیعت”. دلدادگی به شامپوی افزایش دهنده ی حجم مو و چسب ِ همه فن حریف و وبلاگ نویسی و ایستگاه فضایی و هم زمان چشم برای “حفظ محیط زیست” تر کردن همان داستان خدا و خرماست. اما محیط زیست یک فرق ِ خوب با خوراکیی که می خوریمش و تمام می شود دارد: اگر نرخ استفاده از منابع طبیعی را کنترل کنیم می توانیم آنها را برای مدت ِ طولانی تری قابل استفاده نگه داریم.
کارهایی هست که باید در بلندمدت انجام بدهیم. مثلا تحقیق روی اتومبیل های کم مصرف و با سوخت ِ دوگانه (برق و بنزین). و این البته به این فرض است که قیمت ِ بالاتر ِ این خودروها خود منتهی به استفاده شدن ِ منابع ِ بیشتری نمی شود (اقتصادخوان ها توضیح بدهند). کارهایی هم هست که می شود در لحظه انجام داد: مثلا کاهش ِ استفاده از کیسه ی نایلونی و برگشتن به عهد ِ کیسه های پارچه ای. این یکی در بخشهایی از کانادا حتی در باکلاس ترین فروشگاه ها هم شروع شده است. یا تولید زباله ی کمتر. دقت کنید که نریختن ِ زباله در مکان های عمومی و طبیعت کار شایسته ای است اما به هر حال بخش ِ زیادی از زباله های تولیدی ما روانه ی تاسیسات دفن ِ زباله می شود (باز هم اهل فن توضیح بدهند که زباله ی زیرزمینی چقدر از زباله ی روزمینی “بهتر” است). این فهرست را می شود طولانی تر کرد، و البته یک هدف ِ این نوشته این است که دقیقا همین کار را بکنیم.
نه فقط در وزن کم کردن و ترسیدن از خطر تروریسم، ما آدمها انگار استاد ِ زیاده روی هستیم. دقت کنید که شاهراه ِ خوش زرق و برق ِ “بیایید محیط زیست را برای آیندگان حفظ کنیم” تهش می رسد به همان غار نشینی و واگذاشتن ِ منابع برای نوادگان ِ گرامی که نگهش دارند برای حضراتِ نوادگان ِ لابد خیلی گرامی ترشان. با این وصف، “نتیجه گیری” ِ این پست می شود چیزی حوالی ِ همان قول ِ معروف که “بخورید و بیاشامید ولی زیاده روی نکنید”. در مثال ِ ما البته باید این را هم اضافه کرد که “و غذایی که نمی خواهید تا ته بخورید را دستمالی نکنید که یکی دیگر بخورد”.
از دیگران:
نظر دیگران
نظر شما
سلام
سلام، من آرش کمانگیر (ایمیل) هستم. حدود چهار سال است که در کانادا، در حال حاضر تورنتو، زندگی می کنم (بیشتر)...مرتبط: وبلاگ انگلیسی, وبلاگ عکاسی, فوتوبلاگ, وبسایت دانشگاهی.
از دست ندهید
می خوانم
دستهها
- صدای وبلاگستان (۱۸)
- English (1)
- FriendFeed (18)
- Latex (3)
- profiler (5)
- Social (1)
- Uncategorized (4)
- فیل پر (۳)
- فیلم (۶)
- کی به کیه؟ (۲۰)
- کلا! (۴۱)
- کتاب (۳۳)
- گفتگوهای وبلاگی (۱۳)
- پیامهای بازرگانی (۱)
- پوسته ی وردپرس (۲)
- پادکست (۲۷)
- پست ویژه (۱۸۶)
- پست اول (۶۶)
- ویدئوی روز (۱۳۲)
- ویدئوبلاگ (۱)
- وبلاگ (۹۵)
- وبلاگ نویسان ایرانی (۱۲۴)
- وبلاگ نویسان خارجی (۶۱)
- وبلاگ هفته (۱۴)
- قاط زدگی (۳)
- نکته (۱۰۹)
- نامه ی وارده (۳۲)
- نرم افزار (۵)
- نرم افزارهای جایگزین (۵)
- مو از ماست (۴)
- موسیقی هفته (۳۶)
- مقاله (۳)
- مهاجرت (۲۴)
- معرفی (۱۰)
- مصاحبه - ارایه (۶)
- where is my friend? (1)
- آگهی (۱)
- آزادی (۳۳۱)
- آشپزی (۴)
- افاضات (۱)
- ایده (۳۷)
- ایران (۷۲)
- اختراع هفته (۱۴)
- از گذشته (۱)
- از دیگران (۳)
- بالابین (۱۸)
- بالاترین (۴۳)
- بازی (۷)
- برنامه نویسی (۶۲)
- توضیحانه (۳)
- جویا (۱)
- جوان پارسی (۱)
- جنگ (۵)
- خوانده ها (۴۵)
- خوراک شمار (۲۹)
- دین (۴۰)
- دیدیش؟ (۸۱)
- دنباله (۳)
- دزدی از روزانه ها (۵)
- روزانه (۲۹)
- رسانه (۹۹)
- سفر (۵۰)
- شوخی (۱۲۲)
- شخصی (۱۲۸)
- شطحیات (۱)
- شعر (۳)
- عکاسی (۲۲)
- عکس روز (۲۶۱)
- علمی (۴۱)
بایگانی
- فوریه 2010
- ژانویه 2010
- دسامبر 2009
- نوامبر 2009
- اکتبر 2009
- سپتامبر 2009
- آگوست 2009
- جولای 2009
- ژوئن 2009
- می 2009
- آوریل 2009
- مارس 2009
- فوریه 2009
- ژانویه 2009
- دسامبر 2008
- نوامبر 2008
- اکتبر 2008
- سپتامبر 2008
- آگوست 2008
- جولای 2008
- ژوئن 2008
- می 2008
- آوریل 2008
- مارس 2008
- فوریه 2008
- ژانویه 2008
- دسامبر 2007
- نوامبر 2007
- اکتبر 2007
- سپتامبر 2007
- آگوست 2007
- جولای 2007
- ژوئن 2007
- می 2007

<>
به نظر من این گزارهی نادرستیه.
