garbage_can_s.jpgعلاقه ی ما به “حفظ محیط زیست” بی شباهت به تلاش ِ کسی که خوراکی ِ خوشمزه اش را با گازهای کوچک می خورد نیست. یا اینطور بگوییم، ما دقیقا علاقه مند به “حفظ” محیط زیست نیستیم، که اگر بودیم باید بر می گشتیم به همان غار و می شدیم بخشی از “محیط زیست”، اینجا به معنای “طبیعت”. دلدادگی به شامپوی افزایش دهنده ی حجم مو و چسب ِ همه فن حریف و وبلاگ نویسی و ایستگاه فضایی و هم زمان چشم برای “حفظ محیط زیست” تر کردن همان داستان خدا و خرماست. اما محیط زیست یک فرق ِ خوب با خوراکیی که می خوریمش و تمام می شود دارد: اگر نرخ استفاده از منابع طبیعی را کنترل کنیم می توانیم آنها را برای مدت ِ طولانی تری قابل استفاده نگه داریم.

کارهایی هست که باید در بلندمدت انجام بدهیم. مثلا تحقیق روی اتومبیل های کم  مصرف و با سوخت ِ دوگانه (برق و بنزین). و این البته به این فرض است که قیمت ِ بالاتر ِ این خودروها خود منتهی به استفاده شدن ِ منابع ِ بیشتری نمی شود (اقتصادخوان ها توضیح بدهند). کارهایی هم هست که می شود در لحظه انجام داد: مثلا کاهش ِ استفاده از کیسه ی نایلونی و برگشتن به عهد ِ کیسه های پارچه ای. این یکی در بخشهایی از کانادا حتی در باکلاس ترین فروشگاه ها هم شروع شده است. یا تولید زباله ی کمتر. دقت کنید که نریختن ِ زباله در مکان های عمومی و طبیعت کار شایسته ای است اما به هر حال بخش ِ زیادی از زباله های تولیدی ما روانه ی تاسیسات دفن ِ زباله می شود (باز هم اهل فن توضیح بدهند که زباله ی زیرزمینی چقدر از زباله ی روزمینی “بهتر” است). این فهرست را می شود طولانی تر کرد، و البته یک هدف ِ این نوشته این است که دقیقا همین کار را بکنیم.

نه فقط در وزن کم کردن و ترسیدن از خطر تروریسم، ما آدمها انگار استاد ِ زیاده روی هستیم. دقت کنید که شاهراه ِ خوش زرق و برق ِ “بیایید محیط زیست را برای آیندگان حفظ کنیم” تهش می رسد به همان غار نشینی و واگذاشتن ِ منابع برای نوادگان ِ گرامی که نگهش دارند برای حضراتِ نوادگان ِ لابد خیلی گرامی ترشان. با این وصف، “نتیجه گیری” ِ این پست می شود چیزی حوالی ِ همان قول ِ معروف که “بخورید و بیاشامید ولی زیاده روی نکنید”. در مثال ِ ما البته باید این را هم اضافه کرد که “و غذایی که نمی خواهید تا ته بخورید را دستمالی نکنید که یکی دیگر بخورد”.

از دیگران: