21_8510030560_l600_s2.jpgدوسال ِ پیش هشت کودک دبستانی در درودزن ِ استان فارس سر کلاس سوختند و چندتایی شان انگشتهایشان را از دست دادند (ببینید:ویدئوی وارده: آتش، دروغ، مرگ ِ لبخند). تقریبا همه به دلیل سوختگی های شدید ِ روی صورت و بدن خانه نشین شده اند و بنظر می رسد خانواده های این کودکان آن چنان درگیر ِ هزینه های درمانی هستند که کسی فرصت ِ جدی گرفتن ِ اشاره ها به ناهنجاری های رفتاری قربانیان حادثه را ندارد (فیلم را ببینید). می شود در مورد این حادثه سوالهای متعددی کرد. مثلا اینکه چرا از وسیله ی گرمایشی ناامن در محیط آموزشی ِ کودکان استفاده شده است. یا چرا راه خروج اضطراری از کلاس توسط بخاری سد شده بوده است. و هزار سوال ِ دیگر که همگی بسیار مهم هستند. این سوالات اما همه یک نکته ی مشترک دارند: از آقای حکومت پرسیده می شوند. سوال دیگری اما هست که باید برویم جلوی آینه و از خودمان بپرسیم: چرا حادثه را فراموش کرده ایم؟ آیا این یک اتفاق ِ "مهم" نبود؟ آیا این یک اتفاق ِ "معمولی" بود؟ یا شاید بود؟ شاید نباید خیلی شلوغش کرد؟ هشت بچه سوختند، خب؟ آدم است دیگر، می سوزد. گاهی بزرگ، گاهی کوچک. در پایگاه اطلاع رسانی بسیج دور می زدم. رسیدم به معرفی بسیج و در توضیح ِ دوره دوم عمر بسیج، از 1361 تا نیمه اول 1367، این جمله را دیدم،
در طول مدت جنگ، بیش از 550 هزار دانش آموز بسیجی به جبهه عزیمت نمودند كه از میان آنان بیشتر از 36000 دانش آموز شهید شده و 2853 نفر جانباز و مجروح و 2433 نفر آزاده تقدیم انقلاب نموده اند.
بیایید کمی حساب کتاب کنیم. 8 سال جنگ، می شود به عبارت ِ حدود 3 هزار روز. 36 هزار دانش آموز در این مدت کشته شده اند، یعنی روزی 12 عدد. یا اینطور بگوییم، برای مدت ِ هشت سال، روزی یک و نیم برابر ِ تعداد ِ دانش آموزان ِ کلاس ِ دوم ِ ابتدايي مدرسه شهيد رحيمي، نه فقط انگشت و پوست ِ صورت، که سرشان را از دست داده اند. این چه انتظار ِ بیخودی است که داریم که 8 بچه دبستانی سوخته "اتفاق مهم"ی باشد؟ آدم است دیگر، یک روز می رود روی مین، یک روز هم بخاری چپه می شود می سوزد. این قرتی بازی ها چیست که در می آوریم؟

عکس از: فارس