توسعهی هوشمندانهتر و زندگی شخصی یا اجتماعی هماهنگتر با محیطزیست به طوری که پایداری اکوسیستم پیچیدهی زمین رو به خطر نیندازه به معنای بازگشت به غارنشینی نیست.
«میشود» توی خانهها و شهرها زندگی «مدرن» کرد و همزمان پایداری زیستکرهی زمین را برای زندگی انسانی، حیوانی و گیاهی پاس داشت.
ممنون آرش جان. خیلی عالی بود. و البته من از اون دسته هستم که دارم دنبال کمتر دستمالی کردن غذا می گردمبه همین علت از اون بخش کیسه پارچه ای خیلی خوشم اومد. در مورد هزینه ها قطعا باید محاسبه شود و آنالیز هزینه صرفه گرفته شود. و اما در مورد سوتی می تونم بگم تو از دسته ناقلاترین سوتی بگیران جهانی سوت سوت سوت.
و البته ارادت داریم قربان، آقایید
در شهروند سعادت آباد که واقع در انتهای شهرک مخابرات هستش روی در ورودی نوشته شده است که در صورت نیاز کیسه نایلونی داده می شود و دیگه مثل قبل برای هر خریدی کیسه نایلونی نمی دهند. البته من این نوشته را ۴ ماه پیش خوندم نمیدونم هنوز هست یا نه.
یک راه اینه که شرکتها کیسه های برزنتی (طول عمر بالا) با آرم خودشون را به صورت تبلیغاتی عرضه کنند. مادر من حدود ۶ ساله که داره از یکی از همین کیسه ها به عنوان کیسه خرید استفاده می کنه.
بازیافت سریع پسماند سبزیها ومیوه ها با استفاده از روش worm compost احتراز از
فرسودگی خاک حذف کودهای شیمیائی ممانعت از تولید شیرابه زباله و. . . . است
حتی در باغچه کوچک خانه ابفای سهم ما در حفط محیط زیست به همین سادگی ممکن میشود
ممنون، مطلب تو هم بسیار جالب بود و به نکات خوبی اشاره می کنه! می بینی اخرش می رسیم به همین که: بخورید ولی اسراف نکنید
سلام
بسیار مطلب جالبی بود و استفاده کردم . ولی چون نمی خواهم در هر زمینه ایی بخصوص در زمینه ایی که سر رشته ایی از آن ندارم ، صادر کنندهء نظر باشم ؛ نظر نمی دهم !!!
اگر بپذیریم که زمین سیستمی بسته است(البته نه کاملا٬ انرژی به صورت تابشی از آن دفع میشود و البته انرژی تابشی هم از خورشید جذب می کند. شاید تراز آن کاملا صفر نباشد ولی تقریب خوبی باید باشد.) بنابراین منحنی رشد مصرف ناگزیر به نقطه ماکزیمم خود خواهد رسید و ناگزیر به مسیر سقوط خواهد افتاد. به این معنی که اگر جمعیت به حدی زیاد شود که دانش فعلی نتواند پاسخگوی نیازهای آن باشد٬ طبیعتا کمبود منابع موجب از بین رفتن جمعیت انسانی در مقیاسهای بزرگ و کوچک میشود. حال سوال اینجاست که آیا بشر به آن حد پیشرفت خواهد کرد که بتواند جمعیت خودش را در نقطه تعادل با امکانات و منابع زمین حفظ کند یا اینکه کشورهایی مانند هند و چین کماکان به رشد جمعیت ادامه می دهند و به نقطه تقابل نظامی می رسیم. ممکن است این برخورد به نقطه ای برسد که مصداق «دیگی که برای من نمی حوشد سر سگ توی آن بجوشد» باشد و بشر خودش با دست خودش نسل خود و باقی موجودات زنده را از زمین محو کند. آن وقت دیگر نه خانی آمده نه خانی رفته.